چهارشنبه 22 مهر 1394

کانال رسمی سایت در تلگرام

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    

به ما در تلگرام بپیوندید : @HistoryPlace



https://telegram.me/HistoryPlace



نقش تصویر خشایارشا بر سنگ ـ نقش رستم (استان فارس)

دو ماه پس از جنگ دریایی سالامیس که 29 سپتامبر سال 480 پیش از میلاد (مهرماه) روی داد و ایران در آن موفقیتی نداشت، خشایارشا = Xerxes the Great «بانو آرتمیس Artemisia 1 = Artemis» از افسران نیروی دریایی ایران را به درجه اَدمیرالی (دریاسالاری) ارتقاء داد، او را مشاور نظامی خود کرد و عنوان تشریفاتی «کاپیتان کشتی اختصاصی شاه» داد.
    آرتمیس از بزرگان شهر بندری هالیکارناسوس (امروزه؛ بُدروم) در ساحل جنوبی آناتولیا (ترکیهِ امروز) بود که این بندر و جزیره ای در مجاورت آن، بخشی از ساتراپی کاریا Caria از قلمرو ایران را تشکیل می دادند. پدر و پدربزرگان آرتمیس قبلا فرمانداران محلی هالیکارناسوس بودند. آرتمیس که مهارت ویژه در جنگ دریایی داشت و اصطلاحا؛ یک استراتِژ بود پیش از لشکرکشی خشایارشا به یونان برای سرکوب کردن اتحادیه کشور ـ شهرهای یونانی به ریاست آتن، فرماندهی یک یکان دریایی کوچک و مرکّب از 5 کشتی جنگی را برعهده داشت و با کشتی های خود به ناوگان ایران که از یکانهای دریایی سرزمین های تابعه؛ فنیقیه، ایونی، قبرس و ... تشکیل شده بود پیوست و در جنگ دریایی آرتمیسیوم Artemisium در ساحل جزیره بزرگ Euboea = Evia قهرمانی و ابتکار از خود نشان داد. در این نبرد، ناوگان ایران پیروز شد. [این جزیره به طول 180 کیلومتر و وسعت 3684 کیلومتر مربع در دریای اژه و شرق ساحل مرکزی یونان قرار گرفته است و اینک 200 هزار تَن جمعیت دارد.].
    پس از این پیروزی، نیروی دریایی ایران و طبق نوشته هرودوت، مرکب از 1207 کشتی! و 36 هزار سرباز دریایی، فراریان یونان را تا جزیره سالامیس در نزدیکی آتن دنبال کرد. نیروی زمینی چند صد هزارنفری ایران به موازات ناوگان خود در خشکی در حرکت بود و شهرهای یونانی واقع در سر راه را یکی پس از دیگری تصرف می کرد. اسپهبد مَردونیوس (مَردونیا) فرمانده یکانهای زمینی بود و آریابیگنِس و به نوشته مورّخان یونانی پسر خشایارشا فرمانده واحدهای دریایی.
    
تصویری [خیالی] از آرتمیس 

خشایارشا پیش از نبرد دریایی سالامیس، فرماندهان یکانهای خودرا به جلسه مشورتی فراخواند و نظر آنان را درباره عبور ناوگان ایران از تنگه باریک سالامیس و حمله به ناوگان کوچکتر یونانی ها (271 کشتی) جویا شد. شنیده بود که یونانی ها قصد عقب نشینی به بنادر و جزایر جنوب غربی را دارند که باید راه بر آنان بسته می شد. در این جلسه، جز آرتمیس و در آن زمان زنی در دهه چهارم عُمر خود، همگان با ورود ناوگان ایران به تنگه سالامیس موافقت داشتند. آرتمیس گفته بود که:
     1 ـ تنگه باریک است و جای مانور و تحرّک این همه کشتی را ندارد.
     2 ـ شایعه قصد رفتن یونانی ها به مناطق جنوب غربی یک دام است و می خواهند که ناوگان ایران وارد تنگه شود و در اینجا راه را بر کشتی های ایرانی ببندند و در این تنگه باریک، ایران را شکست دهند و بهتر است که به جای جنگ دریایی، تصرف بقیه شهرهای یونان و یکسره کردن اتحادیه کشور ـ شهرها به نیروی زمینی سپرده شود.
    در این جلسه، چون آرتمیس تنها مخالف نبرد دریایی بود، طرح حمله تأیید شد و به اجرا درآمد و آرتمیس هم با کشتی هایش وارد نبرد شد. پیش بینی او درست بود و تنگه، جای آن همه کشتی را نداشت. یونانی ها که قبلا همه چیز را پیش بینی کرده بودند، کشتی های ایران را به دام انداختند که نه راه پیشروی داشتند و نه راه بازگشت به گونه ای که کشتی فرماندهی آریابیگنس غرق شد و آرتمیس که شاهد افتادن این شاهزاده ایرانی به دریا بود خود را به آب افکند تا او را نجات دهد. خشاریارشا که از فراز تپه مُشرف به تنگه (تپه ای که آن سوی آن، شهر آتن واقع شده بود) صحنه را می دید، شجاعت آرتمیس را تحسین کرد.
    در پی نبرد سالامیس، خشایارشا آرتمیس را برای مشاورهِ دو به دو دعوت کرد و نظر اورا به ادامه کار خواست. آرتمیس نظر داد که بهتر است شاه به پایتخت خود بازگردد و بقیه کار را به اسپهبد مَردونیوس بسپارد. آرتمیس گفته بود که پس از آسیب دیدن ناوگان ایران در تنگه سالامیس، ممکن است که بی نظمی هایی در باقی مانده ناوگان ایران بویژه در میان افسران ایونی (یونانی زبان های منطقه لِوانت و جزایر اژه) روی دهد و بازگشت اورا ناامن کند.
    خشایارشا اندرز آرتمیس را گوش کرد و انجام بقیه کار یونان را به مَردونیوس سپرد و از همان راهی که آمده بود به ایران بازگشت و آرتمیس با او تا آناتولیا همراه بود و در اینجا و تقریبا دو ماه پس از نبرد سالامیس به درجه دریاسالاری ایران و فرمانداری هالیکارناسوس و عناوین تشریفاتی دیگر ارتقاء یافت. آرتمیس یک واژه مخلوط ایرانی ـ یونانی به معنای بزرگ است. [آرتا = آرته در پارسی قدیم به معنای بزرگ و عالی است].
    هرودوت (هرودوتوس) همشهری آرتمیس شرح کارهای او را نوشته و مورّخان دیگر آن را تکمیل کرده اند. هرودوت که به پدر تاریخ نگاری معروف شده است چهار سال پیش از نبرد دریایی سالامیس به دنیا آمده بود. یکی از مورّخانِ پس از هرودوت نوشته است که آرتمیس علاقهِ عاشقانه به خشایارشا داشت که از 485 تا 465 پیش از میلاد بر ایران سلطنت کرد. [به مدت 20 سال ـ وی نوه کوروش بزرگ از دختر او آتوسا بود و 518 سال پیش از میلاد مسیح به دنیا آمده بود.].
     آرتمیس چند سال پس از نبرد سالامیس و در جریان پرش از صخره بر زمین افتاد و درگذشت، امّا نام او در تاریخ ایران باستان باقی مانده است و پهلوی دوم پس از خریده شدن ناوشکن 355 متری و 3 هزار و 360 تُنی Sluys از انگلستان در ژانویه 1967، نام آرتمیس را بر آن نهاد تا از آن دریاسالار ایرانِ باستان قدردانی شده باشد. این ناوشکن در بازگرداندن سه جزیره ایرانی به قلمرو وطن در نوامبر 1971 شرکت داشت، دو بار در آفریقای جنوبی و روسیه نوسازی و تعویض اسلحه شد، در سال 1985 به دماوند تغییر نام داد و چند سال بعد بازنشسته شد.
    
ناوشکن آرتمیس (دماوند) ـ برخی از واژه شناسان را نظر بر این است که ریشه واژه «ناو و نیروی دریایی = Navy» از ایران باستان است نه از یونان که بعدا جهانی شده است. ناو و ناودان اجسامی تقریبا متشابه الشکل هستند و در ارتباط با آب 



تصویر خسروپرویز بر سكه نقره ای اش
خسروپرویز هنوز بر جای پدر ننشسته بود كه وارث دشواری های او و ضدیت ژنرال بهرام چوبین شد كه با شاه متوفا درگیری پیدا كرده بود. خسروپرویز كه در تاریخ عمومی (جهان) به خسرو دوم معروف است چون یارای ایستادگی در برابر ژنرال بهرام (زاده منطقه ری) را نداشت 23 نوامبر سال 589 میلادی به قسطنطنیه (استانبول) فرار كرد تا از موریس امپراتور روم شرقی (بیزانتین) كمك بخواهد.
     موریس كه در انتظار چنین فرصتی بود یك سپاه كامل در اختیار خسرو دوم قرار داد. این سپاه رومی با كمك هواداران داخلی خسرو، در جنگ سال 591 میلادی بهرام را شكست و به شمال خاوری ایران (خراسان بزرگتر) فراری دادند و خسرو دوم بر تخت نشست. موریس كه بهترین سپاه خود را همراه خسرو دوم كرده بود، خودِ او از عهده اقوام «آوار» كه به قلمرو روم شرقی تعرّض كرده بودند بَرنیامد و با شورش نظامیان پادگان قسطنطنیه رو به رو و 27 نوامبر سال 602 میلادی هنگام فرار به سوی تیسفون (20 مایلی جنوب بغداد) برای گرفتن كمك از خسروپرویز كشته شد و «فوكاس» بر جای او نشست. 
     با مرگ موریس، خسروپرویز نه تنها از زیر بار تعهداتی كه در قبال كمك موریس، به او سپرده بود بیرون آمد بلكه به اجرای طرح های خود كه رساندن قلمرو ایران به زمان داریوش بزرگ بود افتاد و كشته شدن موریس را بهانه قرار داد و در سال 605 میلادی به خونخواهی او از دو سوی، قلمرو روم را مورد حمله قرار داد، سوریه و فلسطین و همچنین آناتولی (ترکیه امروز) را تا دروازه های قسطنطنیه (استانبول) تصرف کرد. خسرو دوم به این پیروزی قانع نشد و «شهربراز» ژنرال مشهور ایران را مامور تصرف مصر كرد كه وی موفق به این كار شد، تا اسكندریه پیش رفت و این شهر را تصرف كرد. این پیشروی كه جهان آن زمان را دچار شگفتی كرده بود سبب شد كه هراكلیوس یك حاكم محلی روم در شمال آفریقا بر فوكاس شورش كند و از آفریقا به قسطنطنیه برود و فوكاس را بگیرد و اعدام كند. انتقال صلیبِ اصل كه مسیح بر آن مصلوب شده بود از سوی نیروهای ایرانیِ فاتح اورشلیم (بیت المقدس) به تیسفون، باعث خشم مسیحیان جهان شده بود و هراكلیوس از این احساس استفاده كرد و با ذوب كردن طلاهای كلیساها و ضرب سكه، خزانه خود را پُر كرد و به جمع آوری نظامی دست زد و با پرداخت پول و دادن انواع وعده، اقوام پراکنده شده خزر را با خود همدست كرد و در سال 622 میلادی به سوی ایران به حركت در آمد و این سال مصادف با هجرت پیغمبر اسلام (ص) از مكه به مدینه بود. 
     در جنگ 9 دسامبر سال 622 میلادی، ارتش خسته ایران پس ازآن همه فتوحات که تاریخ نگاران، آن جنگ ها را «غیر ضروری» توصیف کرده اند، از هراكلیوس شكست خورد و به تیسفون عقب نشینی كرد. بزرگان كشور كه نیروهای رومی را نه چندان دور از دروازه های شهر دیدند و از سوی دیگر از خسروپرویز كه یك ژنرال ایران را اعدام و چند ژنرال دیگر را رنجانده و فراری داده و یا خانه نشین كرده بود بیزار شده بودند او را گرفته و به زندان افكندند و پسرش را به نام قباد دوم بر جایش نشاندند كه بعدا خسرو در زندان كشته شد و این بود آغاز پایان كار امپراتوری 1200 ساله ایران باستان. جنگ های ایران و روم شرقی در دوران سلطنت خسروپرویز جمعا 30 سال طول کشیده بود و ذخایر و توان دو امپراتوری (دو ابرقدرت وقت) را به تحلیل برده بود.
     قباد دوم با دادن امتیازهای فراوان از جمله دست كشیدن از سوریه و فلسطین و حتی بخشی از شمال غربی عراق امروز و پس دادن صلیبِ اصل، صلح را از هراكلیوس خریداری كرد. 
     این جنگها هر دو امپراتوری را به حدّی تضعیف كرد كه ارتش روم در آگوست 636 در یَرموک (مرزِ امروز سوریه و اردن) و ارتش ایران در نوامبر همان سال در نبرد قادسیه از مسلمانان عرب كه از لحاظ شمار، كمتر و تجهیزات و تداركات كامل هم نداشتند شكست خوردند. در پی شکست نظامی ایران در قادسیه، طولی نكشید كه امپراتوری ایرانیان از میان رفت. ولی، رومیان تنها فلسطین و سوریه را از دست دادند و بخشی از جنوب غربی آناتولی را. با شکست های بعدی، قلمرو رومیان محدود به اطراف قسطنطنیه شد و تمامی قلمرو امپراتوری ایران و بخش های جنوبی و جنوب غربی امپراتوری روم شرقی ـ از سوریه و فلسطین تا مصر و سراسر شمال آفریقا در دست اسلامیون قرار گرفت. استقلال طلبان ایرانی نزدیک به 3 قرن بعد موفق به کسب حاکمیت ملّی شدند و بغداد را هم تصرف کردند و .... امپراتوری عثمانی نیز بعدا جانشین روم شرقی شد. امپراتوری عثمانی تا اواخر جنگ جهانی اول ادامه داشت، ولی امپراتوری رومیان ـ چه در شرق و چه در غرب ـ احیاء نشد.



23 نوامبر 636 میلادی و چهار روز پس از شکست نظامی امپراتوری ایران در نبرد قادسیه (معرکة القادسیه) و عقب نشینی باقیمانده یگانها از پل عتیق و به مخاطره افتادن تیسفون (پایتخت)، جلسه بزرگان کشور برای چاره جویی در کاخ سلطنتی (ایوان مدائن ـ طاق کسرا) تشکیل شد. حاضران در جلسه پس از شنیدن گزارش جنگ پیشنهاد کردند که پایتخت به شهر استخر (شیراز) منتقل شود زیرا که عرب مهارت جنگ صحرایی دارد نه کوهستانی و رسیدن به استخر مستلزم عبور از کوهستان است. یزدگرد سوم (شاه وقت) این پیشنهاد را نپذیرفت و رد این پیشنهاد به باور مورخان، نقطه پایان برعمر امپراتوری ایران در عهد باستان گذارد. امپراتوری ایران در قرون وسطی و جدید چندبار احیاء شد و آخرین بار در دوران نادرشاه بود. تیسفون در مارس 637 به دست اعراب مسلمان افتاد. این نیرو سپس در جلولا و سال 641 میلادی در نهاوند واحدهای نظامی یزدگرد سوم را شکست داد و ....
    پیش از نبرد قادسیه (قادسیه شهرکی در جنوب غربی کوفه ـ نجف)، میان نیروهای اسلامی و یگانهای منطقه ای ایران مستقر در حیره و انبار در طول سه سال (از سال 633 تا 636 میلادی) 14 برخورد روی داده بود که نخستین برخورد؛ نبرد زنجیر و آخرین آنها نبرد پل بود. در نبرد پل، اسلامیون شکست خوردند، فرمانده آنان کشته شد و از قلمرو ایران عقب نشینی کردند. همین شکست باعث شد که همه نیروهای اسلامی جمع آوری و با لشکر مدینه به فرماندهی سعد ابن ابی وقّاص به جنگ با ایران فرستاده شوند. برای تقویت این نیرو، از خالد ابن ولید فاتح نبرد «یرموک» و مستقر در سوریه (شام) خواسته شده بود که مردان خودرا به کمک بفرستد. در نبرد قادسیه، چهار لشکر پیاده و یک لشکر سوار ایران جمعا 60 هزار نفر و 33 فیل جنگی شرکت داشتند. اسپهبد رستم فرخزاد فرمانده این نیروها بود. چهار ژنرال دیگر ازجمله هرمزان، مهران و برزن با او بودند. نبرد 16 نوامبر (25 آبان) آغاز شده بود و برتری تا نیمروز 19 نوامبر (28 آبان) با نیروهای ایرانی بود که توفان شن شدت یافت؛ اسپهبد فرخزاد و دو ژنرال دیگر کشته شدند و درفش کاویان (پرچم ارتش) به دست اسلامیون افتاد. نظامیان ایران و حتی آنانکه که در جناح چپ جبهه در حال پیشروی بودند پس از ناپدید شدن پرچم عجولانه دست به عقب نشینی و عبور از پل عتیق زدند و این، آغاز پایان کار امپراتوری ایران باستان بود که 12 قرن عمر کرده بود. این نخستین بار بود که درفش کاویان (منسوب به کاوه آهنگر نخستین انقلابی در تاریخ) در اثنای جنگ از دست می رفت. 
    24 نوامبر سال 636 میلادی و در ششمین روز پیروزی اعراب مسلمان در نبرد قادسیه، افراد این نیرو عنوان «اهل القادسیه» دریافت کردند که تا پایان عمر از مزایای آن برخوردار بودند.
     
تصویر یزدگرد سوم بر سکه اش

مولفان تاریخ جنگها (مورخان نظامی) علل متعدد برای شکست ایران در قادسیه به دست داده اند ازجمله اینکه نظامیان ایران در این نبرد سرباز تازه کار بودند، همه ارتش به این جبهه فرستاده نشده بود، شمار نیروهای مستقر در پایتخت از صدهزار تن تجاوز می کرد حال آنکه تنها 60 هزار نفر به جبهه فرستاده شده بودند. باوجود این، اسپهبد رستم فرّخزاد پرچم کل ارتش را با خود برده بود که از دست رفتنش باعث فرار سربازان ایرانی شد. تاکتیک فرمانده نیروهای ایرانی هم از عوامل شکست ایران شد که سواره نظام خود را در احتیاط قرار داده بود و پیاده نظام را به خط حمله فرستاده بود و افراد پیاده که از طبقه سوم جامعه و ناراضی از وضعیت بودند موثر واقع نشدند. در آن زمان طبقه سوم جامعه ایران راهی برای عضویت در نیروی سواررا نداشت که افراد آن از طبقات بالاتر انتخاب می شدند. به علاوه، چون یزدگرد سوم تجربه نظامی نداشت سواره نظام زره پوش ایران را به قادسیه نفرستاده بود و افراد لشکر سوار اعزامی به جبهه عمدتا بدون زره (جوشن) بودند. عرض خط محاربه چهار کیلومتر بود و با این وسعت، جنگ به صورت تن به تن درآمده بود و این، یک اشتباه دیگر فرمانده ایرانی بود. اسپهبد رستم که منتخب پوراندخت ـ شاه پیشین بود از حمایت همه مقامات ارشد در تیسفون برخوردار نبود. دعوت از دولت ایران به قبول اسلام و مذاکرات سه ماهه طرفین درباره آن بر روحیه افسران ارشد و برخی از مقامات تاثیر گذارده و نسبت به جنگ دچار تردید و تزلزل شده بودند. وجود تفرقه میان بزرگان ایران و سه ماه مذاکره (از ژوئیه تا نوامبر) به اسلامیون امکان داده بود که نیروهای خودرا در قادسیه تقویت کنند. نیروهای اسلامی در نبرد قادسیه قبلا در جنگهای متعدد بویژه نبرد با رومیان در «یرموک» تجربه به دست آورده و ورزیده شده بودند. شخصیت ضعیف و قاطع نبودن یزدگرد سوم (بیست و نهمین شاه دودمان ساسانیان) و عادت او به تعلل و امروز و فرداکردن عامل اصلی شکست نظامی و اضمحلال امپراتوری ایران باستان بود.



در این روز در سال 1331 شورای وزیران به ریاست دكتر مصدق تصویب كرد كه دولت مكلف است به هر بها، نسخه اصل صورتجلسه انتخاب نادر شاه افشار به پادشاهی ایران در سال 1735 (1148 هجری قمری) از سوی نمایندگان ولایات و بزرگان كشور در اجتماع دشت مغان را خریداری كند و به موزه ایران باستان (ملی) بسپارد.
     پای این سند مهر و امضای نمایندگان 35 گانه ولایات و برجستگان كشور وجود دارد و میرزای قزوینی عبارت «الخیر فی ما وقع» را كه نشانه ارقام 1148 (تاریخ انجام رای گیری در مغان) بود به دست داده بود كه قرار شده بود بر یك طرف سكه رسمی قرار گیرد و در طرف دیگر سكه عبارت «نادر ایران زمین». 
     در پی مصوبه دولت، اصل صورتجلسه انتخاب نادر شاه كه در اختیار «محمد دانش بزرگ نیا» بود ابتیاع شد. وی آن را كه در ساختمانی در خراسان به دست آمده بود خریداری كرده بود و دلالان عتیقه و موزه های لندن و نیویورك درصدد خرید آن بودند كه دولت متوجه شد و مصوبه فوری شورای وزیران هم به همین سبب بود. از این صورتجلسه كه ترجمه متن آن در تاریخ دمكراسی جهان آمده است دو نسخه تهیه شده بود. این ترجمه از متن ارمنی بوده است كه نماینده ارمنستان در اجتماع دشت مغان آن را برای خود و اطلاع ارمنیان (در آن زمان اتباع دولت ایران) تهیه كرده بود.


پنجشنبه 2 آذر 1396

روزی که روس ها هم موشك (راکت) با سوخت مایع ساختند

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


23 نوامبر سال 1933 در شوروی نوعی موشک (راکت) ساخته و آزمایش شد که با سوخت مایع کار می کرد. آمریکاییان (مهندس گدارد) 15 سال پیشتر و آلمانیان ده سال پس از روس ها موشك سوخت مایع ساختند.
     در شوروی آن زمان كه از انقلاب بلشویكی 1917 فاصله ای زیاد نگرفته بود، به كسانی كه اختراع و اكتشاف می كردند و از خود خلاقیت نشان می دادند و یا اینكه بازده بیشتری داشتند و نسبت به همنوع فداكاری از خود نشان می دادند عنوان «قهرمان سوسیالیست»، «قهرمان خلق» و مدال مربوط داده می شد كه دلگرمی و تشویق بزرگی بود و در همه ایجاد انگیزه به پیشبرد جامعه و خدمت عمومی می كرد كه بعدا این تشویق هم به صورت تشریفات و ظاهری در آمد و انتخاب قهرمانان خلق و سوسیالیست هم با پارتی بازی و با توصیه صورت می گرفت و ....


چهارشنبه 1 آذر 1396

آغاز پایان ماههای توفانی سال 1288 خورشیدی

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


عضدالملک
یكم آذر ماه سال 1288 هجری (22 نوامبر 1909 میلادی) در پی فروكش كردن توفان سیاسی پنج ماهه، «عضدالملك» بزرگ وقت ایل مغول تبار قاجار به عنوان نایب السلطنه ایران در مجلس سوگند وفاداری به قانون اساسی یاد كرد. وی از 26 تیرماه به تصمیم شورای عالی مشروطیت ایران نایب السلطنه شاه خردسال شده بود.
     این شورا همان روز محمدعلی شاه را به اتهام نقض سوگند وفاداری به قانون اساسی، بی اعتنایی به مشروطیت و نیز پناهده شدن به سفارتخانه بیگانه در خاك وطن خود، از پادشاهی بركنار و پسر 13 ساله اش را به عنوان سلطان احمدشاه به جای او انتخاب و برادر 9ساله وی را هم ولیعهد قرارداده بود. 
     این شورای 28 نفری كه پس از پناهنده شدن محمدعلی شاه به محل تابستانی سفارت روسیه در زرگنده قلهك، زمام امور كشور را به دست گرفته، یپرم خان از فرماندهان مجاهدین مشروطه را رئیس كل پلیس كرده و یك دادگاه انقلاب برای محاكمه مخالفان مشروطه تشكیل داده بود. فاتحان تهران از جمله سردار اسعد بختیاری نیز به انتخاب همین شورای عالی مامور تشكیل كابینه و برگزاری انتخابات شده بودند. دادگاه انقلاب در مدتی كوتاه عده ای از رجال و نیز شیخ فضل الله نوری را اعدام و گروهی دیگر را محكوم به پرداخت جرائم سنگین نقدی كرده بود.
    پس از الغاء مشروطیت و به توپ بسته شدن مجلس، هواداران و مجاهدین مشروطیت كه از هر گوشه كشور به ویژه از اصفهان ( بختیاری ها) و گیلان و تنكابن به سوی تهران به حركت در آمده بودند در 22 تیرماه به هدایت سردار اسعد، سپهدار و یپرم خان از ناحیه بهجت آباد وارد شهر شدند و نیروهای دولتی به فرماندهی سرهنگ لیاخف روسی را ظرف 36 ساعت در خیابانهای تهران شكست دادند كه محمدعلیشاه از ترس جان با درباریان خود به باغ تابستانی سفارت روسیه پناهنده شد. آن دسته از رجال هوادار او هم كه موفق به تحصن در سفارتخانه ها نشده بودند پرچم روسیه و یا انگلستان !! را بر سر در خانه خود زده بودند تا مجاهدین جرات ورود به آنجا را نداشته باشند و.... رقابت و گاهی همكاری روسیه و انگلستان در تمامی این جریانات نقش داشت.
     پس از برتخت نشستن سلطان احمدشاه 13 ساله در چهارم مرداد همان سال ، پدر او محمدعلیشاه با مقرری سالانه یكصد هزار تومان به خارج از ایران تبعید شد. نیروهای انگلستان و روسیه كه طبق قرارداد سال 1907 در ایران مستقر شده بودند شاه مخلوع را تا انزلی بدرقه كردند و پس از به كشتی نشستن باز گشتند.


چهارشنبه 1 آذر 1396

افتادن پایتخت چین به دست اویغورها

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    



نیروهای اویغور (طبق رسم الخط قدیم، ئویغور) به ریاست بوگوخان Bogu بیستم نوامبر 762 میلادی شهر «لو ـ یانگ Lo -Yang» پایتخت وقت چین (امپراتوری تانگTang) را متصرف شدند و این دولت را خراجگزار خود كردند. 
    طبق اسناد «محمدامین صدر» مورّخ كاشغری، اویغورها ـ كه اینك از اتباع دولت پکن هستند ـ «توقوز اوغوز» ها، در سال 744 میلادی قبایل 9گانه منطقه آلتایی را متحد ساخته و در مدتی نسبتا كوتاه سرزمین هایی از منچوری تا شمال شرقی دریای قزوین (دریای مازندران) را به تصرف خود درآورده بودند. [توقوز، دوقوز = 9 ـ اوغوز = قبیله].
     این قبایل از نیمه قرن هفتم میلادی كه امپراتوری ساسانیان از میان رفت و سپاه معروف به «مرزبان» آن مستقر در «فرارود» و دژ خجند فروپاشید این فرصت را به دست آورده بودند كه دست به جهانگیری بزنند. قبلا هون ها ، همسایه غربی اویغورها چندبار دست به چنین تلاشی زده بودند كه ارتش ساسانیان ایران آنان و بستگانشان ـ خزرها را درهم شكسته و به اروپا فراری داده بود.
     امپراتوری اویغورها به پایتختی «اردوبالیغ» تا سال 840 میلادی دوام یافت و در این سال به دست قرقیزها از میان رفت. علت شكست آن از نیروی قرقیز كه شمار كمتری بودند این بود كه منطقه اویغورها دچار خشكسالی و قحطی شده بود.



كندی در خودرو روباز در كنار بانویش ژاكلین اندكی پیش از قتل ـ جان كانالی فرماندار تكزاس در صندلی جلو نشسته است


     22 نوامبر سال 1963 جان اف. كندی سی و پنجمین رئیس جمهور آمریكا در یكهزار و سی امین روز زمامداری اش در اثنای عبور، باخودرو روباز از خیابانهای شهر پرجمعیت دالاس (واقع در ایالت تكزاس آمریكا) از داخل ساختمان یك مدرسه هدف گلوله قرار گرفت و كشته شد و «لی هاروی اسوالد» متهم به قتل وی نیز پس از بازداشت به دست فردی دیگر به نام «جک روبی» در راهرو ساختمان محافظت شده پلیس به قتل رسید و جک روبی هم بعدا در زندان درگذشت!. لیندن جانسون معاون [تکزاسی] کندی همان روز ـ و در هواپیمایی که وی و خانواده کندی را به واشنگتن باز می گردانید ـ سوگند یادكرد و رئیس جمهوری آمریكا شد. هنوز انگیزه و اسرار این قتل دقیقا روشن نشده است.
     كندی نخستین كاتولیك ایرلندی تبار بود كه به ریاست جمهوری آمریكا انتخاب شده بود. قبلا سران این كشور از پروتستانهای انگلیسی تبار بودند. وی كه از حزب دمكرات بود قبلا نماینده مجلس و سناتور بود و در زمان خود جوانترین رئیس جمهوری آمریكا نیز به شمار می رفت. 
    
دو روز پس از حادثه قتل (24 نوامبر 1963) هنگام انتقال اسوالد متهم به قتل كندی از بازداشتگاه برای تحقیق قضایی و تفهیم اتهام، به صورتی كه دیده می شود «جك روبی» بدون نگرانی از ماموران محافظ با شلیك گلوله وی را به قتل می رساند ـ ماموران پلیس و اف بی آی در اطراف اسوالد دیده می شوند 


    عقب نشینی نیکیتا خروشچف رئیس دولت شوروی در جریان بحران موشکی کوبا در اکتبر 1962 که آغاز پایان کار آن جماهیریه دانسته شده است بر اثر ایستادگی جان اف کندی بود. اگر خروشچف به آن سرعت عقب نشینی نکرده بود اینک تاریخ جهان در مسیری دیگر قرارداشت. با این كه مقدمات مداخله آمریکا در اوضاع ویتنام جنوبی که به جنگی وسیع و خونین منجر شد در زمان کندی صورت گرفته بود و تاریخ عمومی (جهان) آغاز ضدیت با حكومت فیدل كاسترو برکوبا را به پای جان اف کندی نوشته است، اما از نظر اندیشه و سیاست داخلی فردی مترقی و لیبرال (در فرهنگ آمریكایی: چپگرا) بشمارآمده است. وی در گفتارش، از بر قراری یك صلح پایدار و خلع سلاح واقعی و رعایت تمام عیار حقوق بشر جانبداری می كرد و آماده یك سازش بزرگ واقعی و همه جانبه با شوروی بود كه انجام آن را طبق برخی نوشته ها به دوره دوم(!) ریاست جمهوری خود موكول كرده بود.
     واداركردن شاه سابق به انجام اصلاحات طرحِ علی امینی در ایران كه بعدا شاه به آن عنوان انقلاب سفید داده بود در همین راستا بود. جان اف کندی با دکتر علی امینی آشنایی قبلی داشت. کندی همچنین به شاه گفته بود که راه پیشرفت ایران این است که مواردی از اصلاحیه قانون اساسی آمریکا معروف به «بیل آو رایتز» را به صورتی در قوانین ایران بگنجانید که عملی نشد و به باور برخی از صاحبنظران، مشکلات بعدی ایران نتیجه همین بی اعتنایی شاه به توصیه کندی (آزادی تأسیس احزاب و انتشار روزنامه حرفه ای و تشکیل اجتماعات) بود. 
    کندی در زمینه سیاست داخلی تا توانست با فقر و ناامیدی در جامعه آمریكا مبارزه كرد. این جمله پُرمعنا از او باقی مانده است: همه اش نگویید كه دولت برای ما چه كرده است، گاهی هم از خود بپرسید كه خودتان برای كشور چه كرده اید؟.
    
كندی با ژاکلین و یكی از فرزندانش در یك روز تعطیل


    
انعکاس قتل جان اف. کندی در تهران (صفحه اول شماره دوم آذرماه 1342 روزنامه اطلاعات)


    
تعقیب ماجرای قتل کِنِدی در شماره سوم آذرماه 1342 روزنامه اطلاعات


دوشنبه 29 آبان 1396

زومبی Zumbi قهرمان ملی برزیل و یک آزادیخواه بنام

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


20 نوامبر (امروز) سالروز اعدام زومبی Zumbi رهبر بردگان فراری برزیل در سال 1695 است و درعین حال یک روز ملی این کشور است.
    انتقال سیاهپوستان آفریقا به قاره آمریکا در قرون 16 و 17 و فروش آنان به صورت برده در برزیل، منطقه کارائیب و نیز آمریکای شمالی عمدتا توسط پرتغالی ها انجام می شد. این سیاهپوستان که 20 درصد آنان میان راه در کشتی ها جان می سپردند عمدتا از مردم غرب آفریقا بودند. بردگان سیاه در چند نقطه برضد اربابان دست به شورش زدند و شورش آنان در برزیل که مستعمره پرتغال بود موفقیت بیشتری داشت. شورش برزیل با فرار بردگان از اسارت اربابان از سال 1605 آغاز شده بود. این فراریان که ناراضیان سفیدپوست معروف به نوکران و برخی بومیان (اصطلاحا سرخپوستان) به آنان پیوسته بودند و شمار ایشان روزافزون بود در یک منطقه مرتفع پُر از درخت نخل مسکن گزیدند که به اسم درخت نخل موسوم به پالمارس Palmares شدند. اینان پس از چند سال برای خود رئیس انتخاب کردند و در حقیقت یک منطقه خودمختار در برزیل بوجود آوردند. حکمران پرتغالی برزیل چندبار درصدد جنگ با آنان که بیش از 30 هزارتن [و در آن زمان رقم بزرگی] بودند برآمد ولی هلند که در نزدیکی آن منطقه چند مستعمره داشت مانع شد. پرتغال که منطقه آزاد پالمارس [اینک واقع در ایالت آلاگواس] را برای خود یک دردسر و کانونی برای پناه بردن فراریان و ناراضیان می دید و دیگر هلند را در برابرش نمی دید در سال 1694 با چند واحد نظامی و توپخانه به پالمارس حمله بُرد. زومبی رئیس وقت منطقه آزاد، نزدیک به یک سال مقاومت کرد و سرانجام زخمی و اسیر شد. پرتغالی ها بیستم نوامبر 1695 اورا گردن زدند و به استقلال پالمارس پایان دادند. زومبی Zumbi کشته شد ولی نام او و قهرمانی هایش زنده ماند و در قرن بیستم قهرمان ملی برزیل و آزادیخواهان جهان و روز قتل او یک روز ملی برزیل شد و مجسمه او (عکس زیر) در نقاط مختلف نصب شده و مورد احترام است.



دولت وقت ایران بیستم نوامبر سال 502 میلادی (زمان پادشاهی قباد ساسانی) به دولت روم شرقی (قسطنطنیه) اعلان جنگ داد. این اعلان جنگ پس از سه اخطار پی در پی به دولت روم که این دولت در رعایت تعهداتی که به موجب پیمان صلح سال 442 (منعقد شده میان یزدگرد دوم و تئودور) سپرده بود تعلل كرده است صادر شده بود. در اخطاریه های كتبی سه گانه، دولت روم متهم شده بود كه تعمدا در صدد اجرای چند بند از پیمان بر نیامده و تاكید شده بود كه ادامه تعلل رومی ها، پیش از آن تحمل پذیر نخواهد بود. 
    در پی صدور این اعلان جنگ، واحدهای ارتش ایران چند منطقه از قلمرو رومیان ازجمله شهر تئودوراپولیس را تصرف كردند كه آناستازیوس امپراتور تازه روم درخواست ترك مخاصمه كرد. پیمان صلح سال 442 میلادی در پی تجاوز رومیان به قلمرو ایران در قفقاز و شكست آنان در منطقه «دربند» از ارتش ایران امضاء شده بود. تئودور امپراتور وقت، معروف به تئودور بزرگ عذر آورده بود كه هدف نیروهای رومی جلوگیری از ورود اقوام مهاجم از آسیای مركزی بود، نه تصرف «دربند» قفقاز متعلق به ایران. طبق قرارداد سال 442، دولت ایران پذیرفته بود كه در قبال دریافت پول از دولت قسطنطنیه، مانع از تعرض مهاجران آسیای مركزی به قلمرو رومیان شود.
سواره نظام ایران ـ اسواران ـ در دوران ساسانیان



18 نوامبر سال 1952 بیست و دو هزار تن از افسران و درجه داران ارتش سابق آلمان (آلمان نازی) از جمله شش مارشال و 22 ژنرال سابق برای ایجاد یك ارتش برای آلمان غربی بكار دعوت شدند. سه فاتح غربی آلمان قبلا با این تصمیم موافقت کرده بودند.
    در اجرای تصمیم مربوط به ایجاد یک ارتش برای آلمان غربی قرار شد كه این ارتش هم بر پایه نظام وظیفه عمومی به وجود آید. به آلمان غربی که در کنترل فاتحان غربی بود تحت نام «آلمان فدرال» استقلال داده شده بود. در آن زمان، شرق آلمان دارای یک نظام سوسیالیستی بود و جمهوری دمکراتیک آلمان عنوان داشت که در دهه آخر قرن 21 باهم یکی شدند و به صورت فدرال اداره می شوند. آلمان واحد از اعضای اتحادیه نظامی «ناتو» است.



كتاب «آیین مكاتبات اداری» به زبان انگلیسی تألیف «تاراپور»، در نیمه نوامبر سال 1933 (81 سال پیش) در كشورهای انگلیسی زبان توزیع شد كه اصول آن تاكنون در علوم اداری و رشته مدیریت دولتی الگو قرارگرفته و مورد توجه بوده است.
     تاراپور در مقدمه این كتاب نوشته است كه بیشتر قسمتهای كتاب ترجمه آیین مكاتبات ادارات دولتی ایران در زمان ساسانیان است كه مهاجران پارسی (زرتشتی) در قرن هفتم میلادی با خود به هند آورده بودند و وی با جمع آوری و ترجمه آنها، كتاب «آیین مکاتبات اداری» را در بمبئی نوشته است. 
     مؤلف در این كتاب ضمن پرداختن به آیین مكاتبات موسسات عمومی ایران باستان به روش مدیریت و حسابرسی این عهد از جمله مقررات تشویق و تنبیه مدیران و كارمندان و ضوابط ارتقاء و ترفیع و وضعیت دوران كارآموزی كاركنان و مدیران، برنامه های آموزش ضمن کار و چگونگی استعلام نظر کارکنان دولت و مدیران برای حل مسائل اداری پرداخته است.
     جهان امروز همواره ایران باستان را به داشتن روش های پیشرفته و كارآمد برای اداره امور عمومی ستوده است. امپراتوری های امویان، عباسیان و بعدا سلجوقیان و در پی آنان مغولان و تیموریان برای تمشیت امور و اداره قلمرو خود از این مهارت ایرانیان به خوبی بهره برداری كردند و بقاء و پیشرفت این دودمانها به دلیل سپردن كارها به مدیران و وزیران ایرانی بود. کتاب تألیف خواجه نظام الملک یک راهنمای مدیریت است. این مهارت ایرانیان از اواسط حكومت صفویه بویژه پس از ورود گرجیان به کارهای مدیریتی در دربار شاه و دولت پا به قهقرا گذارد و تردید نیست که بسیاری از مسائل ایران نتیجه همین ضعف های اداری است که ریشه در چهار ـ پنج قرن دارد. 
     مهاجرت گروهی از ایرانیان به هند در قرن هفتم میلادی (پس از افتادن ایران به دست عرب)، نخستین مهاجرت ایرانیان از وطن در طول تاریخ این كشور بود، زیرا كه نمی خواستند سلطه اعراب مسلمان را تحمل كنند. این ایرانیان که در هند «پارسی» خوانده می شوند هند را صنعتی، تکنولوژیک و اتمی کرده اند. آنان فرهنگ و آیین ایرانی خودرا همچنان حفظ کرده اند.



نبرد قادسیه میان عرب مسلمان و ایران 16 نوامبر 636 میلادی آغاز شد و تا نیمروز 19 نوامبر ادامه یافت. این نبرد به شكست نظامیان ایران انجامید و متعاقب آن، نیروهای عرب شهر تیسفون پایتخت ایران وقت را تصرف كردند و سپس به تعقیب یزدگرد سوم شاه وقت كه از تیسفون عقب نشینی كرده بود پرداختند و در دو جنگ دیگر، در مناطق جلولا و نهاوند، نیز اورا شكست و به خراسان فراری دادند كه در ناحیه «مَرو» ترور شد. مسلمانان عرب سپس ایران را شهر به شهر تصرف کردند و حدود دو قرن در اشغال خود داشتند. تصرف ایران جز مازندران و مناطق شمال آمودریا تا سال 651 تکمیل شده بود، ولی عرب در بسیاری از شهرهای ایران آرامش نداشتند و مورد حملات چریکی میهندوستان قرار می گرفتند. جزئیات حکومت عرب بر ایران انتشار نیافته است (دو قرن سکوت).
    نبرد قادسیه در زمان خلافت عُمَر ابن الخطّاب روی داد که از سال 634 بر جای ابوبکر نشسته بود. پیش از نبرد قادسیه، چند زد و خورد کوچکتر میان نیروهای عرب و واحدهای محلی ایران در نواحی غرب فرات و منطقه حیره روی داده بود. این زد و خوردها از سال 633 میلادی آغاز شده بود. یک مورد از این زد و خوردها در ایالت آشورستان = آسورستانِ ایران و نه چندان دور از نینوا (نینوه ـ موصل). 
    در نبرد قادسیه (ناحیه ای در جنوب کوفه و حِله و در کنار یک شاخه از رود فرات) نیروهای ایران بیش از 80 هزار تَن بودند و 33 فیل جنگی داشتند و نیروهای عرب حدودا 30 هزار تَن و فرمانده ارشد آنان سعد ابن ابی وقّاص بود. فرمانده یکان های ایران اسپهبد رستم فرخ زاد بود که شایستگی چندان نداشت و با اِعمال نفوذ، فرمانده شده بود. تلفات ایران در نبرد قادسیه، چهل هزار کشته و تلفات عرب 8 هزار و پانصد کشته گزارش شده است. پاره ای از مورّخان شمار نیروهای ایرانی در نبرد قادسیه را حدود 200 هزار تَن ذکر کرده اند!.
    عُمَر پیش از مسلمان شدن، چند بار در کِسوت تاجر به ایران سفر کرده بود و از اوضاع وقت امپراتوری پارسیان و ضعف هایش آگاه بود. وی ایران را پس از تصرف، به سه منطقه تقسیم کرد که خراسان بزرگترین منطقه آن بود. در دهه های نخست، از بصره بر ایران نظارت می شد. پس از شکست ایران در نبرد قادسیه، عُمَر «بَصره» را که قبلا یک شهرک کوچک ایرانی نشین به نام «وَهَشتآباد ـ اردشیر» بود به یک شهر نظامی و مقرّ حکمران تبدیل کرد و نامش را بَصرَه یعنی جایی که نقاط دیگر را زیر نظر دارد و می پاید گذارد. به این ترتیب بصره با این نام، اینک 1380 ساله است.
     در پی سقوط شهر تیسفون در قرن هفتم میلادی بود كه قبایل عرب از جزیرةالعرب به بین النهرین (عراق امروز) مهاجرت كردند و شهرهای تازه ازجمله كوفه را ساخته شدند. پیش از نبرد قادسیه، تنها منطقه «حیره» عرب نشین بود. در حیره، که در آن زمان منطقه ای وسیع شامل بخش هایی از جنوب عراق امروز، کویت و كشور سعودی امروز بود قبیله مسیحی لخمیون زندگی می کرد و «عربستان ایران» خوانده می شد. 
     شکست نظامی ایران که یکی از دو قدرت جهان وقت بود از عرب نتیجه جنگهای طولانی و غیر ضروری خسروپرویز بود [لشکرکشی تا دروازه های قسطنطنیه، تصرف اسکندریه در مصر، انتقال صلیبی که مسیح بر آن مقتول شده بود از اورشلیم به تیسفون، درافتادن با اسپهبد بهرام مِهران ـ بهرام چوبین ـ از نوابغ نظامی جهان و چند ژنرال دیگر ایران و ...] و ندانمکاریهای دیگر و بمانند برخی از روس های امروز ـ افراط در مصرف الکل و خوشگذرانی. 
    پس از قتل خسروپرویز در 28 فوریه 628، تضعیف مدیریت کشور نتیجه مبارزه برسر قدرت میان بزرگان و فساد دولتی ادامه یافته بود و در نتیجه، یأس و دلسردی و عدم رضایت مردم از دستگاه اداری ـ قضایی و به همچنین گسترش شکاف طبقاتی در جامعه. این شکاف طبقاتی به حدّی رسیده بود که ازدواج یک مالک با زنی از طبقه کشاورز و کارگر ممنوع بود و نظامیانی که از طبقه کشاورز و کارگر بودند نمی توانستند وارد اسواران (یکان های سوار) شوند! و .... یزدگرد سوم شایسته ترین شاهزاده نبود که شاه شود. اصحاب نفوذ با هدف حفظ منافع خود اورا بر تخت سلطنت نشانده بودند. این فرد به قدری ضعف اندیشه داشت که هنگام عقب نشینی از تیسفون، نیمی از اعضای خانواده اش ازجمله دخترش شهربانو را با خود نبُرد که به اسارت عرب درآمدند و تحقیر شدند.
    پس از افتادن ایران به دست عرب، گروهی از خراسانیان ـ امروزه معروف به تاجیکان ـ بودند که از زبان پارسی و فرهنگ ایرانی پاسداری و محافظت کردند و سیستانیان (افغانهای جنوب غربی امروز) بر ضد عرب مسلحانه بپاخاستند و استقلال و حاکمیت ایران تأمین شد. ایران تنها سرزمین از متصرفات اولیه عرب است که زبان مادری خودرا حفظ کرده است.
     سقوط ابرقدرت ایران، مهاجرت عرب و سپس اقوام آلتائیک به این سرزمین را به دنبال داشت. حکومت این اقوام که فرهنگ و تمدنی دیگر داشتند بر ایرانیان، تغییراتی در منش و روانشناسی ایرانیان و حتی مدنیّت آنان به وجود آورده است. همین تغییرات بود که «سِر جان مَلکُم» انگلیسی پس از چند سفر به ایران و مدتی اقامت، در کتاب خود (منتشر شده در دهه دوم قرن نوزدهم) ایرانیان را مردمانی خودخواه، متلّون و ظاهرنما خوانده و «هنری مارتین» مروج مذهب اِنگلیكَن در ایران در یادداشتهای روزانه اش در ذیل روز 15 نوامبر سال 1804 نوشته است: نماز بامدادی ایرانیان كه آن را تَرك نمی كنند مانع از آن نمی شود كه در طول روز دروغ نگویند، اجحاف و گناه نكنند. کُنت دو گوبینو فرانسوی پژوهشگر نژادشناسی در طول اقامت خود در ایران (قرن نوزدهم) و پرداختن به بررسی میزان تأثیر اختلاط نژادی که نتیجه مهاجرت ها و تهاجم اقوام دیگر بوده است فرضیه «نسبت مستقیم نژاد با تمدن» را نوشت که مورد توجّه قرارگرفته است. صفویان که از نژاد خالص ایرانی نبودند با عثمانی جنگ شیعه و سُنّی براه انداختند و وقتی که نوبت به قجرهای مغول نژاد رسید حکومت ایران آلتی در دست مسکو و لندن شد و از قافله پیشرفت عقب ماند، کوچک و کوچکتر شد و پسرفت کرد و .... 


14 نوامبر سال 1943 (آبان ماه 1322) روزولت رئیس جمهوری وقت آمریكا برای شركت در نشست سران متفقین در تهران با ناو سنگین «آیوا Battleship Iowa »كشور خودرا ترك گفت. 
     ضمن راه، یك اژدر اشتباها از ناوشكن «پورتر» كه نبرد ناو آیوا را بدرقه می كرد رها شد و به دنباله آیوا اصابت كرد. اگر این اژدر به بدنه اصلی ناو اصابت کرده بود احتمال مرگ روزولت و همرانش زیاد بود.
     نشست تهران در جلسه 28 نوامبر خود درباره چگونگی وضعیت اروپا در صورت شكست هیتلر تصمیم گرفت. ارتش آلمان در آن زمان در بیشتر جبهه ها در حال غقب نشینی بود. در همین اجلاس، سران سه كشور آمریكا، شوروی و انگلستان بر تمامیت ارضی و حاكمیت ملی ایران مُهر تاكید گذاردند.
نبردناو آیوا که در سال 1943 در نیروی دریایی آمریکا آغاز بکارکرد و در سال 1990 پس از انفجاری که 19 اپریل 1989 در مخزن یکی از توپهای آن روی داد که منجر به کشته شدن 47 از افرادش شد بازنشسته و در منطقه کالیفرنیا به موزه تبدیل شده است. آیوا که در جنگ بین الملل دوم و جنگ کره شرکت کرد یک کشتی 57 هزار تنی است ـ عکس«آیوا» را با اسکورت خود نشان می دهد


سه شنبه 23 آبان 1396

سالروز درگذشت ژوستینیان كه دو بار از ایران شكست خورد

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


Justinian
14 نوامبر سال 565 ژوستینیان امپراتور روم كه دو بار از ارتش ایران شكست خورد در 82 سالگی درگذشت و آرزوی تصرف مجدد سوریه را با خود به گور برد. وی در سال 527 میلادی امپراتور شده بود.
     ژوستینیان در شكست سال 540 میلادی از ارتش ایران، انتاكیه را از دست داد و در شكست سال 545 مجبور شد كه با پراخت 5 هزار سكه طلا به ایران موافقت با ترك مخاصمه را به دست آورد. قبلا میان وی و ایران در سال 532 میلادی یك پیمان صلح به نام «آشتی همیشگی» امضاء شده بود كه ژوستینیان آن را نقض كرده بود.
     از كارها ی بد ژوستینان، بستن آكادمی آتن بود كه ده فرن عمر داشت. مدیر و شش پروفسور این آكادمی به ایران پناهنده شدند و خسروانوشیروان شاه وقت ایران كمك كرد تا در «حران» برای خود مدرسه مشابهی تاسیس كنند كه تا عصر اسلامی به كار ادامه می داد.
     ژوستینیان كه برخی رویدادهای دوران حكومت اورا «پروكوپیوس» مورخ بر نگاشته است در زمان حكومت خود با همه گیری طاعون و نیز یك انقلاب از سوی مردم كه به انقلاب «نیكا» شهرت یافته است رو به رو شد. او با پیروان آیین مانوی نیز در قلمرو خود درگیری داشت.


تعداد کل صفحات: 401 1 2 3 4 5 6 7 ...