چهارشنبه 22 مهر 1394

کانال رسمی سایت در تلگرام

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    

به ما در تلگرام بپیوندید : @HistoryPlace



https://telegram.me/HistoryPlace



به ترتیب: ژنرال رضاخان - ژنرال آیرونساید - سپهدار - احمد شاه 


    در جریان بحران كابینه كه كسی حاضر نمی شد رئیس الوزراء ایران شود! در این روز، سی ام دیماه، در سال 1299 هجری خورشیدی، سلطان احمد شاه قاجار از عین الدوله (عبدالمجید میرزا) خواست كه زمام امور دولت را به دست گیرد كه او هم نپذیرفت!. از یك هفته پیش از این، كه سپهدار (فتح الله اكبر) از رئیس الوزرائی كناره گیری كرده بود، وزارتخانه ها به دست معاونان ارشد آنها اداره می شدند. جز احمد شاه، شاید بسیاری از دولتمردان بوی كودتای قریب الوقوع را حس كرده بودند که زیر بار مقام های پیشنهادی که چند روزه بود نمی رفتند؛ و پی برده بودند که كه باتوجه به وقوع دگرگونی در روسیه، انگلستان خواب تازه برای ایران دیده است. احمدشاه از تماسهای افسران انگلیسی مستقر در ایران هم با ژنرال رضاخان فرمانده تیپ قزاق آگاه نشده بود. 
    در پی كناره گیری سپهدار از ریاست وزراء (نخست وزیری)، احمد شاه از میرزا حسن خان مستوفی و سپس از میرزا حسن خان مشیرالدوله خواسته بود كه ریاست دولت را به دست گیرند كه نپذیرفته بودند. تردید نیست که ایندو بویی از نقشه دولت لندن برده بودند و نمی خواستند که خودرا بمخاطره افکنند. 
    احمدشاه برای حل مسئله، دوم بهمن ماه با اصرار و خواهش باردیگر سپهدار را مامور تشكیل كابینه كرد، ولی این بار كسی حاضر نمی شد وزیر کابینه او شود!. بیست و شش روز طول كشید تا سپهدار برای كابینه خود وزیر تعیین كرد، ولی دیگر دیر شده بود و یك روز پس از تكمیل كابینه و دو هفته بعد از ملاقات ژنرال «ادموند آیرون ساید» انگلیسی با ژنرال رضاخان پهلوی در قزوین، تیپ قزاق برای تصرف تهران به حركت در آمد و ....
    
به ترتیب: میرزا حسن مستوفی - میرزا حسن مشیر الدوله - عین الدوله 


جمعه 1 بهمن 1395

عمارت «تاج محل» در هند

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    




عمارت تاج محل در هند (عکس بالا) در این روز از ماه ژانویه سال 1653 میلادی تكمیل شد. «شاهجهان» امپراتور تیموری وقت هند (و به قول اروپاییان؛ مغولی) تصمیم به ساختن چنین عمارتی را به یاد بود همسر خود ــ ممتاز محل ــ گرفته بود كه در اثنای وضع حمل چهاردهمین فرزند خویش درگذشته بود. كار ساختن این عمارت زیبا پس از دعوت از استاد عیسی معمار بزرگ ایرانی به هند از سال 1631 آغاز شده بود.
     استاد عیسی برای ساختن این عمارت باشكوه دهها معمار و تزیین كار از ایران (و عمدتا از شهرهای اصفهان، كرمان و شیراز) به هند برده بود. بیشتر تزیین كاران از شیراز بودند. قسمتی از سنگهای مرمر از ایران ـ معادن كوه هزار واقع در شهرك «راین Rayen» استان كرمان ـ و نیز ایران خاوری [سرزمینی كه انگلیسی ها بعدا نامش را افغانستان گذارده اند و در آن زمان قطعه خاوری ایران بود] به محل حمل شده بود. چند قلم دیگر از مصالح ساختمانی نیز از ایران بود. استاد عیسی در طرح این ساختمان همه نمونه های معماری خاور میانه را بكار گرفته است تا عمارت كاملا اصالت خاورمیانه ای داشته باشد، نه هندی (آسیای جنوبی).
    سلطه تیموریان بر هندوستان بنا به مصالح و با کمک دولت صفویه ایران صورت گرفت و امپراتوران تیموری هند که فارسی را زبان دولتی خود کرده بودند تا نیمه قرن 19 و زمان تکمیل تسخیر هندوستان توسط انگلیسی ها، بر این شبه قاره حکومت می راندند. دولت صفویه ایران با هدف دور ساختن تیموریان از قلمرو ایران کمک کرده بود که هندوستان را تصرف کنند و تیموریان که در منطقه فرارود با ورود ازبکان رو به رو شده بودند از انتقال به هندوستان استقبال کرده بودند. «بابر» نخستین امیر تیموری بود که دولت صفویه ایران وی ترغیب به لشکرکشی به هندوستان کرده بود. «بابر» در آن زمان در کابل می نشست که دولت صفویه مایل به ادامه ماندن او در خاک ایران نبود.


پنجشنبه 30 دی 1395

درگذشت شاه عباس یکم

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


امروز، 19 ژانویه، سالروز درگذشت شاه عباس یکم است که در سال 1629 میلادی در اشرف (بهشهر) فوت شد. شاه عباس برای آگاه شدن «بدون واسطه» از مشکلات مردم برخی از شبها بگونه ای ناشناس در کوچه و پس کوچه و این گوشه و آن گوشه به پرسه زنی می پرداخت. پس از انقراض ساسانیان، شاه عباس نخستین زمامدار ایران بود كه قدرت را به طور كامل در پایتخت متمركز ساخت، مرزهای ایران را به خطوط عهد باستان نزدیك كرد و ایران باردیگر دارای یك نیروی دریایی موثر شد، با كشور های دوردست مناسبات سیاسی و بازرگانی برابر برقرار ساخت و دست به عمران و آبادانی زد. وی اصفهان [شهر مرکزی کشور] را پایتخت ایران كرد و به صورت زیباترین شهر جهان آن زمان در آورد، امنیت راههای ارتباطی را تامین و كاروانسراهای متعدد برای تسهیل حمل و نقل ایجاد، و ایران را دارای یك ارتش ملی كرد كه سربازان آن از میان همه مردم انتخاب می شدند، نه افراد چند ایل. شاه عباس به دلیل باز شدن پای اروپائیان به آبهای مشرق زمین، نسبت به امنیت خلیج فارس بسیار حساس بود.
به گفتهٔ برخی منابع شاه عباس پیش از مردن وصیت کرد که کالبدش را جایی دفن کنند که بر همه کس ناپیدا باشد. برخی منابع نیز مدعی‌اند کالبد او به نجف آورده و در آنجا به خاک سپرده شد. اما بسیاری منابع می‌گویند شاه عباس در مازندران درگذشت و تصمیم بر آن بود که کالبد وی به اصفهان آورده شود ولیکن به دلایلی در میانهٔ راه کالبد در کاشان دفن شد. هم اکنون نیز آرامگاه‌ای منسوب به شاه عباس در کاشان برجاست که به احتمال زیاد مقبره واقعی او است.
شاردن، جهانگرد فرانسوی که در زمان شاه‌عباس دوم از ایران بازدید کرد، می‌گوید: «رسم پادشاهان این کشور آن است که مدفون حقیقی خود را مکتوم بدارند به همین جهت هنگام تدفین اجساد سلاطین معمولاً شش تا دوازده دستگاه تابوت به اسم پادشاه معرفی و در جاهای مختلف دفن می‌کنند و جز دو سه نفر از نزدیکان، کسی از محل دفن پادشاه آگاه نیست.»


آرامگاه شاه عباس در امامزاده حبیب بن موسی، کاشان


پنجشنبه 30 دی 1395

اعدام لوئی 12 شاه فرانسه

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


در این روز در سال 1793 دادگاه انقلاب فرانسه لویی 16 شاه بركنارشده این كشور را به جرم خیانت به میهن ـ با درخواست از خارجی برای لشكر كشی به فرانسه، ولخرجی بی حساب از خزانه كشور، نادیده گرفتن حقوق مردم و دادن دستور تیراندازی به مردمی كه دست به اعتراض عادلانه زده بودند و در نتیجه کشته شدن شماری از آنان به اعدام با گیوتین در ملاء عام محكوم كرد. 
    این حكم، دو روز بعد به اجرا در آمد. لویی 16 هنگام اعدام 39 ساله بود. 



باقیمانده تصویر شاپور دوم بر سنگ

هجدهم ژانویه سال 311 میلادی بحرانی كه بر سر مسئله ریاست كشور، در ایران پدید آمده بود و كار تصمیمگیری های دولتی را مختل كرده بود رفع شد. در این روز بزرگان ایران پس از چند جلسه مذاكره سرانجام تصمیم گرفتند كه فرزند به دنیا نیامده شاه متوفا را به شاهی برگزینند، زیرا كه یك موبد (روحانی زرتشتی) كه پزشكی هم می دانست پس از مصاحبه با بانوی شاه متوفا نظر داده بود كه به احتمال زیاد، «نوزاد» پسر خواهد بود. پس از این تصمیم که با حضور بانوی شاه متوفا گرفته شد؛ نایب السلطنه هم در همان جلسه تعیین گردید. به این ترتیب شاپور دوم (ذوالاكتاف) كه از هفده سالگی، خود زمام اموررا به دست گرفت تنها پادشاهی است كه دوران سلطنت او بیش از طول عمرش به حساب آمده است.
     یکی از مسائل دوره «بحران ناشی از امروز و فردا کردن بزرگان بر سر تعیین شاه تازه» آهنگ مهاجرت یك قبیله عرب از صحرای جزیرة العرب به بحرین و تصرف آنجا از سوی افراد این قبیله بود که لزوم تعیین هرچه زودتر رئیس كشور را ایجاب می كرد. عربان در آن زمان مناطق واقع در ساحل غربی خلیج فارس و همچنین بحرین امروزرا تماما «بحرین» می خواندند. شاپور دوم كه از كودكی كینه اعراب مهاجر را به دل گرفته بود بعدا به سخترین وجهی آنان را سركوب كرد و با سوراخ كردن شانه های اسیران عرب، آنان را به ریسمان كشید و عربان به همین لحاظ وی را «ذوالاکتاف» خوانده اند. مورخان رومی وقت نظر دیگری داده و نوشته اند که این لقب به این دلیل بوده که شاپور دوم شانه های پهن داشته (اصطلاحا، چهار شانه) بود.


چهارشنبه 29 دی 1395

اتحاد چپهای اسپانیا برای دفاع از نظام جمهوری

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    



چپهای اسپانیا از زن و مرد تفنگ برگرفتند تا از نظام جمهوری دفاع كنند
در این روز در ژانویه سال 1936 پس از آن كه رئیس دولت وقت جمهوری اسپانیا اعلام كرد كه تصمیم به گام گذاردن در راه سوسیالیسم و ملی كردن تدریجی ابزارهای تولید و در صدر آنها اراضی زراعی را دارد و ارتش به تحریك صاحبان صنایع و مزارع و سلطنت طلبان به مخالفت برخاست چپهای اسپانیا ؛ ازكمونیست و سوسیالیست برای دفاع از جمهوری با هم متحد شدند و مسلحانه به خیابانها ریختند(عکس بالا). 
    یارگیری از سوی دو گروه متخاصم، نزدیك به شش ماه طول كشید و اواخر ژوئیه (1936) جنگ داخلی خونین و پرتلفات اسپانیا آغاز شد. ژنرال فرانكو با نیروهای اسپانیایی مقیم مراكش، با كمك آلمان و ایتالیا وارد اسپانیا گردید. صاحبان ثروت، اربابان و سلطنت طلبان به كمك او شتافتند. مسكو و چپها نیز از گوشه و كنار جهان و از جمله از ایالات متحده به كمك جمهوریخواهان رفتند و بر طول جنگ و سختی و پیچیدگی آن افزودند و به علت همسایگی اسپانیا به ایتالیا و كمكهای بی دریغ موسولینی به فرانكو ، سرانجام چپها شكست خوردند. 
    جنگ داخلی خونین اسپانیا در عین حال آزمایشگاه سلاحهای تازه آلمان و شوروی بود. ژنرال فرانكو پس از پیروزی، نظام جمهوری را ملغی ساخت و دهها سال با دیكتاتوری كامل بر اسپانیا حكومت كرد و اواخر عمر، ریاست كشور را به پادشاه سپرد و به تدریج اسپانیا به راه دمكراسی بازگشت.


چهارشنبه 29 دی 1395

مبارزه تبلیغاتی آلمان بر ضد استعمار انگلستان و فرانسه

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    





سه سال پس از به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان، مبارزه این دولت با سیاست استعماری انگلستان و فرانسه و سلطه طولانی این دو دولت بر كشورهای دور دست به ویژه خاورمیانه و آفریقا آغاز شد، و یك روز پس از نطق گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر در اجتماع اعضای حزب حاكم سوسیالیست ملی (نازی) كه شدیدا به سیاست های استثماری انگلستان و فرانسه حمله كرد، (18 ژانویه 1936) این كاریكاتور در روزنامه های آلمان به چاپ رسید كه نشان می دهد دو دولت استعمارگر (انگلستان و فرانسه) با كشتن افریقائیان، كرسی سلطه خود را بر ستونی از كله های آنان (مردم افریقا) قرار داده اند و به زمین و زمان فخر و افاده می كنند.



نخستین دسته مهاجران انگلیسی، عمدتا جانیان زندانی و بدكاره ها (مرد و زن) 18 ژانویه 1787 وارد استرالیا شدند. اینان و مهاجران انگلیسی بعدی با ازمیان بردن بسیاری از بومیان استرالیا جای آنان را گرفتند [همان کاری که قبلا انگلیسی ها در آمریکای شمالی کرده بودند] و استرالیا را به صورت یك مهاجرنشین انگلیسی در آوردند. استرالیا كه از اوایل قرن 20 یك دومینیون مشترك المنافع انگلستان شده است پادشاه این كشوررا ـ بمانند کانادا ـ همچنان رئیس استرالیا می داند. 
     جغرافیون غرب در همان زمان با هدف كاهش اعتراض آسیایی ها به مهاجرت انگلیسی ها به استرالیا و نیوزیلند، این دو سرزمین و جزایر متصرفه پیرامون آنهارا، قاره «اقیانوسیه» نامیدند تا ماهیّتی جدا از آسیا داشته باشد که این عنوان همچنان باقی مانده است. باوجود این، اعتراض پایان نیافته است و خطر «سیاسی ـ نظامی» در درازمدت در این منطقه وجود خواهد داشت. امپراتوری ژاپن که انگلیسی شدن استرالیارا ردّ کرده بود در جریان جنگ جهانی دوم و باهدف اروپایی زدایی از مشرق زمین، استرالیا را مورد حملات هوایی متعدد قرارداد. علاوه بر ژاپن، اینک چند قدرت در آسیا در حال طلوع هستند.



17 ژانویه سال 1936 (سه سال پیش از آغاز جنگ جهانی دوم) دكتر ژوزف گوبلز وزیر تبلیغات دولت هیتلر در اجتماع بیش از 18 هزار تن از اعضای حزب ناسیونال سوسیالیست كارگران آلمان (نازی) گفت كه تنها هنر بعضی دولتها (اشاره به انگلستان و فرانسه) استثمار ملل دیگر و ارتزاق از این راه و آقایی كردن بر همان ملل و تحت انقیاد نگهداشتن آنها است. داد و ستد عادی با این ملل تحت سلطه هم باید با تصویب قبلی استعمار گران انجام شود. كارخانه های آلمان نیاز به مواد خام دارند، ولی خرید این مواد باید با تصویب قبلی «دولتهایی كه ارباب و آقای آنها هستند» باشد و گرنه كشورهای دارنده این مواد خام جرات فروش مستقیم نخواهند داشت. اربابها (قدرتهای استعمارگر) دولتهای تحت سلطه خود را تو سری خور و در حالت ضعف نگهمیدارند تا سركش نشوند و حق خود را نخواهند. در كشورهای تحت سلطه، دولتها از مردمشان جدا هستند و سلطه گران هم ادامه این وضعیت را می خواهند و می كوشند كه مردم این كشورها از آن چه كه روی می دهد و حقایق پیرامون خود آگاه نشوند و حق خود را مطالبه نكنند و .... دولت آلمان این نظم را رد می كند و چون نیاز به مواد خام دارد؛ راهی ندارد جز این كه به این استثمار و استضعاف پایان دهد. ما از لحاظ قدرت نظامی و ظرفیت صنعتی چیزی از این استثمار گران كم نداریم كه نمی توانیم با پول خرید كنیم و آنها به مفت می برند و مانع از خرید ما می شوند . این وضعیت در این دوران قابل تحمل نیست و ما ادامه آن را نمی پذیریم و .... 
    گرچه در تركیب قدرتها تغییراتی روی داده است ولی به نظر می رسد كه حرفهای آن زمان گوبلز كهنه نشده و ماندگار مانده اند.



آیزنهاور
17 ژانویه سال 1961 ژنرال آیزنهاور رئیس جمهوری وقت آمریكا كه از دوران حكومت وی تنها سه روز باقی مانده بود در مراسم تودیع با افسران ارتش این كشور، نگرانی خودرا از گسترش نفوذ سیاسی ـ رسانه ای [تبلیغاتی] و قدرت گرفتن اصحاب صنایع نظامی آمریكا ــ كه عمدتا غیر دولتی هستند ــ اعلام داشت و گفت: اگر اجازه داده شود كه صاحبان و مدیران این صنایع در تصمیم گیری های حكومتی به هر طریق اِعمال نفوذ بیشتر کنند، حكومت آمریكا اسیر و گروگان آنان خواهد شد و فلسفه وجود دولت كه مسئول تامین حقوق، آسایش، آرامش، امنیت و آزادی همه مردم است محدود خواهد گردید.
     در آن زمان، تفسیرنگاران تعجب خودرا از شنیدن این كلمات از دهان یك نظامی قدیمی ابراز داشتند، ولی بعدا «تاریخ» بر درستی نگرانی ژنرال آیزنهاور مُهر تایید گذارد. برای مثال؛ در ژانویه 2011 و در پی اعلام تصمیم کاهش 71 میلیارد دلاری بودجه دفاعی آمریکا، صاحبان صنایع نظامی که در رسانه های این کشور منافع و نفوذ دارند موضوع ساخت زیردریایی اتمی نامرئی روسیه، دارای ناو هواپیمابر شدن هند، جنگنده «جی ـ 20» چین و پیشرفت های هسته ای ایران را به طرزی ترس آور برای مردم آمریکا بزرگ کردند تا مانع کاهش سفارش ساخت هواپیما برای نیروی هوایی این کشور شوند و ....


دوشنبه 27 دی 1395

روزی که شاه رفت

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


Gen. R. Huyser
بیست و ششم دی ماه 1357 (1979 و در آن سال مصادف با شانزدهم ژانویه) و یك روز پس از رای مثبت سنا به نخست وزیری شاپور بختیار، همچنانكه انتظار می رفت شاه و بانویش ایران را به عزم «اسوان» در جنوب مصر ترک کردند، رفتنی كه بازگشت نداشت. شاه سابق روز پیش از آن سه فرزند کوچکتر خودرا به آمریکا فرستاده بود. نهم ژانویه جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا از طریق «ویلیام سولیوان» سفیر این كشور در تهران به شاه پیام داده بود كه به مصلحت است ایران را ترك گوید. با رفتن شاه، ماموریت ژنرال هایزر نیز به پایان رسید. 
     هلی كوپتر حامل شاه از نیاوران به مهرآباد توسط پنج هلی كوپتر نظامی اسكورت شده بود و این هلی کوپترها برای رسیدن به مقصد، از فراز ساختمان مقرّ وزارت دفاع ایران گذشتند! که در آنجا ژنرال آمریکایی، رابرت هایزر Gen. R. Huyser درحال گفت و گو با ژنرالهای ایران بود و بنا به نوشته خود او در کتاب «ماموریت ایران» عبور این هلی کوپترهارا از محل برگزاری مذاکرات به چشم دید! [و از رفتن شاه اطمینان حاصل کرد]. تبادل نظرهای هایزر با فرماندهان نظامی ارشد ایران روزها بود که در آنجا ادامه داشت!. شب پیش از خروج شاه، ژنرال قره باغی رئیس وقت ستاد مشترك نیروهای مسلح در مصاحبه ای اطمینان داده بود كه ارتش كودتا نخواهد كرد!. باوجود این، در لحظه خارج شدن شاه، در فرودگاه مهرآباد چند فرمانده نظامی تلاش کردند که وی را از ترک وطن بازدارند، دستش را بوسیدند و بر پایش افتادند که موفق نشدند.(عکس زیر).



     رادیو ایران همان روز به نقل از یک مقام دربار گفت که شاه برای مرخصی و درمان کشوررا ترک گفته است! ولی غلامحسین صالحیار سردبیر وقت روزنامه اطلاعات تیتر زده بود که «شاه رفت» که مفهوم رفتن همیشگی او داشت.
     پیش از خروج شاه از ایران، رادیو مسكو گفته بود: ... و از آنجا که سران ارتش ایران موظف به اطاعت از تصمیمات یك ژنرال آمریكایی [ژنرال رابرت هایزر] شده اند كه در تهران مستقر شده و از یکطرف تماس مستقیم با كاخ سفید واشنگتن و از سوی دیگر با فرماندهان نیروهای سه گانه ایران دارد وقوع هرگونه تغییرات در ایران ـ عکس وضعیت 28 امُرداد ـ محتمل است. متعاقب این گفتار رادیو مسكو، در تهران یك سرهنگ آمریكایی «مرده» یافت شده بود كه در آن روز معلوم نبود مقتول شده و یا اینکه خودكشی كرده بود!. روز پیش از آن نیز در شهر کرمان یك مقام آمریكایی به نام «مارتین بركویتس» كشته شده بود. در جریان انقلاب، حزب توده و گروههای کمونیستی دیگر وسیعا فعّال شده بودند.
    شاه در فاصله ترک تهران و درگذشت، به رغم بیماری سرطان یک کتاب نوشت، یک مصاحبه عمومی و چندین مصاحبه اختصاصی انجام داد. وی اظهار کرده بود وقتی شنیدم که یک ژنرال آمریکایی ـ معاون فرماندهی نیروهای نظامی این کشور در اروپا به تهران آمده و با فرماندهان نظامی ایران تماس مستقیم برقرار کرده خواستم که با من ملاقات کند. در این ملاقات، نخستین پرسش این آمریکایی [رابرت هایزر] که یک ژنرال نیروی هوایی بود از من این بود که چه وقت ایران را ترک خواهم کرد؟!. این سئوال و رفتار او و مذاکراتش با فرماندهان تردید و سوء ظن مرا افزایش داد.
    شاه در اسوان مصر به مجله تایم، در پاسخ به این پرسش که چرا امکان داد که تظاهرات یک سال تمام طول بکشد و به اعتصاب و عصیان تبدیل شود گفته بود که این جیمی كارتر بود كه به او اشاره كرد اگر در برابر تظاهركنندگان شدّت عمل نشان دهد نمی تواند روی حمایت آمریكا حساب كند. شاه افزوده بود مخالفان او كه متوجه این قضیه شده بودند بر شدت مخالفت و تظاهرات خیابانی و اعتصابات افزودند و اكثریت ساكت و بی تفاوت جامعه را هم به حركت درآوردند و امور کشور فلج شد. [تظاهرات منجر به انقلاب در پی انتشار نامه ساختگی احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات در نهم ژانویه 1978 آغاز شده بود].
    شاه چندی بعد در مصاحبه دیگری کارتررا فاقد تفکّر سیاسی و احاطه بر رویدادهای تاریخ حتی تاریخ قرون 19 و 20 خوانده و گفته بود سیاست کارتر به دلیل بی اطلاعی از گذشته ملل، تفاوت فرهنگها، روانشناسی و رفتار آنها و ضعف تحلیل اوضاع جاری جهان و پیش بینی آینده، تحت تاثیر تلقین و نفوذ اطرافیان خود بویژه برژینسکیِ ضدِ روس برای آمریکا در دراز مدت مشکلات متعدد خواهد آفرید که رفع آنها نیاز به هزینه کردن صدها میلیارد دلار و حتی تحمل تلفات دارد. کارتر گمان می کند (می کرد) که شاه تنها یک نفر است و با رفتن او، ایران متحد آمریکا باقی خواهد ماند. آینده ثابت خواهد کرد که چنین نخواهد بود. [که ثابت شد.].
    در پاسخ به این پرسش که چرا یک شاه باید به توصیه رئیس دولت دیگر عمل کند، گفته بود ترسیدم ایران منزوی و ایزوله شود و هر آنچه را که به دست آورده بودیم از دست بدهیم.
    ژنرال امیرحسین ربیعی فرمانده نیروی هوایی وقت که برغم رفتار ملایم در قبال انقلاب، محاکمه و اعدام شد در جلسه محاکمه در پاسخ به یک سئوال قاضی شرع گفت که دولت کارتر به دست ژنرال هایزر دُم شاه را بمانند یک موش مرده گرفت و از ایران بیرون انداخت. [این اظهار ژنرال ربیعی همان روز در روزنامه های تهران انتشار یافت].
چرچیل در سال 1943 در تهران با شاه ملاقات و پادشاهی اورا تثبیت کرد و جورج براون در سال 1978 خواهان کنار رفتن او شد (انگلستان خواست که بیاید و انگلستان خواست که برود)


    به باور برخی از مورّخان، هایزر ماموریت داشت که ژنرالهای ایران را قانع کند که پس از رفتن شاه، اگر بختیار دستور سرکوب خشونت آمیز تظاهرات کنندگان را بدهد اطاعت نکنند و ژنرال قره باغی رئیس ستاد ارتش چنین قولی را به او داد و به این قول خود هم عمل کرد. به اظهار این مورخان، ژنرال هیگ فرمانده هایزر [و بعدا وزیر امور خارجه آمریکا] با ماموریت معاون خود هایزر و رفتن به تهران موافقت نداشت و کناره گیری او از فرماندهی نیروهای نظامی آمریکا در اروپا (ناتو) شاید به همین دلیل بود. پاره ای از این مورخان نوشته اند که پیش از ماموریت هایزر، جورج براون وزیر امور خارجه پیشین انگلستان نیز در ملاقات با شاه به او اندرز داده بود که بهتر است کنار برود و ظاهرا «رمسی کلارک» دادستان پیشین آمریکا و روشنفکر بنام این کشور هم پیام مشابهی برای شاه فرستاده بود. از زمانی که پزشکان فرانسوی تشخیص داده بودند که شاه به بیماری سرطان دچار شده و عمری نخواهد داشت، قدرت های غرب حمایت خودرا به تدریج از او سلب و به چاره جویی افتاده بودند. در این میان انبوه دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا و اروپا به روشن کردن سران ممالک محل اقامت خود از ضعف های دولت شاه و نارضایتی اکثریت مردم پرداخته و بویژه ذهن جیمی کارتر را پُر کرده بودند بگونه ای که در نوامبر 1977 که شاه به آمریکا رفت تدابیر کافی انتظامی برای جلوگیری از تظاهرات ایرانیان ساکن آمریکا که در برابر کاخ سفید اجتماع کرده و سنگ پرانی می کردند و شاه تحقیر شد بعمل نیامد.
بکار رفتن گاز اشک آور علیه تظاهرکنندگان ایرانی ضد شاه مقابل کاخ سفید واشنگتن در نوامبر 1977 به قدری فضای کاخ را آلوده کرده بود که شاه در کنار تریبون ایراد سخنرانی مجبور به پاک کردن اشک خود با دستمال شده بود


     قدرت های غرب خواهان کناره گیری شاه از نیمه سال انقلاب بودند و یقین داشتند که با کناره گیری شاه و جوان بودن پسرش، دمکراسی در ایران برقرار شود ولی شاه حاضر به کناره گیری نبود و همچنان دم از برنامه های دور و دراز خود ازجمله تمدن بزرگ می زد.
     ایجاد وحدت مساعی میان مخالفان سلطنت از ملی گرا و چپگرا تا مذهبی و شکست اقدامات دولت شاه برای برقراری آرامش باعث شده بود که متحدان خارجی از جمله جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا، جیمز کالاهان نخست وزیر وقت دولت لندن و ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه از ادامه حمایت از او دست بردارند.
شاپور بختیار پس از تایید نخست وزیری اش در سنا، در کنار شاه


     شاه درنیمه اول دیماه به هر چهره شناخته شده که برای قبول ریاست دولت متوسل شد پاسخ رد شنید جز شاپور بختیار که انتصاب او مورد تایید ضمنی رئیس جمهور وقت آمریکا هم بود. ظاهرا بختیار به شرط خروج [موقت] شاه از کشور که کارتر رئیس جمهور آمریکا نیز همین نظر را داشت قبول نخست وزیری کرده بود.
     غلامحسین صالحیار سردبیر وقت روزنامه اطلاعات و از کمونیستهای سابق اندكی پس از خروج شاه از تهران این روزنامه را با این تیتر سراسری: «شاه رفت» كه از پیش آماده شده بود منتشر ساخت و روزنامه تا ساعت هشت شب تجدید چاپ می شد و هر نسخه یك تومانی آن تا پنجاه تومان به فروش می رسید. در آن روز كه هنوز ارتش، پلیس و ساواك به وضعیت سابق باقی بودند و دولت منصوب از سوی شاه قدرت را به دست داشت، زدن چنین تیتری یك ریسك بزرگ بود و جرات و دلاوری زیاد لازم داشت. در آن زمان حسین شمس ایلی و علی باستانی دو معاون سردبیری روزنامه اطلاعات بودند و دکتر علیرضا نوریزاده دبیر میز سیاسی این روزنامه و مسئول تهیه و تنظیم اخبار و تحولات انقلاب بود. علی باستانی کمتر از دو ماه پس از پیروزی انقلاب، از روزنامه اطلاعات اخراج شد و بعدا هم مدتی را در بازداشت گذرانید. وی پس از اخراج شدن از روزنامه اطلاعات، خود را خانه نشین ساخت و به روزنامه نگاری بازنگشت. علی باستانی از سال 1336 هجری در روزنامه اطلاعات بکار نوشتن پرداخته بود و سالها معاون سردبیر بود. حسین شمس که به مدت 14 سال معاون اول روزنامه اطلاعات بود در بهار 1359 همانند دیگر اعضای تحریریه از کار اخراج گردید ولی چند سال بعد به دنیای روزنامه نگاری و روزنامه اطلاعات بازگشت. وی که اخیرا بازنشسته شده است یکی از روزنامه نگاران ماهر و حرفه ای ایران بشمار می آید.
     در آن زمان در ایران هنوز كار حروفچینی به صورت سربی (لاینو تایپ) انجام می گرفت و تهیه حروف و قرار دادن آنها در قالب فولادین صفحه سازی و سپس زیر پرس قرار دادن و به صورت صفحه استوانه ای شكل فلزی در آوردن و به ماشین چاپ بستن وقت گیر بود و صالحیار كه رفتن شاه را از چند روز پیش از آن پیش بینی كرده بود تهیه این تیتر فوق العاده درشت را به استاد «عباس مژده بخش» مدیر صفحات سفارش داده بود. صالحیار برای قبولاندن این تیتر به شورای دبیران روزنامه استدلال كرد كه هدف از نوشتن این دو كلمه به این درشتی این است كه نظامیان پایین دست اطمینان حاصل كنند كه شاه باز نخواهد گشت و لذا با در نظر گرفتن عواقب كار، از تیراندازی به مردم خودداری كنند و هدف عمده او جلوگیری و دست كم كاهش قتل ایرانی به دست ایرانی است. باوجود این استدلال، وی برای جلوگیری از مخالفت احتمالی بعضی دبیران تحریریه مجبور شد نهیب بزند. این تیتر سبب شد كه نظامیان از بازگشت شاه مایوس شوند و بیش از گذشته به انقلابیون به پیوندند. تصویر این صفحه و ترجمه و تفسیر تیتر آن در فصل «تاثیرگذاری رسانه ها» در تاریخ عمومی مطبوعات آمده است. 
    سه روز پیش از رفتن شاه از تهران، در پاریس آیت الله خمینی برای اداره امور كشور شورای انقلاب اسلامی تشكیل داده بود و انتصاب شاپور بختیار را (که مورد قبول واشنگتن هم بود) غیر قانونی اعلام كرده بود. 26 روز پس از رفتن شاه از ایران، انقلاب پیروز و پنجاه روز بعد رفراندوم تغییر نظام برگذار شد.
     صالحیار 19 آذر 1382 پس از 24 سال خانه نشستن فوت شد بدون این كه از این كار او كه كاهش خونریزی و تخریب و كاستن از فاصله انقلاب تا پیروزی بود سخنی به میان آید، حتی پس از مرگش.
     روزنامه نگاران ایران پس از کناره گیره دولت تمام ـ نظامی ژنرال ازهاری به اعتصاب 62 روزه خود پایان داده بودند. روزنامه های ایران در طول انقلاب و تا چند ماه پس از آن در کنترل کمونیست های سابق بودند. 
     شاه و دولت او از دیماه 1356 با اعتراض و اعتصاب مردم که هر روز هم گسترش بیشتری می یافت رو به رو و هر اقدام آنان و مشاوران داخلی و خارجی شان برای آرام کردن اوضاع به شکست می انجامید از جمله اصلاح تقویم کشور، وعده آزادی زندانیان سیاسی و برگزاری انتخابات آزاد، لغو تصمیم به ساخت قمارخانه (کازینو)، ... و نیز اعمال خشونت؛ اعلام حکومت نظامی در هفدهم شهریورماه 1357 و همان روز تیراندازی به تظاهرکنندگان در میدان ژاله (تهران) و روی کار آوردن یک دولت تماما نظامی در نیمه آبان آن سال.
    با انتصاب بختیار (که چند سال بعد در فرانسه ترور شد) کار موسسات و قبل از همه روزنامه ها از سرگرفته شد. ولی برغم خروج شاه از کشور تظاهرات و مخالفت ادامه یافت که بختیار هواداران خودرا به انجام تظاهرات موافق دعوت کرد و میان دو دسته تظاهرکننده زد و خوردهایی صورت گرفت. چند روز پس از رفتن شاه از کشور، بختیار بر پایه محاسباتی (که چگونگی آن هنوز به دست نیامده است) با بازگشت آیت الله خمینی به کشور موافقت کرد و وی اول فوریه پس از 14 سال تبعید به وطن بازگشت و 11 روز بعد انقلاب به پیروزی رسید و ....
     دوران آوارگی شاه از لحظه پیروزی انقلاب (11 فوریه 1979) تا پایان عمرادامه یافت. شاه مبتلاء بسرطان از سال 1973، در دوران آوارگی در كشورهای مختلف و در سایه ترس از ترور و یا دستگیری و تحویل داده شدن به ایران برای محاكمه بسر می بُرد و سرانجام در تابستان 1359(1980 و در آستانه جنگ عراق با ایران) بر اثر همان بیماری در یك بیمارستان نظامی مصر درگذشت و در یک مسجد در قاهره مدفون شد. 
    در یک مورد، ورود شاه به نیویورک جهت درمان باعث تصرف سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری کارکنان آن و مآلا قطع کامل روابط دو کشورشد. با این قطع روابط و اعلام شدن آمریکا به عنوان شیطان بزرگ و کنار رفتن مهدی بازرگان؛ قول و قرارهای خصوصی و محرمانه پیش از انقلاب به فنا رفت و دست آمریکا مستقیما از ایران کوتاه شد، خصومت گسترش یافت و ....
     انقلاب ایران به عنوان یک رویداد چشمگیر قرن 20 و نتایج ناشی از آن و تداوم تحولات، تغییرات و مسائل مورد توجه تاریخنگاران و پژوهشگران حرفه ای (بیطرف) بوده ولی محصول این پژوهش ها به صورت دقیق و کامل انتشار نیافته و جادارد که درباره تحولات سالهای 1978 و 1979 ایران پژوهش علمی به روش تحقیق در تطوّر تاریخ ادامه یابد. در این زمینه آنچه که تاکنون انتشار یافته همانا تفسیر گزارش های روز و مصاحبه با ارباب تحقیق، اصحاب نظر و مورخان بوده است.
     برخی از محققین، این انقلاب را نتیجه روزافزون بودن شکاف میان فقیر و غنی در ایران و تبدیل کشور به یک جامعه طبقاتی مخصوصا در دهه 1970 (دهه 1350 هجری) و به موازات افزایش درآمد ایران از صدور نفت و نیز ادامه بوروکراسی باقیمانده از دوران قاجارها و پیدایش فساد دولتی بیان کرده و گفته اند که شماری کم (یک اقلیت نسبتا کوچک ـ خواص) روی ثروت ها و مقامهای کشور دست گذارده بودند و دیگران با هراندازه معلومات، آگاهی، شایستگی و مهارت به این ثروتها و مقامها (معاملات دولتی، وکالت مجلس، انتشار نشریه و ...) دسترسی نداشتند و به تدریج ناله هایشان تبدیل به فریاد شد و شاه این فریاد را نشنیده گرفت تا دست کم با تغییرات و اصلاحات نسبی در سیستم موافقت کند ... و این فریادها در سال 1357 (1978 میلادی) توفان شد و .... شاه باور نمی کرد که در جهان نیمه دوم قرن بیستم یک کشور و آن هم ایران دارای نظام مذهبی شود و درنتیجه همه ترس او از کمونیست ها بود و بارها این بیم را علنی ساخته و به دولت واشنگتن نیز منتقل کرده بود. شاه ملی گرایان (مصدقی ها) را شماری سالخورده که با اصل سلطنت مخالف نیستند می دانست. به باور یک مفسر آمریکایی، شاه مردی خداترس بود که به شعائر اسلامی احترام می گذارد. این تفسیرنگار در دهه 1960 با شاه دیدار کرده بود.
     پاره ای دیگر از پژوهشگران نوشته اند که ورود و گسترش فرهنگ غرب در ایران و برخورد دو فرهنگ (مخصوصا در محله های مذهبی تر شهرها و مناطق روستانشین) و قضاوت شاه و دولتش تنها برپایه زندگانی و خواست ساکنان شمال شهر تهران، نارضایی توده مردم را برانگیخته بود و منتظر فرصت برای بروز مخالفت بودند.
     به باور جمعی دیگر، انقلاب ایران ریشه در بپاخیزی ژوئن 1963 (خرداد 1342) داشت و درحقیقت دنباله آن بود ولی شاه به جای توجه به خواستهای بپاخاستگان آن سال، به راه خود ادامه داد. حال آنکه عقل سلیم حکم می کرد که انگیزه آن بپاخیزی و شعارهایش را تحلیل و مورد توجه (نصب العین) قرار می داد. 
     برخی از تاریخنگاران نوشته اند: در دهه 1970 (دهه 1350هجری) به همان اندازه که درآمد ایران از نفت افزایش می یافت؛ اعیان و اشراف (خواص) توانمندتر و طبقه نادار و روستائیان فقیرتر و ضعیفتر می شدند و طبقه متوسط بی خیال از این گسترش جدایی ها به خوشگذرانی و لوکس کردن وسایل زندگانی سرگرم بود و تاریخ ایران بسرعت به تکرار وضعیت اواخر عهد ساسانیان (نیمه اول قرن هفتم میلادی) می پرداخت که همانا «فلسفه تاریخ» است و ایران در طول زمان چندبار آن را تجربه کرده است. شاه به دلیل بیماری سرطان و تنگ شدن حلقه محاصره او توسط خواص واقعیت هارا لمس نکرد و مانع از تکرار تاریخ نشد و چون می دانست که عمری نخواهد داشت در طول انقلاب هم تنها به روز قیامت و مجازات الهی توجه داشت و وظیفه کشورداری یعنی حفظ جان، مال، امنیت و حیثیت اتباع را فدای آن کرد و ....
     چند تاریخنگار بخشی از علل ناآرامی های یک دهه آخر عمر نظام سلطنتی ایران را تحریکات و سیاست های برخی از قدرتهای وقت که بیشترشان هم بظاهر دوست دولت شاه بودند برنگاشته و دلایلی برای اثبات این تز خود ارائه داده اند. به باور این تاریخنگاران، کثرت دانشجویان ایرانی در مدارس عالی آمریکا و اروپای غربی و نزدیک شدن اعضای کنفدراسیون دانشجویان به جیمی کارتر و مشاورانش و بدگویی از شاه نظر رئیس جمهور وقت آمریکارا که یک دمکراسی دوست لیبرال است نسبت به شاه و دولتش تغییر داد. در سالهای دهه 1970 (1350 هجری) دهها هزار جوان ایرانی با استفاده از گران شدن مستغلات در ایران (تا صد برابر) و ثابت ماندن ارزش ریال نسبت به دلار (یک دلار = هفت تومان) و آزادی فروش ارز در بانکهای ایران برای تحصیل به آمریکا آمده بودند و چون عمدتا از خانواده های «ورکینگ کلاس» ایران بودند خیلی زود جذب انجمن ها و گروههای دانشجویی مخالف دولت متبوع و ازجمله انجمن دانشجویان مسلمان، مجاهدین خلق، چریکهای فدایی و ... شدند و با راه انداختن تظاهرات ضد شاه و شعار نویسی، مصاحبه و حتی مراجعه خانه به خانه نظر آمریکاییان را نسبت به شاه تغییر دادند و سه مورد تظاهرات وسیع آنان در نوامبر 1977 در شهر واشنگتن (کاخ سفید)، نیویورک و پاریس کار شاه را ساخت و این، آغاز پایان کار او بود. بسیاری از این دانشجویان درجریان انقلاب و یا ظرف یکی دو سال اول (1979 و 9 ماه از سال 1980) به ایران بازگشتند و چون وضعیت را مطابق میل خود ندیدند عمدتا در کشور محل تحصیل ماندگار شدند و با استفاده از قوانین مهاجرت محل اقامت بستگان خودرا هم آوردند و اینان بستگان دیگر و این تسلسل تا به امروز ادامه یافته و شمار ایرانیان مهاجر در سراسر جهان ظرف سه دهه گذشته، طبق یک برآورد بالغ بر 5 میلیون می شود که چون تابعیت ایران را لغو نکرده اند تبعه جمهوری اسلامی هم بشمار می آیند و قسمتی از آمار نفوس ایران را تشکیل می دهند. به گفته یک محقق کانادایی در سال 2010، کثرت فارغ التحصیلان مدارس عالی ایران بویژه دانشگاه آزاد که کار مناسب تحصیلات خود پیدا نمی کنند از عوامل ایجاد تفکر مهاجرت است.
عکس قسمت بالای صفحه اول روزنامه اطلاعات26 دی ماه 1357


یکشنبه 26 دی 1395

ماجرای قتل گریبایدوف در تهران

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    



Alexander S. Griboyedov
الكساندر گریبایدوف Alexander S. Griboyedov دیپلمات، نظامی، نمایشنامه نویس و طنزنگار روس 15 ژانویه 1795 (25 دیماه) در مسكو به دنیا آمد و 11 فوریه 1829 در 34 سالگی در تهران به دست مردم كشته شد. گریبایدوف كه نمایشنامه های فكاهی اش هنوز كهنه نشده اند و در جریانند، سالها در تفلیس مامور تماس با ایران بود. وی بود كه پیشنویس قرارداد [ننگین] تركمنچای را پس از امضای فتحعلیشاه به سن پترزبورگ برد و به تزار وقت (نیكلای اول) داد. گریبایدوف كه در جریان جنگ روس و ایران، همه جا دركنار ژنرال پاسكویچ بود پس از دادن قرارداد تركمنچای به تزار، از جانب او به سمت سفیر روسیه (به اصطلاح آن زمان؛ وزیر مختار) در تهران منصوب شد. وی در سفارت روسیه در تهران به یك خواجه حرمسرای فتحعلیشاه كه از مردم قفقاز بود پناهندگی داد. این خواجه فراری گریبایدوف را در جریان سرنوشت دختران قفقازی و به ویژه گرجی ها در حرمسراهای شاه و شاهزادگان و مقامات ایران قرارداد و گریبایدوف كه تحت تاثیر حرفهای او قرارگرفته بود، باتوجه به مفاد قرارداد تركمنچای كه بازگشت قفقازی هارا از ایران به شهرهایشان (درصورت تمایل) شامل می شد نخست به دو زن قفقازی كه از خانه یك شاهزاده قاجار فراركرده بودند پناه داد و سپس دستورداد كه درصورت لزوم برای پس گرفتن این زنان كه در خرمسراها و احیانا مادر فرزندان اعیان كشور بودند به زور متوسل شوند. انتشار این تصمیم در تهران، ایرانیان را كه از قرارداد تركمنچای ناخوشنود بودند خشمگین ساخت و به نام جلوگیری از تعرض به حرمسراها و توقیف زوجه (نوامیس) مردم به سفارت حمله بردند و با وجود مقاومت قزاقهای محافظ سفارت وارد آن شدند و گریبایدوف، كاركنان سفارت، قزاقها و حتی خواجه پناهنده شده را كشتند و جسد گریبایدوف را به میان زباله ها افكندند كه سه روز بعد به دست آمد و به تفلیس حمل شد. فتحعلیشاه از بیم آغاز جنگ سوم روسیه با ایران، نوه خود خسرومیرزا را با جمعی از رجال كشور از جمله میرزا تقی خان فراهانی (امیر كبیر) جهت پوزش خواهی به سن پترزبورگ [پایتخت وقت روسیه] فرستاد. تزار از این رفتار راضی شد و حتی قسمتی از غرامت جنگ پیشین را به ایران بخشید.


یکشنبه 26 دی 1395

«رزا لوكزمبورگ»: كارها و اندیشه های او

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


Red Rosa
بانو «رزا لوكزمبورگ Rosa Luxemburg» رهبر شماره یكم قیام مسلحانه سوسیالیستهای آلمان که 15 ژانویه 1919 پس از دستگیر شدن، در برلین به دست ماموران دولت و مخالفان كشته شد با انتشار چند كتاب و رساله از جمله كتاب «انباشتن سرمایه» خودرا در ردیف فرضیه پردازان بزرگ قرن 20 قرار داده است. وی برای استقرار نظام سوسیالیستی در یك جامعه معتقد به قیام مسلحانه بود. رزا تغییر اوضاع از طریق اصلاحات اداری و وضع قوانین پارلمانی را باور نداشتت و اتلاف وقت می دانست. 
     «رزا» از ناسیونالیسم بیم فراوان داشت وآن را مستعد تبدیل به تفكر نظامی (میلیتاریسم) می دانست كه موجب قهرمان سازی و انتصاب مشاهیر ملی به سمت های بزرگ می شود و از آنجا كه هر ملتی برای خود برتری ها و برجستگی هایی قائل است ، رفاه عمومی قربانی هرچه بیشتر جلوه دادن این بزرگی ها می گردد و جامعه از تفكرات سوسیالیستی دور می شود .
     وی عقیده داشت كه در یك جامعه ملی گرا هر «ایسم» دیگر خیانت خوانده می شود و سركوب می گردد. رزا در رساله «جنبه های منفی ناسیونالیسم» نوشته است: هر كشور در طول زمان گوشه ای از سرزمین اصلی را ازدست داده است كه ضمیمه كشوری دیگر شده است و اگر ناسیونالیسم سرزمین اصلی فراگیر شود، جنگ باهمسایه محتمل خواهد بود، زیرا ناسیونالیسم تنها حاضر است با زبان تفنگ حرف بزند. یك ناسیونالیست تنها به وطن و هموطن می اندیشد و نگران انهاست و برایش مهم نیست كه بشریت و سایر ملل چه دشواری هایی داشته باشند و نسبت به غمهای آنها بی تفاوت است و به همین سبب آماده است با هر سلطه گری بر ضد دیگران بسازد مشروط بر این كه منافع وطن او محفوظ بماند. به باور رزا، اگر ناسیونالیسم در یك كشور زنده شود چون مردم را به شور و هیجان در می آورد این «ایسم» در اندك مدتی به ملل دیگر منتقل می شود و مبارزات نژادی گسترش می یابد. احیاء و تقویت روحیه ناسیونالیسی میان یك ملت زحمت و هزینه ندارد ؛ زبان می خواهد و قلم.
     رزا كه از مشكلات دولت انقلاب بلشویكی روسیه آگاه بود در رساله «پس از انقلاب» نوشته است: زنهار، تا زمانی كه انقلابیون آمادگی علمی و تخصصی و تجربه كافی به دست نیاورند اداره امور را به آنان نسپارید كه انقلاب را از مسیر خود منحرف خواهند ساخت و در این صورت جانشینی، جز دیكتاتوری نخواهد داشت. رزا بهترین نوع دمكراسی را نظام شورایی ــ از نوع واقعی آن ـــ می دانست تا همه مردم در تنظیم امور خود مشاركت داشته باشند.
     رزا كه هنگام مرگ 48 ساله بود در سال 1871 در یک خانواده یهودی در آن منطقه از لهستان كه متعلق به روسیه بود به دنیا آمده بود. وی از دوران دبیرستان روحیه انقلابی داشت و علنا از دولت انتقاد می كرد و هنگامی كه در صدد دستگیریش بر آمدند به سویس فرار كرد و در انجا دكترای اقتصاد سیاسی گرفت. او سپس به آلمان رفت و از طریق ازدواج با یك كارگر ساده به تابعیت این كشور در آمد و به فعالیت های سیاسی سرگرم شد و به عضویت حزب سوسیالیست در آمد. سپس برای شركت در انقلاب روسیه به آنجا رفت و دستگیر و به زندان افتاد و در زندان بود كه موفق به مطالعه و تفكر و نوشتن كتابهابش شد كه وی را در میان سوسیالیستهای اروپا معروف ساخت. پس از آزادی از زندان به برلن بازگشت و همه اوقات خود را وقف پیشبرد سوسیالیسم كرد و ....


یکشنبه 26 دی 1395

شكست قیام مسلحانه كمونیستهای آلمان

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


یك صحنه از سنگرگیری و تیراندازی نظامیان آلمان و راستگرایان این كشور در برلین برضد كمونیستها در جریان قیام مسلحانه ژانویه 1919
15 ژانویه سال 1919 قیام مسلحانه كمونیستهای آلمان (اعضای حزب اسپارتاكیست) که عنوان حزب خودرا از نام اسپارتاكوس انقلابی دوهزار سال پیش از آن برگرفته بودند و در آلمان اعلام جمهوری سوسیالیستی کرده بودند در شهر برلین باقتل دو رهبر اصلی قیام، «رزا لوكزمبورگ Rosa Luxemburg» و «كارل لیب نكت Karl Liebknecht» شكست خورد . بانو «رزا» و كارل كه دو روز پیش از این احساس كرده بودند پیروزی شان دشوار است در یك هتل پناه گرفته بودند كه ماموران دولت آلمان آنان را در آنجا دستگیر كردند و پس از بازجویی مقدماتی، هنگام انتقال از هتل، هردو كشته شدند!. «رزا» درجریان انتقال از هتل به دست راستگرایان كه با تبانی قبلی ماموران دولت در خارج از ساختمان گرد آمده بودند مضروب و از دست ماموران خارج و با شكنجه فراوان كشته شد و جسدش را به كانال آب افكندند كه كشف نشد. ماموران كارل را با اتومبیل بردند ولی پس از طی مسافتی خودشان اورا در همان اتومبیل كشتند. 
     قیام مسلحانه کمونیستها و عمر جمهوری سوسیالیستی آنان یك هفته طول كشیده بود. از 12 ژانویه ــ چهارمین روز قیام، پیدا بود كمونیستها كه مهارت جنگی نظامیان را نداشتند برنده نخواهند بود. تلفات این نبرد خیابانی بسیار سنگین بود و روزها طول كشید تا اجساد كشتگان را از خیابانها و ساختمانها جمع آوری كردند.
     


حزب سوسیالیست آلمان از مدتها پیش در آستانه انشعاب قرار گرفته بود. جناح تندرو به نام «شاخه اسپارتاكوس» به رهبری «رزا» و «كارل» با تعیین نامزد برای انتخابات عمومی 19 ژانویه مخالفت كرد و راه رسیدن به سوسیالیسم را قیام مسلحانه اعلام داشت و چون با مخالفت ضمنی شاخه دیگر رو به رو شد اول ژانویه دست به انشعاب زد و تحت نام حزب كمونیست «اسپارتاكیست» درآلمان اعلام جمهوری سوسیالیستی كرد. در سراسر آلمان كارمندان و مقامات سوسیالیست از همكاری با دولت دست كشیدند و این، تنها همكاری شاخه دیگر با تندروها بود. 
     در آغاز قیام، اسپارتاكیست ها موفق به تصرف بسیاری از سازمانهای دولتی آلمان شدند. درجریان انقلاب، سوسیال دمكراتهای آلمان نه تنها از آنان حمایت نكردند بلكه در مواردی هم به ارتش و ناسیونالیستها (راستها) كمك كردند. توان قیامگران از روز چهارم پس از بركناری رئیس پلیس برلن كه یك سوسیالیست بود رو به كاهش گذارد و تا 15 ژانویه به شكست كامل انجامید.
     «رزا» رهبر كمونیستهای سپارتاكیست در نظر داشت یك نظام سوسیالیستی شورایی مشابه روسیه در آلمان كه آمادگی بیشتر و شرایط مناسبتر داشت بر قرار كند. بسیاری از اصحاب نظر گفته اند كه اگر قیام كمونیستهای آلمان در آن زمان پیروز شده بود سوسیالیسم جهانگیر می شد و جهان چهره دیگری داشت.
     
رزا و كارل پیش از پناه بردن به هتل و قتل هر دو

كمونیستهای آلمان تا سال 1990 سوسیال دمكراتها را كه در قیام مسلحانه ژانویه 1919 به آنان كمك نكرده بودند «خائن» می خواندند كه از این سال بار دیگر میان دو حزب نوعی همكاری بر قرار شده است. سوسیال دمكراتها برای دفاع از خود گفته بودند و هنوز هم تكرار می كنند كه برنامه آنان دستیابی تدریجی به سوسیالیسم و از طریق همزیستی با نظامهای كاپیتالیستی موجود است تا قیام مسلحانه و انقلاب، زیراكه در انقلاب، دوره تخریب كوتاه و سریع و دوران بازسازی بسیار كند است و با كوچكترین غفلت و اشتباه ممكن است هرگز دست ندهد. 



شیوع طاعون در آسیای غربی و شروع آن از شهر سلوکیه (بین النهرین) سبب شد كه 14 ژانویه سال 165 میلادی، «لوسیوس وروسLucius Verus» از مارکوس اورلیوس Marcus Aurelius ـ امپراتور وقت روم بخواهد که به دو ژنرال رومی؛ اویدیوس كاسیوسAvidius Cassius و ماریوس وروس Marius Verus دستور بازگشت به اروپا را بدهد. این دو ژنرال در اواخر سال 164 از فرات گذشته و خسرو (در نوشته های اروپایی: Chosrhoes) ژنرال ایرانی را مجبور به عقب نشینی به سوی تیسفون كرده بودند. یک دسته از لژیونرهای رومی به فرماندهی اویدیوس کاسیوس شهر سلوکیه ـ روی به روی تیسفون در سمت راست دجله را ویران کردند. این ویرانی و کمبود خوار و بار باعث بروز طاعون شد و ساکنان شهر و نظامیان رومی را مبتلا ساخت که دستور بازگشتِ رومیان داده شد.
     دهها سال بعد، اردشیر یکم سلوکیه را دوباره سازی کرد که به نام او «وه اردشیر» خوانده شد. این شهر پس از عقب نشینی دجله به سمت شرق و دادن تغییر مسیر، آبادانی خودرا از دست داد و در زیر شن مدفون شد.
     حالت خصومت میان دو ابرقدرت وقت ـ ایران و روم ـ پس از انتصاب باکور Bakur شاهزاده اشکانی [که ارمنیان اورا تیگران می خواندند] از سوی بلاش سوم شاه وقت ایران به پادشاهی ارمنستان در سال 161 آغاز شده بود و حملات نظامی اسپهبد خسرو به متصرفات روم، امپراتور و سنای این كشور را خشگمین ساخته بود به گونه ای كه «لوسیوس وروس» كنسول دوم (فرد شماره 2 امپراتوری ـ امپراتورِ شریک) را مامور گرفتن انتقام از ایران كردند. وروس اواخر سال 162 وارد سوریه شد و به ایران پیشنهاد سازش [پذیرفتن شرایط روم] داد كه پیشنهاد او ردّ شد و جنگ آغاز گردید و ارتش ایران پس از چند نبرد در جنوب غربی تركیه امروز (كاپادوكیه ) دست به عقب نشینی زد. رومیان به فرماندهی دو ژنرال، سپاهیان اسپهبد خسرو را از دو جهت مورد حمله قرار داده بودند. جنگ دو قدرت نزدیک به سه سال طول کشید.
     در طول بیش از هفت قرن جنگ و ستیز میان دو ابرقدرت وقت ـ ایران و روم ـ این جنگ، یكی از دو ــ سه مورد ناكامی ایران در این جنگها بود.
     نظامیان رومی كه در سال 165 از سلوکیه به اروپا باز گشته بودند بیماری طاعون را در این قاره ـ از شهر رم تا آلمان و فرانسه پخش كردند و تا پایان سال 166 میلادی نزدیك به یك سوم نفوس اروپای مركزی و جنوبی از این بیماری درگذشتند. این رویداد، 1748 سال بعد ـ در پایان جنگ جهانی اول تكرار شد، این بار سربازان بازگشته از جنگ، ویروس آنفلو آنزا را با خود به شهرهایشان بردند و باعث مرگ 23 میلیون تَن شدند كه بیش از سه برابر کل تلفات جبهه ها بود از جمله هزاران تَن در ایالات متحده آمریكا که در سال 1917 وارد جنگ جهانی اول شده بود تا وارد باشگاه قدرت های جهانی وقت شود و در این باشگاه باقی بمانَد. 
    
تصویر بلاش سوم، شاه اشکانی ایران بر سکه اش


    
تصویری از مجسمه مارکوس اورلیوس امپراتور روم


تعداد کل صفحات: 352 1 2 3 4 5 6 7 ...