چهارشنبه 22 مهر 1394

کانال رسمی سایت در تلگرام

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    

به ما در تلگرام بپیوندید : @HistoryPlace



https://telegram.me/HistoryPlace


یکشنبه 4 تیر 1396

خشم خراسانی ها از قتل ابومسلم

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


تصویری از ابومسلم
20 روزطول كشید تا خبر قتل ابومسلم خراسانی از بغداد به توس (خراسان) برسد و خشم خراسانی ها را باعث آید [منظور خراسان بزرگتر است كه اینك بیشتر اراضی آن در افغانستان، تاجیکستان، ازبكستان و تركمنستان واقع شده اند]. ابومسلم خراسانی 5 ژوئن سال 755 میلادی در بین النهرین (عراق امروز) به تحریك منصور خلیفه عباسی ترور شده بود. 
    قیام هواداران ابومسلم گرچه سرانجام به استقلال ایران انجامید، ولی در آن ایام به جایی نرسید. ابومسلم متولد اصفهان كه ژنرالی در خراسان بود در سال 737 میلادی، پس از تصرف شهر مرو، بر ضد حكومت بنی امیه قیام كرد و طی چند نبرد به حکومت آنان پایان داد و خلافت را به عباسیان منتقل ساخت. طولی نکشید که ابومسلم متوجه شد عباسیان هم در دنیاپرستی دست كمی از امویان ندارند و لذا به انتقاد از آنان پرداخت و همین امر باعث شد كه منصور خلیفه عباسی احساس خطر كند و او را از میان بردارد.



25 ژوئن سال 1876 واحد هفتم سوار آمریكا به فرماندهی ژنرال جورج آرمسترانگ كاستر G. A. Custer كه در جنگ های داخلی این كشور از خود دلاوری نشان داده بود در كنار رودخانه «لیتل بیگهورن Little Bighorn» در داكوتای جنوبی توسط بومیان این کشور (عمدتا نیروهای دو قبیله سرخپوست «سو» و شیان) محاصره و نابود شد. طبق برخی نوشته ها، از این واحد، تنها یك سرباز زنده ماند. فرمانده این ستون و افراد آن همگی كشته شدند. در این جنگ «سیتینگ بول (Sitting Bull (Tatanka Ivotanka» فرماندهی بومیان را برعهده داشت.
     این بزرگترین پیروزی سرخپوستان بر مهاجران اروپایی در آمریكای شمالی در قرن 19 ذکر شده است.
     ژنرال كاستر برای راندن سرخپوستان قبیله «سو» به رزرویش ها (اراضی محصور) ماموریت رفتن به داكوتا را یافته بود. «داكوتا» به زبان سرخپوستان به مفهوم «اتحاد» است. بومیان آمریکا (اصطلاحا سرخپوستان و از تبار منچوریایی ـ سیبریایی) هزاران سال پیش از مهاجران اروپایی ساکن قاره آمریکا شده اند. نخستین دسته اروپاییان (اسپانیایی ها) در سال 1492 پای به قاره غربی گذاردند و انگلیسی ها در سال 1607 نخستین مهاجرنشین دائمی خودرا در این قاره (ویرجینیا) به وجود آوردند.
    کاستر در پنجم دسامبر 1839 به دنیا آمده بود، در میشیگان و اهایو بزرگ شده بود و هنگام فوت 36 ساله بود. سیتینگ بول که در 1831 متولد شده بود در 1890 درگذشت.
کاستر و سیتینگ بول [عکس از سازمان کالیفرنیایی آموزش بومیان]


یکشنبه 4 تیر 1396

آغاز جنگ پرتلفات كره كه مسئله را هم باقی گذارد

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


جنگ شبه جزیره كره 25 ژوئن سال 1950 با عبور واحدهای چند لشكر كره شمالی (جمهوری دمكراتیك خلق كره) از مدار 38 آغاز شد كه تا 27 ژوئیه سال 1953 ادامه داشت. شبه جزیره كره در سال 1945 كه ژاپن تسلیم شد و جنگ جهانی دوم پایان یافت، در مدار 38 عرض جغرافیایی موقتا به دو قسمت جنوبی و شمالی تقسیم شده كه بعدا با انجام انتخابات به صورت یك كشور درآیند. ولی بعدا در جنوب شبه جزیره كه تحت حمایت آمریكا بود «دولت» تشكیل شد. شمالی ها هم در منطقه خود به عاملیت حزب كمونیست یك دولت دیگر تشكیل دادند. با این وضعیت چون دیگر سخن از انتخابات و تامین وحدت به این طریق (روش دمكراتیك) نبود، شمالی ها تصمیم گرفتند كه برای حل مسئله، راه نظامی در پیش گیرند.
     پس از آغاز جنگ، دولت آمریكا به شورای امنیت متوسل و چون نماینده شوروی (دولت دارای اختیار وتو) به حالت قهر (!) جلسه شورای امنیت را ترك كرد، شورا به منشور ملل استناد كرد، رای به مداخله نظامی ملل متحد داد و در اندك مدتی 17 كشور تحت ریاست عملی آمریكا به كمك كره جنوبی شتافتند. رژیم پکن كه خارج از سازمان ملل بود برای اینکه خودی نشان دهد و توجه مردم را از مسائل داخلی ـ ولو موقتا ـ برگیرد به یاری كره شمالی رفت و شوروی به كمك تسلیحاتی و ارسال هواپیما و خلبان دست زد و جنگ وسعت یافت.
     طبق آمار، در اوج نبرد شمار نیروهای جنگنده در جنوب یك میلیون و یكصد و سی و نه هزار و نظامیان شمالی یك میلیون و 66 هزار تن بود. جمع كل تلفات 3 میلیون و هفتصد هزار تا پنج میلیون و پانصد هزار تن برآورد شده است كه در این میان، رقم امریكاییان مقتول 54 هزار و 246 تن بوده است. در پایان جنگ، بازهم مدار 38 مرز دو كره قرار گرفت. بنابراین، مسئله حل نشد.
    عكس، دو كودك آواره را در كنار یك تانك جنوبی ها در جریان جنگ نشان می دهد.



باقرخان سعدالدوله
از سوم تیرماه 1276 (24 ژوئن 1907) صدها روحانی و طلبه دروس الهیات به هدایت شیخ فضل الله نوری در شهر ری اجتماع و به مشروطه شدن (پارلمانی شدن) حكومت ایران اعتراض و خواهان حكومت مشروعه (اسلامی) شدند و بنای نوشتن نامه و ارسال تلگرام برضد مشروطیت به شهرهای مختلف ایران و روحانیون این شهرهارا گذاشتند. 
    در همین روز به اشاره مجتهد شهر زنجان به ساختمان فرمانداری این شهر هجوم برده شد كه ضمن آن باقرخان سعد الدوله فرماندار وقت جان خودرا از دست داد.


شنبه 3 تیر 1396

مسئله بحرین و تغییر كلام 180 درجه ای شاه

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


سوم تیر ماه 1338 شاه وقت (پهلوی دوم) در یك مصاحبه مطبوعاتی كه بازتاب جهانی داشت درباره بحرین گفت: بحرین مال ما و متعلق به ما است. وی اضافه كرده بود: ... ولی شیخ آنجا با بستن قراردادهایی با دولتهای مشخص كار را بر ما دشوار ساخته است (تا حاکمیت ایران را اعمال کنیم)، زیرا كه این دولتها در قبال بحرین تعهداتی سپرده اند و .... 
     همین شاه ده سال بعد (180 درجه) تغییر کلام داد و در مصاحبه ای درجریان سفر هند، ناگهان با استقلال بحرین موافقت کرد که قانونا چنین اختیاری را نداشت!. این كار شاه كه نوعی موافقت با تجزیه کشور تلقی شده است یكی از ایرادهای وارده به او بود. رسیدگی به این ایراد اینک (پس از مرگ شاه در قاهره در تابستان سال 1359) در دست قاضی «تاریخ» است. گفته شده است که شاه تحت فشار یک دولت قدرتمند (که برنامه داشت بعدا بحرین را پایگاه نظامی خود در منطقه قرار دهد) با انجام رفراندم ـ تنها در بحرین و نه در همه ایران ـ موافقت کرده بود. وی در این کار به اراده و خواست ایرانیان توجه نکرد.



24 ژوئن 1894 کارنو (Marie Francios Sadi Carnot) رئیس جمهوری فرانسه (جمهوری سوم) در جریان یک مراسم به دست یک آنارشیست (آنارکیست) 21 ساله ایتالیایی به نام کازریو (Sante Geromino Caserio) کشته شد. کازریو از ایتالیا به سویس و از آنجا به فرانسه رفته بود. وی با دشنه به کارنو حمله کرده و ضربه زده بود. کارنو که چند ساعت بعد (سحرگاه 25 ژوئن) درگذشت 56 ساله بود و نزدیک به 7 سال رئیس جمهوری فرانسه. پدرش نام میانی او ـ «سعدی» را از اسم سعدی شیرازی ادیب بزرگ ایران گرفته بود.
    کازریو که دستگیر و چند ماه بعد اعدام شد گفته بود که دولتمردان ازجمله کارنو برای حفظ مقام و منافع خود از سرمایه داران، بورژواها و استثمارگرانِ توده ها جانبداری می کنند، همه قوانین برای حفظ منافع همین طبقه و یا به خواست و اشاره آنان وضع می شود و تا مردم «دمکراسی دان» نشوند، این انتخابات را نمی توان دمکراتیک خواند. من یک نانوا هستم. هدف من از کشتن کارنو انتقام گیری شخصی نبود بلکه دادن یک هشدار بود. 
    
Carnot


    
Caserio




Walter Rathenau در 4 دوره از زندگی

«والتر راتنائو Walter Rathenau» وزیر امورخارجه آلمان پس از جنگ جهانی اول، كه از یهودیان این كشور بود پس از انعقاد یك قرارداد با مسكو و اعلام اینكه آلمان باید به تعهداتی كه طبق قرارداد های ورسای به گردن گرفته عمل كند 24 ژوئن 1922 به دست دو افسر ناسیونالیست آلمانی ترور شد. وی در جمهوری اصطلاحا وایمار Weimar در سال 1921 وزیر امور نوسازی و در سال 1922 وزیر امور خارجه بود. [آلمان امپراتوری پس از شکست در جنگ جهانی یکم و کناره گیری و بیرون رفتن امپراتور از کشور، در سالهای 1918 و 1919 دچار شورش و انقلاب و سرانجام جمهوری شده بود و به همان صورت سابق؛ فدراسیون. چون مجلس موسسان که قانون اساسی جمهوری آلمان را نوشت در شهر وایمار واقع در مرکز شرقی تشکیل جلسه داده بود، روزنامه نگاران این دولت را دولت جمهوری وایمار نوشتند که به همین صورت وارد تاریخ شده است. جمهوری وایمار از 11 آگوست 1919 کار خودرا آغاز کرد. در آن زمان آلمان 61 میلیون جمعیت و 468 هزار کیلومتر مربع وسعت داشت که این جمعیت در سال 1925 به 63 میلیون افزایش یافت. رایش = رایک به معنای امپراتوری و فدراسیون ایالت ها است].
    راتنائو كه یک صنتعگر بود و بعدا سیاستمدار و دولتمرد شد پس از درگذشت پدرش، رئیس كارخانه سازنده وسائل برقی AEG آلمان شده بود. وی در دوسال اول جنگ جهانی اول در «اداره اقتصاد جنگ» دولت آلمان كار می كرد و نوشته اند كه با جنگ نامحدود زیردریایی موافقت نداشت. وی پس از جنگ و شكست آلمان كمك كرد تا حزب دمكرات آلمان تاسیس شود و با تاسیس این حزب، در سال 1921 وزیر نوسازی آلمان شده بود كه چندی بعد به سمت وزیر امورخارجه آلمان منصوب شد.
     به نوشته مورخان، راتنائو که یک سرمایه دار بود طبعا یک ضد سوسیالیسم و در عین حال برضد هرگونه ناسیونالیسم افراطی ازجمله صهیونیسم بود.
     امضای قرارداد «راپالو Rapallo» با دولت مسكو، اورا ازچشم محافظه كاران آلمان انداخت و با جانبداری از انجام تعهداتی كه آلمان به موجب قراردادهای ورسای پذیرفته بود دشمنی ناسیونالیستها و به ویژه حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان (نازی) را هم كه از اصل با او خوب نبودند برانگیخت كه به از دست دادن جانش منجر شد. ناسیونالیستهای آلمان و هیتلر قراردادهای ورسای را بسیار سخت و خشن و نوعی تحقیر ملت آلمان می دانستند و با رعایت آنها موافقت نداشتند. با امضای قرارداد راپالو، امتیازاتی را که دولت آلمان با امضای قرارداد ترک مخاصمه با روسیه بلشویک در سوم مارس 1918 معروف به قرارداد برست لیتوفسک Brest Litovsk (در بلاروس) به دست آورده بود ازجمله در منطقه بالتیک از دست داده بود. بلشویک های روسیه در مارس 1918 به این دلیل به آلمان امتیاز داده بودند که بتوانند از ناحیت این دولت آسوده خاطر شوند و همه نیروی خودرا در جنگ داخلی بکار اندازند. آنان با همین سیاست امتیازهایی را که دولت تهران به تزارها داده بود لغو کردند. با امضای قرارداد برست لیتوفسک، روسیه از جنگ جهانی اول خارج شد.


جمعه 2 تیر 1396

روز تاجگذاری اردشیر پاپكان در معبد آناهید

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


تصویر اردشیر یکم بر سنگ و بر سکه اش


    23 ژوئن سال226 میلادی (دوم تیرماه) اردشیر پاپكان در معبد آناهید (آناهیتا) تاجگذاری كرد و شاه ایران شد و ناسیونالیسم ایرانی را بر محور ملت گرایی و آموزشهای زرتشت احیاء كرد. با پیروی از روش اردشیر بود که قرنها بعد دیلمیان، صفویان و ... ناسیونالیسم ایرانی را بر محور ایراندوستی و شیعه اثنی عشری زنده كردند.
     اردشیر كه قبلا حكمران پارس (عمدتا فارس، كرمان و سیستان) و نگهبان آتشكده آن منطقه بود پیش از تاجگذاری، حكومت اشكانیان را كه بر اثر فساد داخلی رو به ضعف گذارده بود و در برابر رومیان كوتاه می آمد برانداخته بود. اردشیر كه بعدا رومیان را هم از مشرق زمین عقب براند در مراسم تاجگذاری خود، همانند داریوش بزرگ گفت كه به خواست اهورامزدا شاه ایرانیان (تلفظ آن زمان: اریان) می شود كه مردمی نجیب و بزرگوار هستند و دروغ نمی گویند. به نوشته برخی از مورخان، اردشیر در این مراسم ساتراپی های قلمرو خود از قفقاز شمالی تا دره سند و غرب فرات تا سیردریا را برشمرده و خراسان را ابرشهر (استان بزرگتر) خوانده بود. در آن زمان، آذربایجان «آذُربایگان»، بلوچستان «ماکوران (مکران)»، کرمان «کرمانیا»، اصفهان «سپاهان»، مناطق پشتون نشین افغانستان و پاکستان امروز کوشان شهر، سیستان «سکستان»، گرجستان «ویزوران»، ارمنستان «ارمن» و ... تلفظ می شدند. در سنگنبشته های عهد ساسانی، عُمان و مسقط بخشی از قلمرو ایران و «مزون شهر» خوانده می شدند. ایرانزمین نیز ارانشهر = ایرانشهر گفته می شد. اردشیر آموزش های زرتشت را که از پیش از تاسیس دولت واحد ایرانیان به دست کوروش بزرگ آیین آنان بود دین رسمی اعلام کرد و با این عمل، دین و سیاست را درهم آمیخت. به باور پاره ای از تاریخنگاران، هدف اردشیر از این کار ضمانت اجرایی دادن به اخلاقیات یعنی قانون ساختن آنها بود. 
     كرمانی ها كه اردشیر قبلا در نظر داشت آن شهر را پایتخت ایران كند به منظور نشان دادن خرسندی خود از پیروزی او بر اردوان و به شاهی رسیدنش، شهری را که او در آن استان ساخته بود «اردشیر وه» نامگذاری كردند. این شهر كه تلفظ نام آن به تدریج به «بردسیر» تغییر یافته است قبلا روستای کوچکی بود که توسط اردشیر عمران و توسعه داده شده و به صورت شهر درآمده بود. نوسازی دژ نظامی کرمان برفراز تپه را که به «قلعه دختر» معروف شده و آثار آن اینک در دل شهر قرار دارد به اردشیر پاپکان نسبت می دهند. متاسفانه اخیرا بر فراز این تپه آنتن مخابراتی و احتمالا آنتن سلفون نصب کرده اند که کاری نادرست بوده است.
بقایای دژی را که اردشیر در کرمان بر فراز تپه ساخت (قلعه دختر)



سرهنگ وستداهل
ماموران پلیس نوین ایران (سَبك فرنگ) با لباس ویژه (یونیفورم اروپایی) از دوم تیرماه 1292 (101 سال پیش) در خیابانهای تهران به پاسبانی سرگرم شدند. تغییر لباس و روش كار پلیس ایران كه «نظمیه» خوانده می شد روز قبل از آن (یکم تیرماه و 22 ژوئن 1913) اعلام شده بود. پلیس نوین ایران توسط چند افسر سوئدی به ریاست سرهنگ وستداهل سازمان یافته بود و وظیفه اش برقراری نظم و حفظ آن بود كه در عین حال باید به صورت ضابط دادگستری هم عمل می كرد كه چون هنوز دادگستری وجود نداشت بعدا در مركز پلیس، دفتری نیز برای مجازات مجرمان عمومی تاسیس شد.
     طبق مندرجات دفتر اسلحه خانه نظمیه، پلیس تهران و شهر ری در دوم تیرماه سال 1292 هجری خورشیدی تنها یك هزار تفنگ عمدتا ساخت روسیه در اختیار داشت.



ژنرال واتی
«جورج تاكر» مورخ در روزنامه «ویرجینیان پایلوپ» چاپ شهر نورفك ایالت ویرجینیای آمریكا در مقاله ای که در این روزنامه منتشر ساخته «9 اپریل سال 1865» را به عنوان روزی كه جنگ داخلی آمریكائیان پایان یافت رد كرده و نوشته بود: تاریخ درست پایان جنگ داخلی آمریكا 23 ژوئن (روزی چون امروز ) در سال 1865 است؛ زیرا كه در این روز «ستاند واتی» تنها ژنرال سرخپوست آمریكا اسلحه بر زمین گذاشت.
     وی با چاپ عكس ژنرال واتی نوشته بود كه پس از تسلیم ژنرال «رابرت لی» سرفرمانده نیروهای كنفدراسیون آمریکا (ایالات جنوبی و جداشده از فدراسیون) در 9 اپریل 1865، ژنرال واتی با هنگ خود مركب از چروكیها، كریكها، سمینولها و اوساجی ها دو ماه و نیم دیگر به جنگ ادامه داد. ژنرال واتی كه وجود یك دولت مركزی كم اختیار در امریكا (دولت کنفدراسیون) را به سود سرخپوستان (بومیان) می پنداشت افراد چهار قبیله بومی را مسلح كرد و به ارتش كنفدراسیون پیوست و نیروهای اتحادیه (فدراسیون) را درجنوب محاصره كرد و بعدا درجه ژنرالی گرفت.
    
جورج تاكر


سه شنبه 30 خرداد 1396

توطئه های مرگبار شاهزاده خانم صفوی ، پریخان خانم!

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


سال 1576 و بخشی از سال 1577 میلادی، كاخ سلطنتی قزوین (پایتخت وقت ایران) به صورت لانه توطئه های مرگبار یك شاهزاده خانم صفوی به نام «پریخان خانم» در آمده بود كه طبق برخی روایات، پدرش شاه طهماسب را هم در 1576 مسموم كرده بود. همین پریخان خانم كه زنی جاه طلب بود به حیدر میرزا برادر خود كه برجای پدر، شاه طهماسب، نشسته بود تنها یك روز امكان سلطنت داد و در شب او را مسموم كرد تا شاه بعدی، فرد مورد نظر او باشد. پس از مرگ حیدر میرزا، اسماعیل میرزا پسر دیگر شاه طهماسب را كه به دستور پدر به زندان افكنده شده بود آوردند و به نام شاه اسماعیل دوم بر تخت نشاندند. چون ابراهیم میرزا عموی اسماعیل و پریخان خانم (پسر شاه اسماعیل اول) كه از شاعری و هنرهم بهره داشت مخالف این انتصاب بود، طبق توطئه پریخان خانم و تایید شاه اسماعیل دوم 20 ژوئن 1576 كشته شد. قتل ابراهیم میرزا كه زمانی حاكم خراسان بود و در هرات می نشست، خراسانی ها را خشمگین ساخت. اسماعیل دوم كه تعادل روانی نداشت كمر به قتل شاهزادگان صفوی كه قلبا او را قبول نداشتند بست و پریخان خانم در این برنامه قرار گرقت و از میان برده شد. پادشاهی اسماعیل دوم نیز به دو سال نرسید و از میان رفت.



بیستم ژوئن در تاریخ حق طلبی ملتها روز بزرگی است. در این روز در سال 1789 به دستور لوئی شانزدهم Louis XVI پادشاه وقت فرانسه، نمایندگان طبقه سوم این كشور French Third Estate را به این سبب كه در جلسات قبل مجمع ملی خواهان تدوین یك قانون اساسی برای فرانسه و محدود و مشروط كردن اختیارات پادشاه شده بودند به مجلس راه ندادند و آنان به جای بازگشت به شهر و خانه هایشان، هرگونه خطر احتمالی را بر خود هموار ساختند، در نزدیكی ساختمان مجمع به یك زمین تنیس رفتند و در آنجا سوگند یادكردند كه تا قانون اساسی تدوین نشود متفرق نشوند و جز یكی از آنان بقیه این سوگندنامه را امضاء كردند(Tennis Court Oath). «میرابو Comte de Mirabeau» نطق معروف خودرا که به خواست مردم آمده ایم و جز با سرنیزه بیرون نخواهیم رفت در همان زمین تنیس ایراد کرد که در «تاریخ» باقی مانده و معروف شده است. آنان که از آن پس جمع خودرا مجمع ملی فرانسه می خواندند از «ورسای» به پاریس رفتند و جلسات بعدی را در اینجا برگزار كردند. در اینجا درگیری سربازان پادشاه با نمایندگان طبقه سوم، مردم معمولی (عوام الناس) را برانگیخت تا به دفاع از آنان برخیزند كه این وضعیت به بپاخیزی عمومی و انقلاب فرانسه منجر شد.
     مجلس طبقات سه گانه به منظور تصویب مالیات اضافی به تشكیل جلسه دعوت شده بود كه نمایندگان طبقه سوم خواهان قانون اساسی شده بودند. طبقه سوم در فرانسه آن زمان، عملا «عوام الناس» نبود بلكه توانگران و صاحبان صنایع و بازرگانان را طبقه سوم (پایین تر از روحانیون و اشراف و اعیان) می خواندند. وركینگ كلاس، در آن زمان به حساب در نمی آمد.
    
Comte de Mirabeau

میرابو که در آستانه انقلاب و تا اپریل 1791 که درگذشت ناطق شماره یک اجتماعات بود یک نویسنده، روزنامه نگار، سخنران و در عین حال یک فراماسون Freemason بود. وی در آستانه انقلاب به گونه ای محرمانه با لوئی 16 دیدارکرده و به او اندرز داده بود که با نمایندگان از در سازش درآید و اختیارات مقننه و اجرایی خودرا به مجمع و شورای وزیران بدهد و ... که پادشاه نپذیرفته بود. میرابو از آن نگران بود که کنترل انقلاب از دست برود و خشک و تر بسوزد و دوران سازندگی پیش نیاید و پیشرفتها و مدنیّت فرانسه از میان برود. میرابو که برای مدتی کوتاه رئیس مجمع شده بود کوشیده بود که مجمع و انقلاب از اعتدال، خرد و منطق خارج نشود. او با تشکیل کمیته، محاکمه انقلابی مقامهای سابق و اعدام مخالف بود. مرگ او ناگهانی بود. دوم اپریل در جلسه مجمع از حال رفت، معالجات موثر واقع نشد و همان روز در 42 سالگی درگذشت. گفته شده بود که اورا مسموم غذایی کرده بودند ولی دلیلی که این شایعه را اثبات کند به دست نیامده است. شایعه پردازان وقت گفته بودند که رادیکالهای انقلاب که تشنه انتقامگیری و همچنین (بدون داشتن استحقاق و شرایط تجربه و دانش و تنها به صِرف شرکت در انقلاب) جویای مقام بودند با نظر میرابو که نظام پارلمانی مدل انگلستان در فرانسه برقرار شود مخالف بودند و چون زبان میرابو نافذ بود، ترس از آن داشتند که موفق شود نظر خودرا به مجمع بقبولاند.



دولت وقت ایران، با شعار دفاع از آسمان وطن 29 خرداد 1303 (19 ژوئن 1924میلادی) ده افسر جوان (وابسته به نیروی زمینی) را برای فراگرفتن فنون خلبانی در آموزشگاههای شوروی روانه مسكو كرد. در بازگشت این عده به وطن، نیروی هوایی ایران با آرم «بلند آسمان جایگاه من است» به وجود آمد و آسمان ایران دارای دفاع شد. نخستین هواپیمای نیروی هوایی ایران پنجم اسفند 1304 در آسمان شهر تهران ظاهر شد و نمایش پرواز داد. تهرانی ها برای تماشای آن به پشت بامها رفته بودند. این نیرو در شهریور 1320 بدون توجه به بخشنامه سرلشكر نخجوان كه خود افسر نیروی هوایی بود، تا آخرین قطره بنزین از آسمان كشور دفاع كرد و برای خود تاریخ ساخت.
     دولت ایران در دهه 1930 هم مخفیانه گروهی از افسران نیروی زمینی وطن را به ایتالیا فرستاده بود تا فنون نیروی دریایی فراگیرند. این افسران سپس با ناوهایی که از ایتالیای موسولینی خریداری شده بود از طریق دماغه امید نیک (جنوب آفریقا) به گونه ای که انگلیسی متوجه نشوند که آبراه سوئز را در کنترل داشتند خودرا به آبهای خلیج فارس رسانیدند و پایگاههای نیروهای انگلیسی را در چند نقطه ازجمله «باسعیدو» درهم کوبیدند و برچیدند. همین امر باعث ایجاد کینه در دل انگلیسی ها شد و در شهریور 1320 با توسل به خدعه، با کشتن بسیاری از افسران و غرق و یا تصرف کشتی ها، این ناوگان را عملا منحل کردند.


دوشنبه 29 خرداد 1396

اعدام امپراتور اتریشی مكزیك - شرح مراسم اعدام

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


maximilian
19 ژوئن سال 1867 گرانددوك اتریشی ماكسیمیلین Maximilian پس از سه سال و اندی كه امپراتور مكزیك بود در این كشور اعدام شد. وی قبلا همسرش كارلوتا (شارلوت Charlotte) را به اتریش فرستاده بود تا ضمن در امان ماندن از گزند، تلاش كند سران اروپا برای او كمك بفرستند.
    ماكسیمیلین از خانواده هابسبورگ و برادر فرانتس ژوزف امپراتور وقت اتریش بود كه در اثنای جنگ داخلی ایالات متحده به خواست محافظه كاران مكزیك و حمایت ناپلئون سوم امپراتور فرانسه قبول كرد امپراتور مكزیك شود تا در این كشور جمهویخواهان بار دیگر برسركار نیایند و به علاوه، ایالات متحده (دولت واشنگتن) تعرض دیگری به مكزیك نكند. ایالات متحده قبلا چند ایالت مكزیك از جمله كالیفرنیا را ضمیمه قلمرو خود ساخته بود.
    ماكسیمیلین كه برادرش اجازه نداده بود بیش از فرماندهی نیروی دریایی و حكومت «ونیز» و «لمباردیا» مقام بالاتری داشته باشد پذیرفت كه به مكزیك برود و امپراتور این كشور شود. ناپلئون سوم یك سپاه فرانسوی را با او به مكزیك فرستاد.
    در مكزیك، جمهوریخواهان (چپ های میانه رو) به رهبری «بنیتو هوارز» با او بنای مخالفت گذاردند و ماكسیمیلین كه به دلیل پرورش اروپایی خود، خواست محافظه كاران (راستگرایان و هواداران امپراتوری بودن مکزیک و گسترش آن) را برآورده نساخته بود پس از سه سال حكومت در وضعی قرار گرفت كه نه محافظه كاران مكزیك جانب او را داشتند و نه جمهوریخواهان از جنگ با او دست بر می داشتند. اندكی بعد هم ناپلئون سوم ــ احتمالا تحت فشار ایالات متحده آمریكا كه از جنگ داخلی خود رهایی یافته بود ــ نیروهایش را از مكزیك احضار كرد و طولی نكشید كه ماكسیمیلین از نیروهای مخالف شكست خورد و با دو تن از ژنرالهایش دستگیر و اعدام شد. ماكسیمیلین هنگام اعدام 35 ساله بود.
    مراسم اعدام او به این صورت در تاریخ ضبط شده است:
    "ماكسیمیلین را بامداد 19 ژوئن با دو تن دیگر ـ هر دو ژنرال ـ به روی تپه ای بردند تا اعدام كنند. وی روحیه اش را نباخته بود. به افراد جوخه اعدام سكه طلا داد و گفت كه از آنان كینه ای به دل نخواهد داشت و خواست كه به صورتش تیر نزنند كه پس از رسیدن جنازه او به اتریش، مادرش یك بار دیگر بتواند روی اورا ببیند. وی همچنین خواست كه افراد جوخه اعدام قلب اورا هدف قرار دهند كه آرام و سریع بمیرد و برای این كار دستمال قرمز رنگی را روی ناحیه قلب خود قرار داد كه آنجا را نشانه بگیرند و سپس فریاد زد: زنده باد مكزیك كه گلوله ها شلیك شد و جنازه او با یك ناو جنگی به اتریش فرستاده شد تا در وطن دفن شود.".
كارلوتا (چارلوت Charlotte)كه تلاش او در اروپا برای جلب حمایت از شوهرش به جایی نرسید



Pershing
15 ژوئن سال 1913 افراد یك تیپ پیاده آمریكا به فرماندهی ژنرال جوزف جی. پرشینگ Pershing (فرماندار وقت منطقه مسلمان نشین میندانائو فیلیپین، متولد 1880 و متوفا در 1948) در جریان عملیات از میان برداشتن مقاومت موروها (مسلمانان فیلیپینی که ناآرامی داشتند)، در ناحیه «بودباگساك» بیش از دو هزار مرد، زن و كودك فیلیپینی را كشتند كه این رویداد در تاریخ آمریكا به قتل عام «بودباگساك» معروف شده است. ژنرال پرشینگ (در آن زمان یك سرتیپ) كه از 1909 تا 1913 فرماندار میندانائو بود بعدا در دفاع از این عمل گفته بود كه موروها در دژی سنگی كه در ارتفاع ده هزار متری ایجاد كرده بودند، مقاومت شدید داشتند و خطر بزرگی برای نیروهای او به وجود آورده بودند و او مجبور به بکاربردن توپ و خمپاره انداز شد. در همین عملیات كه چهار روز طول كشیده بود، برای نخستین بار سلاح كمری «كُلت 45» آزمایش شد. فیلیپین از سال 1898 و پس از شكست اسپانیا در نبرد دریایی خلیج مانیل، به مدت 48 سال در كنترل دولت آمریكا قرارداشت.


تعداد کل صفحات: 374 1 2 3 4 5 6 7 ...