اسکورزینی در سال 1944:

پس از موفقیت در عملیات نجات موسیلینی، اسکورزینی و کماندوهایش به پایگاهشان بازگشتند و تمرینات خود را به منظور عملیاتهای ویژه آینده ادامه دادند. او اکنون می توانست واحد خود را گسترش دهد و نیز به تدریج بر دیگر واحدهای ویژه آلمان از نظر عملیاتی و آموزش مسلط می شد. در میان این واحدها، غواصان خرابکار نیروی دریایی و خلبانان انتحاری نیروی هوایی بودند -که از روی خلبانان کامیکازه ژاپنی الگو برداری شده بودند- و به اسکادران لئونیداس شهرت داشتند. این اسکادران از خلبانهای داوطلب تشکیل شده بود که با نمونه خلبان دار موشکهای وی1 پرواز می کردند و با بمب افکنهای کاجی 200 -اسکادران عملیات ویژه لوفت وافه- به محل پرتاب حمل می شدند. کاجی 200 از هواپیماهای آلمانی و نیز هواپیماهای متفقین که به غنیمت گرفته شده بودند استفاده می کرد. آنها بیشتر پروازهای بخش امنیت خارجی را انجام می دادند و به همان منظور بکار گرفته می شدند که کماندوهای اسکورزنی در روی زمین بکارمی رفتند.

وی1 های خلبان دار با موفقیت آزمایش شدند و تعدادی از آنها ساخته شد اما در مقابل، اسکادران کاجی200 از نظر روحیه و عملی در وضعی نامناسب بود. در مرحله پایانی جنگ برای تمرین پرواز این خلبانان انتحاری سوخت کافی وجود نداشت و اسکورزینی با شرایطی خلبانهای انتحاری را در واحد خود پذیرفت. بمب افکنها، موشکها و سوختها در اختیار اسکادران کاجی200 ماند که با اختراع موشکهای هوا به زمین جدید، استفاده از این موشکها را بر خلبانهای انتحاری آموزش ندیده ترجیح می دادند.

در بیستم جولای 1944، هنگامی که گروهی از افسران عالی ارتش سعی در سرنگونی هیتلر کردند، اسکورزنی نقشی مهم -اما نه قطعی- در نجات رژیم نازی بازی کرد. وقتی او از کودتا آگاه شد با عجله به سرفرماندهی اس دی در برلین رفت و در فرونشاندن اغتشاش در آنجا کمک کرد. یک دسته از کماندوهایش را فراخواند تا به امنیت ساختمان کمک کنند و سپس به سرفرماندهی نیروهای زرهی رفت. سرفرماندهی زرهی اختیار مرکز آموزشی زرهی برلین را -که دارای تانک بود- در دست داشت. تانکهای این مرکز قبلا با دستوراتی که از افسران کودتاچی دریافت کرده بودند در خیابانهای برلین به راه افتاده بودند اما با هوشیاری دستور گرفته بودند که از درگیری اجتناب کنند و مانند یک تمرین معمولی رفتار کنند. این امر، تانکها را برای کودتاچیان غیرقابل استفاده کرده بود. پس از اینکه افسرگماشته لشکر زرهی از کمک به اسکورزنی سرباز زد و گفت که فقط از دستورات فرماندهش اطاعت می کند، اسکورزینی به خانه ژنرال اشتودنت در برلین رفت. در آنجا دو افسر آماده دستورات آتی بودند. سپس اسکورزنی به فرماندهی اس دی بازگشت و با تعدادی از ماموران اس دی به سرفرماندهی کودتاچیان در ساختمان سرفرماندهی ذخیره ارتش رفت. در آنجا تعدادی از فرماندهان کودتا دستگیر و تعدادی اعدام شده بودند. اسکورزینی کنترل آنجا را به دست گرفت و اعدام ها را متوقف کرد و باقی مانده رهبران کودتا را به زندان گشتاپو منتقل کرد و تا 36 ساعت بعد به عنوان فرمانده در آنجا ماند. پس از این واقعه اعتماد هیتلر به وی بیشتر شد و از او قدردانی کرد.

3ماه بعد، به عنوان نتیجه شرکت افسران بلندپایه آبوهر در کودتا، آن را منحل کردند و وظایف آن به اس اس منتقل شد. هنگ براندبورگ -که ماموریتهای پشت خطوط آبوهر را انجام می داد- نیز منحل شد اما بیشتر سربازان آن به واحد در حال توسعه اسکورزنی پیوستند و در عملیات ویژه آخر او نقشی کلیدی بازی کردند.

در اکتبر1944، هنگامی که دیکتاتور مجارستان -میکلوس هورثی که متحد هیتلر بود- شروع به مذاکره پنهانی با روسیه کرد تا تسلیم روسیه شود، هیتلر واحد کماندویی اسکورزینی را فرستاد تا هورثی را مجبور کند که مذاکرات را متوقف کند. کماندوها پسر هورثی را دزدیدند و با هواپیمایی او را به آلمان آوردند. وقتی که این امر هورثی را برای توقف مذاکرات قانع نکرد، کماندوهای اسکورزینی به دژی که هورثی در آن قرار داشت هجوم بردند و با ترکیبی از کلمات و آتش مسلسل اسکورزینی آنجا را گرفت و هورثی را با یک نخست وزیر طرفدار آلمان عوض کرد.

عملیات گریفین:

پس از بازگشت از مجارستان، هیتلر اسکورزینی را به درجه سرهنگ دومی ارتقا داد و ماموریتی جدید به وی محول کرد. به عنوان قسمتی از نقشه تهاجم آلمان در جنگل آردن -آخرین عملیات تهاجمی آلمان درجبهه غرب- هیتلر پیشنهاد کرد که سربازان اسکورزنی که به زبان انگلیسی مسلط هستند با لباس و تجهیزات سربازان آمریکایی به پشت خطوط متفقین نفوذ کنند و در پشت جببه متفقین آشفتگی ایجاد کنند تا حمله اصلی آلمانها بهتر انجام شود. به علاوه جیپهای غنیمت گرفته شده از متفقین، آلمانها از تانکها پانتر و دیگر خودروهای آلمانی که دوباره رنگ شده بودند تا به نظر خودروهای متفقین بیایند نیز استفاده می کردند. برای مدتی محدود اسکورزینی فرمانده واحد موقتی شد که تیپ150 اس اس نامیده شد.

طرح هیتلر کاملا موفقیت آمیز بود. علاوه بر خسارت مستقیمی که فعالیتهای اسکورزینی در لباس سربازان آمریکایی -بیشتر از لباس دژبان استفاده شد- وارد می کرد، اخبار فعالیتهای آنان -که توسط متفقین ردیابی می شد- عکس العملی را باعث شد که خود خسارت بیشتری برای متفقین دربرداشت. ترافیک افسران، نیروهای کمکی و تدارکات متفقین بالا رفت و با ایجاد نقاط بازرسی زیاد در طول مسیر، حرکت کاروانهای متفقین کند و کندتر شد. برای شناسایی آمریکایی های اصیل نه تنها برگه های شناسایی بازدید می شد بلکه سوالات بی اهمیتی از آمریکا نیز پرسیده می شد چرا که بدگمانی آشکاری در بین آمریکایی ها به خاطر اوراق شناسایی بوجود آمده بود.

هنگامی که چند تن از آمریکایی های تقلبی اسکورزینی دستگیر شدند، به بازپرسان خود گفتند که ماموریت آنها این بوده است که به پاریس برسند و فرمانده نیروهای مشترک متفقین -ژنرال آیزنهاور- را ترور کنند. این یک دروغ بود اما آنها هنچنین گفتند که فرمانده آنها اسکورزینی است که این یکی حقیقت داشت و چون متفقین اسکورزینی را می شناختند باور کردند که او می خواهد آیزنهاور را از سر راه بردارد. در نتیجه آیزنهاور برای مدتی طولانی در دفترش حبس شد و نگبانان او را به تعداد زیادی افزایش دادند.

در حقیقت، اسکورزینی عملیات گریفین را یک خطا می دانست چرا که تعلل های زیادی در آن وجود داشت. تنها تعداد کمی از کماندوهای او در این عملیات شرکت کرده بودند و باقی آنها باید مانند سربازان معمولی می جنگیدند. اگر او ازهمه توانش بهره می برد می توانتس خسارت بیشتری در پشت خطوط آمریکایی ها وارد کند.

انتهای جنگ:

این عملیات هجومی، آخرین عملیات ارتش از رمق افتاده آلمان بود. در ماه های بعدی که آلمان ناگهان از دو طرف شروع به واگذاری زمین به مهاجمان کرد، اسکورینی مهارت بالای خود را به عنوان یک فرمانده نظامی برای آخرین بار نشان داد. او یک موضع دفاعی آلمان را در کنار رود اودر -50مایلی شرق برلین- برای دوره ای حیاتی با موفقیت نگه داشت. هیتلر دوباره او را فراخواند و به او یک قطعه مدال صلیب شوالیه با برگهای بلوط اهدا کرد و او را به یک سرکشی به جبهه درحال فروپاشی شرق فرستاد. او در طی این بازدید، زادگاهش وین را دید که درحال سقوط به دست روسها بود. او با عجله به وین رفت اما برای نجات شهر دیر شده بود و او به زودی وین را ترک کرد.

2روز قبل از خودکشی هیتلر در زیرزمین اقامتگاهش در برلین، اسکورزینی به آخرین ماموریتش فرستاده شد. او باید به باواریا -در جنوب آلمان می رفت و فرماندهی نیروهای آلمانی را در تلاشی تلخ برای دفاع از جایی که دژ آلپی نامیده می شد برعهده می گرفت. هنگامی که او به آنجا رسید دیگر چیزی برای فرماندهی باقی نمانده بود. 10 روز بعد جنگ تمام شد و خطرناک ترین مرد اروپا تسلیم شد. واحد او که برای دفاع از دژ آلپی فرستاده شده بود در شهر لینز اطریش -زادگاه هیتلر- تسلیم شد.

در دادگاه نورنبرنگ -که پس از جنگ برپا شد- او را به جرم جنایات جنگی در عملیات گریفین متهم کردند اما پس از اینکه فرمانده نیروهای ویژه انگلیس بیان کرد که نیروهای ویژه متفقین نیز بعضی وقتها به جنگ در لباس دشمن می پرداختند تبرئه شد.

پس از اینکه از اردوگاه اسرای جنگی بیرون آمد، اسکورزینی مدتی طولانی پنهان شد و سپس به اسپانیای فرانکو گریخت. مانند دیگر نازی ها او به آرژانتین رفت و سالها به عنوان یک مشاور امنیتی کارکرد. او ظاهرا محافظ شخصی زن دیکتاتور آرژانتین، اوا پرون شد. او همچنین مشاور امنیتی جمال عبدالناصر نیز بود. اسکورزینی در اسپانیا به شغل قبل از جنگ خود بازگشت و با ایجاد یک شرکت موفق فنی در آنجا تبدیل به یک میلیونر شد. او تا زمان مرگش در سال 1975 یک نازی متعصب باقی ماند.

اسکورزینی در اتاق انتظار محکمه نورنبرگ

نویسنده و مترجم:رضاکیانی موحد

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات