چهارشنبه 22 مهر 1394

کانال رسمی سایت در تلگرام

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    

به ما در تلگرام بپیوندید : @HistoryPlace



https://telegram.me/HistoryPlace


شنبه 17 تیر 1396

اخطار خروشچف به آمریكا بر سر کوبا

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


هشتم جولای 1960 نیکیتا خروشچف نخست وزیر وقت شوروی به آمریكا اخطار كرد كه اگر در صدد دسیسه جویی و توطئه در كوبا برآید، ارتش سرخ را به كمك كوبا خواهد فرستاد. 
    طبق اسنادی كه دهها سال بعد علنی شد متعاقب این اخطار، به ارتش سرخ آموزش داده شده بود كه چگونه از تنگه «برینگ» بگذرد و از طریق آلاسكا و كانادا خودرا به ایالات متحده برساند و به چه ترتیب زیردریایی های شوروی آمریکا را محاصره كنند، بمب افکنهای دورپرواز آسمان را ترک نکنند و .... حتی بمباران اتمی آمریکا از طریق فضا طراحی شده بود زیرا که برای روسها تردید نبود که هرگونه درگیری نظامی بر سر کوبا به جنگ اتمی منجر می شد. با همین تفکر، روس ها تسریع گسترش پناهگاههای زیرزمینی محافظت اتباع از خطرات بمباران اتمی را در برنامه کار خود فراردادند.
     با این حمایت صریح، فیدل كاسترو یك ماه بعد در (هفتم آگوست 1960) دارایی های آمریكاییان در كوبا از جمله پالایشگاه های نفت آنان را ملّی اعلام كرد.



تصویر حسن صباح
مورّخان ـ متفق القول، هفتم جولای 1071 (16 تیرماه 450) را روزی می دانند كه حسن صبّاح كار دیوانی [امور اداری دولتی] را رها كرد تا راه مبارزه با فساد، تجاوز، سلطه گری و زورگویان را در پیش گیرد و جهان بهتری بسازد. وی از نظر فلسفی معتقد به آزادی اجتماعی، تعاون، برادری، عدم تصرف مناطق و برتری بر ملل دیگر با توسل به نیروی مسلح بود و بخشودن پشیمان شدگان را تشویق و «حرص مال زدن» را نهی می كرد. 
     ورود حسن به دنیای مبارزه، یك سال پیش از كشته شدن آلپ ارسلان، سلطان سلجوقی وقت، و به حكومت رسیدن پسرش ملكشاه، و جنگ ملكشاه با عموی خود «قاورد» حاكم كرمان بر سر قدرت انجام گرفت. حسن پس از كناره گیری از دستگاه دولت كه به نوشته خود او «در آن ضعیف كشی و حق را ناحق کردن» رواج داشت به «ری» زادگاه خود رفت و به تفكر درباره آینده نشست. او برخی سران و بزرگان را عامل این فساد و کارهای مغایر تعاریف انسانیّت تشخیص داده بود که به زعم او، با از میان بردن آنان مسائل حل می شد.
    حسن صباح كه 90 سال عمر كرد و چهارشنبه بیست و سوم ماه مه سال 1134 میلادی درگذشت مردی تحصیلكرده و هوشمند بود كه تا 35 سالگی كار دولتی داشت و یک مدیر ماهر و فردی سازمان دهنده بود. وی در این سن به سوریه و مصر سفر كرد. در آن زمان، فاطمیه در مصر حكومت داشتند. شیعه هفت امامی كه در آنجا رواج داشت در همان ایام به فرقه های مختلف و از جمله «دروزی» منشعب شده بود و حسن صباح راه اسماعیلیه (به نوشته مورخان اروپایی Ismailism) را در پیش گرفت و به ایران بازگشت تا در اینجا، مردم را به افکار خود و نیز گرایش به این فرقه دعوت كند. 
    وی پس از بازگشت به میهن، كار «حقیقت یابی» را از اصفهان آغاز كرد؛ سپس به یزد، كرمان و آنگاه به تبرستان (مازندران) و از آنجا به ری و قزوین رفت. حسن از این سفرهای داخلی توشه بزرگ برای رسیدن به هدف برگرفت، ولی در برابر خود امپراتوری توانمند سلجوقیان را می دید. حسن سرانجام در كار مبارزه، روش كاملا تازه ای در پیش گرفت [روشی مشابه آن چه كه در جهان امروز - دهه آخر قرن 20 و دهه اول قرن 21 - جریان دارد] و تصمیم گرفت كه خوی از جان گذشتگی در پیروان خود كه آنها را «فدایی» می خواند ایجاد كند، نخست به مخالفان اخطار دهد و چنانچه به زورگویی و ... ادامه دهند، برای براندازی شان از زهر و خنجر استفاده كند، و به جای تصرف شهرها، بر دژهای كوهستانی مسلط و در آنجا مستقر شود، و از داخل این دژها به تبلیغ عقاید خود، گردآوری پیروان و آموزش آنان و ایجاد کتابخانه بپردازد. با این برنامه، حسن متوجه مناطق كوهستانی شد، و قلعه (دژ) الموت را در قزوین تصاحب كرد. برنامه دوم او همدست كردن مردم روستاهای اطراف این قلاع بود و به زودی بر 74 قلعه در سراسر ایران و شمال عراق مستولی شد. پیروانش او را «سیدنا» می خواندند. درباره كارهای او، نوشته های عطاملك جوینی، رشیدالدین فضل اله، ابن اثیر، دكتر ایوانف و دكتر برنارد لویس Lewis دقیقتر هستند.
     دولت سلجوقیان از سركوب پیروان حسن صباح كه مبارزه انتحاری، و به صورت «شبح» عمل می كردند عاجز مانده بود. [صباح نام خانوادگی «حسن» است كه اسم جد پنجم او بود] 
    حسن برای نشان دادن قدرت خود به سلطان سنجر که او را تهدید می کرد، یكی از فدائیان را مامور می كند كه شب هنگام به خوابگاه سنجر وارد شود و بدون این که به او آسیب برساند یک خنجر در كنار سر او بر زمین فرو كند و نامه ای که قبلا آماده شده بود در آنجا باقی بگذارد. سنجر به حسن صباح پیغام فرستاده بود كه دارای قلمروی پهناور و دو كرور (یك میلیون) مرد جنگی است و حسن در آن نامه به او پاسخ داده بود كه وی، تنها دارای هفتاد هزار پیرو «زن و مرد» است، که همه از جان گذشته اند، اما آدمهای تو برای مزد و مقامشان همراهت هستند و جانشان را دوست دارند و ....
     از نوشته های مورخان چنین بر می آید كه حسن صباح علاوه بر بنیاد گذاری اسماعیلیه ایران و هند (پاكستان) از نظر فلسفی مردی بود كه اعتقاد به زندگانی ساده (بدون تجمل) داشت. به عقیده او، معاش هر كس باید از طریق كار مفید تامین شود و «فدائیان» عمدتا كشاورز بودند. وی که معتقد به آزادی اجتماعی، اقتصاد تعاونی و نیز گذشت بود پس از هر پیروزی، از شكست خوردگان انتقام نمی گرفت و آنها را شماتت نمی كرد. به نوشته برخی مورخان متأخر، دشمنی او با خواجه نظام الملك تنها به خاطر مخالفت خواجه با نظام اسماعیلیه نبود، بلكه برای این هم بود كه خواجه خدمت اجنبی (تركمانان سلجوقی) را می كرد و به زبان عربی بیش از فارسی توجه داشت.
     در اروپا درباره حسن صباح به جای تاریخ نویسی داستان نویسی كرده اند از جمله این كه به فدائیان پیش از فرستادن به ماموریت ترور، حشیش می داد و برخی ریشه واژه Assassin (ترور) را از كلمه حشاشین (Hashshashin) سفرنامه ماركوپولو می دانند. حال آن كه معدودی از زبانشناسان ریشه این واژه را در كلمه عسس (پاسبان - نگهبان - داروغه) و چند تن دیگر باز هم آن را به نام حسن صبّاح بسته اند كه به پیروان او در اروپا حسنین (Hassaneen) می گفتند.
     پس از مرگ حسن صباح و افتادن كار به دست جانشین او «كیا بزرگ رودباری»، گروههای مشابهی در سوریه پدید آمدند و «پیرمرد كوهستان» كه درباره اش داستانها در اروپا نوشته اند كسی جز «رشیدالدین سنان» نبوده است و ربطی به حسن صباح ندارد؛ با وجود این، مورخان فرنگ این گروهها را هم شعبه عرب پیروان حس صباح نوشته اند زیرا که اخطاری مشابه اخطار حسن به سلطان سنجر، به صلاح الدین ایوبی داده بودند. 
    قلاع اسمعیلیه در سالهای میان 1256 تا 1260 میلادی به دست هلاكوخان مغول فتح شدند، ولی روش كار او در مبارزه (به تعبیر تازه، نوعی تروریسم ) و فرقه اسماعیلیه باقی مانده اند. 
    از همان زمان تا به امروز هر گروه و فرقه ایدئولوژیك كم جمعیت در مقابله با معارض نیرومند و بسیار مجهّز، در كنار تبلیغات، از روش حسن صباح هم استفاده كرده است؛ از آنارشیست های قرن نوزدهم گرفته تا القاعده و .... همه این گروهها همانند حسن صباح 9 قرن پیش «تبلیغات»، ازجان گذشتگی و «مبارزه تا حد خودكشی» را به صورت ابزارهای اصلی مبارزه بكار برده اند. حسن می گفت: هنگامی كه «دانش آموختگان» در راه ما قرار گیرند، وقوع دگرگونی جهانی قطعی است و به همین دلیل بوده است كه ورود دسته ای از دكترها به این نوع مبارزه كه در جولای 2007 در انگلستان كشف شد، تا حد زیاد مورد توجه افكار عمومی قرار گرفته بود.




تصویری از عباس میرزا

هفتم جولای سال 1811 دولت وقت ایران (دوران فتحعلی شاه قاجار) دو ایرانی را به عنوان دانشجو روانه انگلستان كرد. این تصمیم كه از سوی عباس میرزا ولیعهد وقت گرفته شده بود به تایید وزیر اعظم هم رسیده بود و سبب اتخاذ این تصمیم افزایش رفت و آمد فرستادگان انگلستان به ایران و نیاز مبرم به مترجم ماهر و مورد اعتماد بود و نیز كسانی بود كه انگلستان را دیده و از اوضاع واقعی آن و زندگانی مردمش آگاه باشند. 
     سه سال بعد (سال 1814)) به همین ترتیب پنج دانشجوی دیگر از سوی عباس میرزا به انگلستان فرستاده شدند.
     مروری بر تاریخ قاجاریه نشان می دهد كه عباس میرزا بیش از هر شاه و شاهزاده این دودمان نگران وطن، منافع آن و آینده اش بود. خاطرات ژنرال گاردان فرستاده ناپلئون به ایران كه برای مدتی همنشین عباس میرزا بود حكایت از وطندوستی و علاقه عمیق ولیعهد فتحعلی شاه به پیشرفت وطن و حفظ تمامیت و حاكمیت آن می كند.
     گاردان نوشته است كه عباس میرزا به خوبی می دانست كه تا اكثریت مردم باسواد، روشن و خواستار ترقی نشوند كشور پیشرفت نخواهد کرد. به نوشته گاردان، عباس میرزا بارها گفته بود که مردم کشورش به همان اندازه كه در اندیشه خانواده خود هستند باید به وطن و جامعه ملی نیز بیاندیشند. گاردان نوشته است كه یك بار عباس میرزا از او پرسید كه چه بكند تا ایرانیان به پای اروپاییان برسند، آیا خواب و خوراك در پیشرفت انسان نقش دارد؟.
    عباس میرزا پیش از پدر خود درگذشت و نتوانست شاه شود و به آرزوهایش جامه عمل بپوشاند.



سکه زرّین Irene با تصویر او
هفتم جولای سال 797 میلادی، ایرن Irene كه پس از مرگ شوهرش «لئون Leo چهارم»، نایب السلطنه روم شرقی (بیزانتیوم یا Byzantine ) شده بود تا پسرش به سن لازم (اصطلاحا؛ قانونی) برای پادشاهی برسد و سلطنت را به او بسپارد، تحت تاثیر حس خودخواهی، فرزند را كور كرد كه تا آخر عمر قدرت را منحصرا در دست داشته باشد!.
    یك روز پیش از این واقعه (کور کردن فرزند)، ژنرالهای ارتش و مقامات تراز اول كشوری در ملاقاتی به «ایرن» توصیه كرده بودند، حال كه سن پسرش به نصاب مقرر رسیده است بهتر است كه اختیارات را به او بدهد و وی همان شب با ترفندی فرزند را كور كرد كه تا پایان عمر نایب السلطنه «پادشاه نابینا» باقی بماند و با بر خود نهادن لقب Empress عملا امپراتور باشد. چند سال بعد وی چون متوجه محبوبیت «پادشاه نابینا» كه به نام كنستانتین ششم تاجگذاری كرده بود میان مردم و ارتش شد اورا ترغیب به گرفتن زن دوم كرد و سپس محرمانه قضیه را به سران كلیسا اطلاع داد و آنان را وادار به تكفیر فرزند کرد كه با ارتکاب تعدّد زوجات، آیین مسیح را نادیده گرفته است. اما، دسیسه های ایرن بر ارتش فاش شد و ژنرالها وی را مجبور به كناره گیری كردند كه بعداً چون خانه نشینی، اورا كه شیفته بی قرار قدرت بود رنج می داد خودكشی كرد. ایرن که در شهر آتن به دنیا آمده بود و در تاریخ، «ایرن آتنی Irene The Athenian» هم نوشته شده است قبل از کور کردن پسر، برادر شوهر خودرا مجبور به اُردین Ordain شدن کرده بود تا عنوان کشیش Priest بدست آورد و نتواند ادعای پادشاهی کند که عنوان کشیشی داشتن یک شاهزاده مانع از پادشاه شدن او (که مقامی دنیوی است) می شد. ایرن که نگران قدرت گرفتن خلفای عباسی بود برای داشتن یک متحد نیرومند، یکبار حتی در صدد برآمده بود که دختر شارلمانی پادشاه مقتدر فرانک ها را برای پسرش بگیرد!.
    برخی ژنرالهای روم شرقی و بزرگان این امپراتوری که علاوه بر آناتولی غربی و مرکزی، بر بخش هایی ازبالکان و منطقه مدیترانه حکومت داشت چون از رفتار ایرن و حرص قدرت داشتن او به تنگ آمده و بیزار شده بودند به هارون الرشید خلیفه عباسی در بغداد پناه بردند و اورا تشویق به تصرف قسطنطنیه (استانبول ـ پایتخت ایرن) کردند که ایرن از بیم شکست خوردن با پرداخت پول و ادامه این پرداخت تا سه سال هارون را که نگران وضعیت خراسان و بپاخیزی ایرانیان استقلال طلب بود راضی به بازگردانیدن سپاه کرد.
    «ایرن» جمعاً 15 سال ملکه (از سال 802 تا 797)، 7 سال (از زمان مرگ شوهرش در سپتامبر 780 تا 797 زمان کورکردن پسر) نایب السلطنه روم شرقی و 5 سال (از797 تا 802) امپراتور Empress این کشور به پایتختی قسطنطنیه (استانبول) بود. در تاریخ از او به عنوان «ایرن سنگدل» نیز نام برده می شود.
مجسمه Irene در موزه كه تصویر آن با دوربین از پشت شیشه گرفته شده است


جمعه 16 تیر 1396

پادشاه فرانسه برضد یهودیان

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


لوئی نهم پادشاه وقت فرانسه كه در لشكركشی هفتم صلیبیون به خاورمیانه شركت كرده بود هفتم جولای 1250 در مصر به اسارت حكمران این كشور درآمد كه بعدا با پرداخت خونبها، خود را آزاد ساخت. وی پیش از این لشکرکشی، دستورداده بود که یهودیان فرانسه علامت زرد (باژ) بر یقه کت خود بدوزند تا در معابر و اماکن عمومی شناخته شوند. لوئی نهم یهودیان را متهم به نوسان دادن مصنوعی بهای طلا و نقره با هدف کسب درآمد بیشتر، احتکار و ... کرده بود. هفت قرن بعد هیتلر اقدام مشابهی انجام داد و یهودیان آلمان را موظف به نصب علامت مشخصه زرد به لباس خود کرد و از اشتغال به مشاغل مشخص محروم ساخت.



Kalaka پادشاه هاوایی
هفتم جولای 1898 (16تیرماه 1277 هجری) ویلیام مکینلی رئیس جمهور وقت آمریکا مصوبّه کنگره (پارلمان) این فدراسیون مبنی بر ضمیمه ساختن مجمع الجزایر هاوایی به قلمرو آن دولت را امضاء و این مجمع الجزایر که قرنها کشوری مستقل و دارای پادشاه بود استقلال خودرا عملا از دست داد و از 21 آگوست 1959 ایالت پنجاهم آمریکا شد. هاوایی در مرکز اقیانوس آرام (میان قاره آمریکا، استرالیا و ژاپن) واقع شده است و از ساحل غربی ایالات متحده هزاران کیلومتر فاصله دارد.
     مجمع الجزایر هاوایی مرکب از هشت جزیره بزرگتر و صدها جزیره کوچک جمعا به وسعت 28 هزار کیلومتر مربع در اقیانوس آرام زنجیری بطول 2 هزار و 450 کیلومتر را تشکیل می دهند. بومیان این جزایر از نژاد پولینزیایی (پلی نژی) هستند و تاریخی دو هزار و سیصد ساله دارند. جیمز کوک James Cook انگلیسی در سفر دریایی سوم خود به دور دنیا در دهه 1770 از هاوایی دیدار کرد و درآنجا با مقاومت روبه رو شد و برای نجات خود و همراهانش مجبور شد با پادشاه آنجا ملاقات کند و در این ملاقات اورا به گروگان بگیرد تا اجازه یابد همراهانش را به کشتی بازگرداند که با چهار تفنگدارش به دست عوامل یک خان هاوایی (رئیس قبیله) کشته شد. یادداشتهای برجای مانده از کوک در دو توقف قبلی اش در هاوایی درباره زیبایی و حاصلخیزبودن آن سبب شد که جمعی اروپایی برای کشت نیشکر، موز و آناناس و ... به آن مجمع الجزایر (که کوک نام یک امیرزاده انگلیسی به نام «اِرل سندویچ = ساندویچ» را بر آنها نهاده بود) بروند و متعاقب آنان، بسیاری از آمریکائیان. در زمان این مهاجرت، سلطنت هاوایی در دست دودمان «کامه هامه ها» بود که از 1795 تا 1872 حکومت و با استقرار اروپاییان و امریکاییان در هاوایی و ایجاد درختستان و مزرعه موافقت کردند. یکی از درختستاندارهای آمریکایی سنفورد دل (به ضم دال) بود که بنیادگذار یک کمپانی به نام «دل» است که بیشترآناناس، انبه، موز و سایر میوه های حاره ای مورد نیاز آمریکاییان و سایر ملل را تامین می کند که مارک Dole بر آنها چسبانیده می شود.
    سلطنت هاوایی از سال 1872 با رای سران قبایل به دودمان «کالاکاوا» منتقل و مشروطه شده بود که به محدود کردن آزادی عمل مزرعه داران خارجی و گرفتن مالیات از آنان دست زد. این مزرعه داران و عمدتا آمریکاییان که خود و کارکنانشان مسلح بودند سر به مخالفت برداشتند بگونه ای که «کینگ کالاکاوا» مجبور شد در سال 1891 کنار رود و جای اورا خواهرش، بانو «لیلیواوکالانی (متولد دوم سپتامبر 1838 و متوفا در 1916)» گرفت و ملکه هاوایی شد که آخرین پادشاه این مجمع الجزایر بود.
Liliuokalani درجوانی


     مزرعه داران آمریکایی [به نوشته برخی از مورخان، به تحریک مقامات واشنگتن که پس از شکست دادن مکزیک در جنگ و وارد ساختن کالیفرنیا به اتحادیه در سال 1846 چشم به هاوایی دوخته بودند] مخالفت را به نافرمانی تبدیل کردند و خواهان برقراری رژیم جمهوری شدند، ملکه هاوایی دست به مقاومت زد و مزرعه داران آمریکایی که با مهاجرت انبوه چینیان و ژاپنی ها به هاوایی هم که اطاعت از حکام محلی می کردند رو به رو شده بودند به بهانه حفظ منافع و املاک و جان کارکنان خود که بعضا اتباع آمریکا بودند به تشکیل «کمیته امنیت» دست زدند. این معارضه به دولت واشنگتن که در انتظار چنین فرصت و وضعیتی بود امکان داد که به رزمناو «بوستون» که در همان نزدیکی بود دستور مداخله دهد. تفنگداران این ناو کاخ ملکه را متصرف شدند و گفتند که مداخله آنان موقتی و برای برقراری نظم است و پس از اطمینان از تامین امنیت خواهند رفت و از ملکه خواستند که (موقتا) تفویض اختیار کند و ملکه که دستخط او باقی است تا برقراری نظم، اختیارات خودرا به مجموعه کمیته امنیت مزرعه داران و نظامیان آمریکا سپرد که این کمیته 17 ژانویه 1993 اورا برکنار و اعلام داشت که نظام جمهوری برقرار خواهد کرد که روسای قبایل بومی مخالفت کردند و دست به مقاومت مسلحانه زدند ولی کاری از پیش نبردند و جمهوری هاوایی چهارم جولای (ژوئیه) 1894 (سالروز اعلام استقلال آمریکا) تشکیل شد. جمهوری هاوایی ملکه لیلیواوکالانی را به اتهام مقاومت مسلحانه (مقاومت قبلی) در برابر کمیته امنیت محاکمه و به پنج سال حبس خانگی (درساختمان سابق کاخ سلطنتی) محکوم کرد. کار به اینجا هم ختم نشد و در واشنگتن، سیاستمداری به نام «فرانسیس نیولاندز» پرچم الحاق هاوایی به قلمرو آمریکارا برافراشت و پس از آماده ساختن زمینه، طرح این الحاق را به کنگره داد که تصویب شد و «مکینلی» که منتظر مجوز کنگره بود آن را امضاء و قانون کرد و هاوایی استقلال خودرا از دست داد و ضمیمه آمریکا شد. این وضعیت خشم ژاپن را (که از پیش منتقد کنترل گوام و فیلیپین توسط دولت واشنگتن بود) برانگیخت و یکی از علل شبیخون هفتم دسامبر 1941 امپراتوری ژاپن به هاوایی (پرل هاربور) همین بود. دولت واشنگتن پس از خرید آلاسکا، ضمیمه کردن هاوایی و تصرف پورتوریکو، گوام و چند جزیره کوچک در اقیانوس آرام به صورت یک قلمرو وسیع بین قاره ای درآمده که فیدل کاسترو آن را «امپراتوری روم نوین» گفته است. استالین نیز مخالف ایالت آمریکا شدن هاوایی و آلاسکا بود و تا او زنده بود این دو منطقه ایالت نشدند.
    هاوایی که اینک ایالت پنجاهم فدراسیون آمریکاست بیش از یک میلیون کارت سبزی (مقیم قانونی) دارد و به همین شمار مقیم موقت. شمار اتباع رسمی ساکن این مجمع الجزایر یک میلیون و سیصد هزار نفر است. (تحولات هاوایی و آلاسکا بر حسب زمان خود به موقع در این سایت آمده اند).
ملكه «لی لیواكالانی Liliuokalani» آخرین پادشاه مجمع الجرایر هاوایی در آخرین ماه سلطنت



سکه ایران با تصویر خسروانوشیروان
یمن از نیمه اول جولای در سال 571 میلادی پس از اخراج حبشی ها از آن سرزمین در قلمرو ایران قرار گرفت. مورخان عثمانی آغاز حكومت ایرانیان بر یمن را سال 575 ذكر كرده اند. 
     بزرگان یمن بسال 570 میلادی از خسروانوشیروان، شاه ساسانی ایران، خواسته بودند كه لشكر بفرستد و حبشی ها را بیرون راند. بزرگان یمن با حضور در تیسفون (پایتخت ایران در طول 8 قرن) از خسروانوشیروان درخواست فرستادن نیروی نظامی کرده بودند.
    نیروی اعزامی ایران مرکب از سربازان سپاه کرمان و سپاه استخر (فارس امروز) كه به فرماندهی اسپهبد «وهرز» ـ ژنرال دیلمی با كشتی از راه خلیج فارس به یمن فرستاده شده بود حبشی ها را بیرون راند.
     حكومت ایرانیان بر یمن که به خواست سران قبایل این سرزمین بود، 57 سال بعد در 628 میلادی، پس از مرگ (قتل) خسروپرویز و گسترش اسلام در جزیرة العرب پایان یافت. 
    در عملیات نظامی یمن در دهه دوم قرن 21 نشانه هایی از عملکرد «فلسفه تاریخ» و تکرار رویدادها به چشم می خورد.


پنجشنبه 15 تیر 1396

روزی که «توماس مور» گردن زده شد

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


توماس مور فیلسوف انگلیسی قرن 16
«توماس مور» فیلسوف و شخصیت انگلیسی كه حاضر نشده بود پادشاه را به عنوان رییس كل كلیساهای این کشور به رسمیت بشناسد و طلاق گفتن زنش را تایید کند ششم جولای در سال 1535 به جرم خیانت! گردن زده شد. مور که یک روشنفکر انگلیسی و کاتولیک بود نویسنده یك کتاب «مدینه فاضله (طرحی نو برای تامین سعادت انسان)» است. 
     هنری هشتم پادشاه وقت انگلستان كه پاپ طلاقهای پی در پی و ازدواجهای مكرر او را غیر شرعی اعلام كرده بود كلیسای انگلستان را تحت ریاست خود، مستقل اعلام داشته بود كه بسیاری از مردم و مقامهای انگلیسی زیر بار نرفته بودند. هنری هشتم «توماس مور» را که لقب «سر» داشت اعدام كرد تا دیگر مخالفان حساب كار خود را بكنند. توماس مور 15 ماه مقاومت كرده و تسلیم نظر پادشاه كه خواسته بود نسبت به او سوگند وفاداری یاد كند و ریاست وی را بر كلیسای انگلستان بپذیرد نشده بود. 
    هنری هشتم که در تاریخ به سلطان گردن زن معروف شده است یك سال بعد از توماس مور , زن دوم خود «آن بولین Boleyn» را هم به همین صورت اعدام كرد.





كنگره آمریكا (که در آن زمان، تنها یك مجلس بود) ششم جولای سال 1785 به اتفاق آراء «دلارDollar» را واحد پول آن كشور قرار داد. پیش از انقلاب استقلال، پول انگلستان (لیره) در 13 مهاجر نشین انگلیسی آمریكای شمالی رایج بود. در جریان انقلاب و به سبب خصومت با دولت لندن، آمریكائیان سكه نقره ای اسپانیا به نام «دلار» را كه در مكزیك اسپانیا رایج بود وسیله داد و ستد قرار داده بودند و به همین دلیل نام پول ملی خودرا «دلار» نهادند.
     یک سكه نقره ای از قرن چهاردهم به مدت سه قرن و اندی به نام «تالرThaler، دالر، تلار و دلار» در اروپا رایج بود كه اسپانیایی ها آن را حفظ كردند و به مستعمرات خود در قاره آمریكا منتقل ساختند.
    


«اس با خط عمودی؛ $» كه علامت بین المللی دلار است نیز از اسپانیایی ها اقتباس شده كه پول خودرا با علامت (پی P) مشخص می كردند و این «P» در آمریكای شمالی به تدریج و در جریان نوشتن به شكل «$» درآمد. 
    دلار آمریکا همچنین پول رایج ده کشور و 16 منطقه وابسته است. اكوادور، السالوادور و پاناما همان دلار آمریكا را به جای پول ملی خود بكار می برند. 
     بعضی اوقات آمریكایی ها در محاوره، به جای لفظ دلار، واژه «باك Buck» را بكار می برند. در دوران جنگ داخلی آمریكا بود که اسكناس دلار (دلار کاغذی با پشتوانه طلا) به تدریج جای دلار سکه ای (نقره ای و زرّین) را گرفت. در آمریكا شورای پول (که رئیس آن به پیشنهاد رئیس جمهور و رای سنا انتخاب می شود) کنترل سیستم بانكی و ذخایر فدرال (کنترل دلار) را به دست دارد، و سیاست مالی كشور از جمله تغییر نرخ بهره را تنظیم و در صورت لزوم تغییر می دهد. آمریكا برخلاف سایر كشورها، دارای 12 بانك مركزی است. چاپ اسكناس دلار توسط اداره «گراور و چاپ فدرال رزرو» انجام می گیرد كه از كاغذ و مركب خاص استفاده می كند كه فرمول تهیه آنها باید محرمانه بماند.
     دلار آمریكا USD برخلاف اسكناس سایر كشورها دارای یك اندازه و یك رنگ است كه در خارج از آمریكا به «پشت سبز» معروف است. از سال 2005 با حفظ زمینه سبز، تغییراتی در رنگ برخی از قسمتهای اسکناس های دلار داده شده است که هدف، جلوگیری از جعل آنها بوده است. قبلا اسكناس پانصد دلاری و هزار دلاری هم بود كه ریچارد نیكسون از سال 1969 آنها را از بیم جعل، از جریان خارج ساخت و صد دلاری اینك بزرگترین اسكناس آمریكاست. نیکسون عقیده داشت که دیدن اسکناس درشت (مثلا پانصد دلاری)، تورّم پول را در ذهن تداعی می کند و تاثیر روانی منفی می گذارد. همین نیكسون برای رهاساختن واشنگتن از محدودیت چاپ دلار، این پول را از استاندارد طلا هم خارج ساخت. حجم دلار درجریان که «ذخیره ارزی» بسیاری از كشورها قرار گرفته چهاردهه است که از میزان طلا در آمریكا بیشتر شده و و دارد بازهم بیشتر می شود. همه تلاش سران آمریکا دلاریزاسیون کردن اقتصاد جهان پس از جنگ جهانی دوم (از دهه چهارم قرن 20) بود که قدرتهای اقتصادی سابق به فلاکت افتاده بودند. این سیاست به هدف رسید و دلار آمریکا پایه معاملات بین المللی ازجمله نفت، طلا و ... و «ریزرو کورنسی» و یک ذخیره جهانی و ستون قدرت آمریکا شده است ـ قدرتی بالاتر از توان نظامی. این قدرت در دهه یکم قرن 21 چند تهدید زبانی را که از مرحله «حرف» خارج نشدند از سر گذرانید. ازجمله اندرز برخی مقاله نگاران و سیاسیون محلی به دولتهای متبوع به «فروش ذخایر دلارخود»، «جانشین ساختن دلار با پولی دیگر»، عرضه اوراق بهادار آمریکا (ترژری باوند آمریکا) به بازار که کاهش شدید نرخ دلار را به دنبال خواهد داشت. رژیم ژکن بیش از یک تریلیون و ژاپن حدود هشتصد میلیارد دلار از این اوراق بهاداررا در دست دارند و پس از این دو، دولت سعودی و .... 
     بیش از دو سوم دلارهای چاپ شده در آمریكا در خارج از این كشور رایج هستند که افزایش دلارهای برون مرزی روز افزون است که در پاره ای از مناطق جهان به نظر می رسد که جای پول ملی را گرفته اند و در مناطق رو به رو با بحران اقتصادی بورسی شده اند و مطابق سهام، خرید و فروش می شوند و .... به گفته برخی از كارشناسان امور پول، قدرت سیاسی ـ نظامی آمریکا ضامن حفظ قدرت دلار است و لذا واشنگتن می کوشد این دو قدرت خود را حفظ كند تا دلار به عنوان پول بین المللی باقی بماند.
     در سال 1995 میزان دلار در گردش در سطح جهان 380 میلیارد بود و در سال 2004 هفتصد میلیارد یعنی در فاصله 9 سال تقریبا دو برابر شده است كه بیش از دو سوم آن در خارج از آمریكاست. این، مربوط به اسكناس چاپ شده است و در آن، معاملات اعتباری به حساب نیامده است. در داخل آمریكا به جای پول نقد، مردم با چك و كردیت كارت معامله و خرید می كنند. 
    معاملات و صدور و ورود غیر قانونی پول ـ و در اینجا دلار ـ را «مانی لاندری» گویند كه در ایران به «پول شویی» ترجمه می شود، که در حقیقت دارای این مفهوم (پول شویی) نیست. این اصطلاح را «ال كاپون» گانگستر رایج ساخت. وی دارای دهها جایگاه ماشین لباسشویی سكه ای بود و هنگام واریز كردن پول نقد به حسابهایش در بانكها (كه در آمریكا چندان متداول نیست) می گفت كه این پولها محصول «لاندری = ماشین لباسشویی برقی» های اوست، حال آن كه پولها عمدتا از امور غیرقانونی به دست آمده بود (معاملات قانونی با چك صورت می گیرد) و از همان زمان، رسانه های آمریكا معاملات غیر قانونی پول را «مانی لاندری» نوشته اند.



موسولینی رهبر وقت ایتالیا دراین روز در سال 1932در اجتماع مشترك نمایندگان معلمان، سردبیران نشریات، مولفان و ناشران كتاب گفت: بررسی تاریخ به او فهمانده است كه در هر سرزمین، همه دشواری های ملی نتیجه ضعف میهندوستی بوده بنا براین، ما آموزش میهندوسی را در مدارس برخواندن و نوشتن و حساب كردن و علوم مقدم می داریم و از روزنامه نگاران و مولفان موكدا می خواهیم كه آموزش عمومی میهندوستی را سرلوحه كار خود قرار دهند و ناشران كتب مولفان تازه را تشویق به این كار كنند. این آموزش باید همه جانبه ولی غیر مستقیم باشد كه مردم در برابر آن مقاومت نشان ندهند و آن را دستور دولتی نشمارند. به باور موسولینی، خیانت ،فساد اداری ،طمع به اموال عمومی ،برخی خود خواهی ها و نیز شانه خالی کردن از خدمت و تلاش برای ترقی کشور و پیشرفت و رفاه جامعه نتیجه ضعف وطندوستی است. 
    موسولینی همان شب دستور العمل محرمانه ای در این زمینه به شهردارها و مدیران كتابخانه های عمومی ایتالیا صادر كرد كه بعدا معلوم شد یكی از موارد آن توزیع رایگان پرچم ایتالیا میان مردم و نصب آن در اعیاد بوده و نیز چاپ و اهداء عكس مجسمه سزارهای روم و .... 
    مرور زمان نشان داده است كه تنها در ایالات متحده آمریكا عملا مطابق این اندرز عمل می شود و آمریكایی جوان با این كه می داند تبار او مهاجر بودند، به میهن خود شدیدا علاقه و وابستگی دارد و آماده شنیدن كلامی بر ضد وطن نیست و این وطندوستی كه نتیجه اش دادن بی چون و چرای مالیات، اطاعت از قوانین، حمایت از كارهای دولت و نگذاشتن چوب لای چرخ حكومت، بر افراشتن پرچم در منازل و قرار دادن آن بر اتومبیلها در اعیاد ملی است علاوه بر كلام معلمان، در گزارش های رسانه های آمریكا هم مشاهده می شود. رهبران شوروی سابق خلاف آن را اندرز دادند و سعی كردند انسان بین المللی به وجود آورند كه شكست خوردند و هرچه را كه رشته بودند پنبه شد.



چهارم جولای 232 جنگ 16 روزه ارتش امپراتوری ایران با ارتش امپراتوری روم در کاپادوکیه (بخشی از تركیه امروز و گوشه ای از ساتراپی سوم ایران، طبق تقسیم بندی داریوش بزرگ) با پیروزی قاطع ایران پایان یافت و «سِه وِروس» امپراتور وقت روم پس از این شکست، مأیوسانه به اروپا بازگشت. در همه جنگ های ایران و روم، ارمنستان در کنار ایران بود و می جنگید.
     در طول جنگ که از هجدهم جون (ژوئن) آن سال آغاز شده بود، فرماندهی ارتش ایران را اردشیر پاپكان مؤسس دودمان ساسانیان، شخصا برعهده داشت. 
    بیرون راندن رومیان از مشرق زمین (شرق مدیترانه) یکی از هدف های اردشیر پاپکان و جانشینان او بود و امپراتوران روم که این را می دانستند دست بکار ایجاد یک پایتخت شرقی (قسطنطنیه ـ استانبول) برای این امپراتوری شدند که پس از تقسیم و انشعاب؛ پایتخت روم شرقی شد و روم شرقی به رغم تسلط تُرکان سلجوقی بر گوشه ای از آناتولی و خویشاوندان آنان ـ تُرکان عثمانی بر گوشه دیگر تا سال 1453 دوام یافت. صحنه جنگ های نزدیک به 800 ساله دو اَبَرقدرت ایران و روم در سرزمین سوریه بود که اینک بار دیگر از سرگرفته شده است ـ غرب از یک سوی و شرق (ایران، روسیه و متحدان محلی آنها) از سوی دیگر. وضعیت حسّاس است و نتیجه، غیر قابل پیش بینی.


چهارشنبه 14 تیر 1396

اختراع بی سیم (رادیو)

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    



G. Marconi
گوگلیلمو مارکونی (1874 ـ 1937) ایتالیایی در سال 1895 و یک سال پس از درگذشت فردریک هرتز آلمانی و با استفاده از تجربه او روی امواج الکترومانیتیک موفق به استفاده از این امواج در انتقال پیام و ساخت بی سیم شد. وی که اطاق زیر شیروانی خانه اش (اتک=اتیک و با تلفظ آمریکایی: ادک)را تبدیل به آزمایشگاه فیزیک کرده بود بعدا به انگلستان رفت و به تکمیل اختراع خود پرداخت و دوم ژوئیه 1897 اختراع «بیسیم» را در لندن به نام خود به ثبت داد. از این اختراع نخست در ارسال تلگرام و سپس سخن پراکنی استفاده شد و رادیو بوجود آمد.
    رسانه های جهان دوم ژوئیه 2007 به مناسبت یکصد ساله شدن استفاده از امواج الکترومانیتیک (بی سیم) که به ساخت رادیو انجامید فیچرهای متعدد حاوی شرح حال مارکونی مخترع آن منتشر کرده بودند.


چهارشنبه 14 تیر 1396

جنگ دریایی چشمه

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


جنگ دریایی سه روزه «چشمه» میان ناوگان روسیه و عثمانی در دریای اژه از پنجم جولای (15 تیرماه) 1770 آغاز شد و آخر وقت هفتم جولای (ژوئیه) این سال با شكست سخت ناوگان عثمانی پایان یافت و دولت روسیه خبر این پیروزی را توسط یك فرستاده ویژه به دولت ایران اطلاع داد كه در تاریخ، اقدامی تعجب برانگیز توصیف شده است. در آن زمان برای سیاست خارجی دولت روسیه دو هدف در اولویت قرار داشت؛ یكی گرفتن سهم در منطقه مدیترانه و دیگری رسیدن به آبهای اقیانوس هند تا در سلطه بر ملل فاقد توپ دورزن و ناو توپدار از سایر استعمارگران اروپایی عقب نماند. تزار وقت برای رسیدن به هدف یكم، ناوگان خودرا برای جنگ با عثمانی، از بالتیك به دریای اژه فرستاده بود كه نتیجه اش نبرد دریایی چشمه بود. [دیدیم که دولت مسکو پس از فروپاشی شوروی که برجای امپراتوری روسیه نشسته بود چه آسان یوگوسلاوی، لیبی و ... ـ دوستان قدیمی در مدیترانه را ازدست داد و از آن جمع تنها سوریه برایش مانده است.].
     روسیه تزاری می دانست كه بدون داشتن برتری برعثمانی و ایجاد یك بیم دائمی از تعرض در دل سران استانبول، حضور در اژه و گسترش نفوذ روانی در مناطق شمالی دریای مرمره (مناطق بلغارنشین و اسلاونشین بالكان جنوب شرقی) نخواهد توانست به هدف خود در مدیترانه دست یابد و بدون در اختیار داشتن افغانستان و غرب رود سند (بخش غربی پاكستان امروز) به اقیانوس هند برسد. روسیه همچنین می دانست كه بدون دوستی با دولت تهران و جلب اعتماد این دولت نمی تواند به هدف دوم دست یابد. روسیه همچنین واقف بود كه عثمانی با ایران بر سر مناطقی در قفقاز و بین النهرین (عراق امروز) اختلاف و درگیری دارند و تا این حالت ادامه داشته باشد، استانبول (عثمانی) جرات انتقال همه نیروهایش را به جبهه احتمالی با روسیه نخواهد داشت؛ بنابراین اختلاف ایران و عثمانی باید ادامه می یافت. با این دو هدف، روسیه قصد تعرض به قلمرو ایران را در سر نداشت؛ راه دوستی و اتحاد با ایران را جستجو می كرد، ولی پیروزی اش در جنگ دریایی «چشمه» سبب شد كه استراتژی قبلی تغییر كند و به تدریج مدعی قفقاز ایران شود. پیدایش ناپلئون در فرانسه و درافتادن او با دولت لندن و اتحاد موقت با ایران، بی اطلاعی دولت تهران از وضعیت و واقعیت های وقت اروپا و بی تجربه بودن در بازی های دیپلماتیك (به ویژه دیپلماسی چماق و هویج = یك ساعت اخم كردن، نهیب زدن و تهدید كردن و ساعت بعد چهره بازكردن و لبخند زدن)، خاطره بد گرجی ها از انتقامی كه آغا محمدخان قاجار از آنان در پی نزدیك شدن به روسیه گرفته بود و درنتیجه ناامید شدنشان از تهران سبب شدند كه دولت تزار تا سال 1828 در چند جنگ بر عثمانی و ایران فائق آید و مرزهای ایران و عثمانی (تركیه) را در آن منطقه به خطوط امروز محدود كند كه این متصرفات تنها تا سال 1991 (فروپاشی شوروی كه برجای امپراتوری روسیه نشسته بود) برایش باقی ماندند.
     به باور تاریخدانان، از آنجا كه درپی انحلال پیمان ورشو (یكم ژوئیه 1991) كه حاصل روسها از دادن 27 میلیون كشته در جنگ با هیتلر بود و خلف وعده های اواخر دهه 1980 واشنگتن و لندن به گورباچف و توسعه ناتو؛ ناسیونالیسم روس را بیدار ساخته و درآستانه ورود مجدد به میدان سابق است. غرب با درك این واقعیت، دست بكار شد و آغاز به بستن راههای روسیه کرد و امضای پیمان استراتژیک با عراق و افغانستان در اجرای همین سیاست بوده است که افغانستان از زمان استقلال و عراق از کودتای 1958 متحد مسکو بودند. 
     به نظر این تاریخدانان، غرب با توافق سران 4 گانه (آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان) در گوادلوپ در 1978 که به باقی ماندن شاه کمک نکنند، نه تنها ایران را به عنوان متحد و دست كم یك دوست از دست داده بلكه یک مخالف و معارض از آن بوجود آورده است که ممکن است کمکی برای بازگشت روسیه به قدرت باشد.


دوشنبه 12 تیر 1396

نخستین توطئه آتنی ها بر ضد ایران در مصر

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


سوم ژوئیه سال 460 پیش از میلاد، آتنی ها كه چشم طمع به ثروت مصر دوخته بودند ناوگانی را روانه این كشور كردند تا مصریان را بر ضد ایرانیان بشورانند. ایران نیروی قابل ملاحظه ای در مصر مستقر كرده بود و همین نیروی عظیم مانع پیروز شدن توطئه آتنی ها شد. 
    آتنی ها چهار سال بعد( 454 پیش از میلاد ) و سپس در سال 425 پیش از میلاد دو بار دیگر با همان هدف به مصر رخنه کردند و هر دوبار به دلیل احضار برخی نیروهای ایرانی به خاک اصلی وطن تا حدی موفق به تحریک مصریان و شورش آنان شدند که هر دوبار این شورش ها سرکوب شد و بار آخر آتنی از سوی ایران به مصر ممنوع الورود شدند.
    در دوران هخامنشیان، مصر 120 سال وچند ماه یكی از استانهای ایران بشمار می رفت.


دوشنبه 12 تیر 1396

عامل اقتدار ساسانیان

   نوشته شده توسط: Aydin Arsalan    


تصویر اردشیر ساسانی بر سكه او
سوم ژوئیه سال 324 میلادی، كنستانتین امپراتور روم كه برای سركوبی رقیبان رومی خود به بیزانتیوم Byzantium لشكر كشیده بود تصمیم گرفت در اینجا و نه چندان دور از محل شهر «تروا» شهری به نام خود بسازد تا به امپراتوری ایران نزدیك باشد و اخبار مربوط به تحركات ساسانیان را سریعتر دریافت كند و تصمیمات مربوط به خنثی كردن این تحركات در شهر تازه ساز كه یكی از دو پایتخت روم [پایتخت شرقی] خواهد بود گرفته شود. 
    وی پس از نابود ساختن «لی سینیوس Licinius» رقیب خود و هوادارانش، 25 ژوئیه سال بعد (325 میلادی) دستور ساختن قسطنطنیه (شهر كنستانتین - استانبول امروز) را صادر كرد كه پس از تجزیه امپراتوری روم به صورت پایتخت روم شرقی باقی ماند. شهر قسطنطنیه (Constantinople) در 11 ماه مه سال 330 میلادی آماده بهره برداری شد. این شهر كه موقعیت منحصر به فردی دارد در نقطه مرزی دو قاره آسیا و اروپا واقع شده و ناظر بر تنگه بسفر (Bosforus، محل تلاقی دریای سیاه و دریای اژه) و یكی از مراكز تصمیم گیری های مهم جهانی بوده است.
    اقدام كنستانتین به ساختن این شهر باعث تشدید معارضات دو ابرقدرت زمان - ایران و روم - شد كه تا سال 628 میلادی ادامه یافت وسرانجام هر دو امپراتوری را تضعیف و به عمرشان پایان داد. 
    «نورویچ» در تالیف خود «بیزانتیوم» در این زمینه نوشته است: در طول هشت قرن( دوران اشکانیان و ساسانیان )، امپراتوری غول آسای ایران تهدید عمده برای امپراتوری روم بود. ایران از گرجستان تا غرب فرات و شرق رود سند تا فلات پامیر (مرز شرقی تاجیكستان) وسعت داشت و این دو امپراتوری بدون وقفه بر سر سوریه و فلسطین و شمال غربی آسیای صغیر و گهگاه ارمنستان در حال جنگ و جدال بودند و در این جنگها كه تا سال 628 میلادی ادامه داشت پیروزی باایرانیان بود که ناسیونالیسم ایرانی به دولت ساسانیان اقتدار ویژه داده بود. رومیان در آغاز ظهور این ناسیونالیسم، آن را دست كم گرفته بودند كه شكست های نظامی شان از اردشیر پاپكان و پسرش شاپور آنان را متوجه «واقعیت امر» كرد. 


تعداد کل صفحات: 379 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic