چیف جوزف 

پنجم اكتبر 1877 چیف جوزف رئیس قبیله سرخپوستی «نی می پو (Nee - Me - Poo (People » در آخرین جنگ خود در شمال غربی آمریكا و 40 كیلومتری مرز كانادا، هنگامی كه مشاهده كرد 200 تن از مردان او بر اثر شلیك توپ كشته شدند دست از مقاومت كشید و با این شرط تسلیم ژنرال «نلسون میلز» فرمانده آمریكایی شد كه به واشنگتن برود و شخصا با «هیز Hayse» رئیس جمهور وقت آمریكا مذاكره كند. 
    چیف جوزف كه مردی روشنفكر و صلح طلب بود و با هدف پیشگیری از جنگ با نظامیان آمریكایی، مسیحی شده و نام خودرا از «هین ماتون یالاكتیتHinmaton Yalaktit» به جوزف تغییر داده بود، با هر تدبیری كه بكار برده بود نتوانسته بود از تصاحب اراضی قبیله خود توسط مهاجران اروپایی ممانعت كند. وی بالاخره تصمیم به دفاع مسلحانه گرفت كه به علت نداشتن توپ، در آن موفق نبود. بومیان «نی می پو» كه در ایالت های شمال غربی آمریكا (واشنگتن، آیداهو و اورگون) می زیستند، آخرین دسته از مهاجرین «سیبریایی ـ مغول ـ چینی» بودند كه در طول هزاره قبل به قاره آمریكا مهاجرت كرده بودند و تمدنی نسبتا عالی داشتند. در مذاكرات چیف جوزف با هیز، رئیس جمهور وقت آمریكا پذیرفت كه بومیان «نی می پو» به اكلاهما اعزام نشوند ولی باید از بسیاری از اراضی خود دست بردارند. [نی می پو به معنای «مردم» است، فرانسویان این قبیله را «نز پیرسNez Pierce» می خواندند.].
     چیف جوزف پس از مذاكره با رئیس جمهور آمریكا، بقیه عمر را گوشه عزلت گزید و به تدریج افكار سوسیالیستی پیدا كرد و به انتقاد از برخی روش های اقتصاد کاپیتالیستی پرداخت و یك بار گفت: روزی فرا خواهد رسید كه در همه جهان عدالت و برابری همه انسانها تامین خواهد شد. اظهارات چیف جوزف كه در مصاحبه هایش با مطبوعات انتشار یافته بعدا در كتابی جمع آوری شده است. وی كه مورد تحسین سوسیالیست های جهان است در سال 1904 درگذشت.
    
یكی از مردان قبیله «نی می پو» در سال 1908


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر