اطلاعات و خاطرات انتشار یافته از 1980 به بعد درباره وضعیت و سیاست های شاه (پهلوی دوم) نشان می دهد که وی از بهار 1974 که اطمینان یافته بود چند سالی بیش زنده نخواهد بود نگران ایران پس از مرگ خود بود و کارها و سیاست های او در 4 سال بعد ناشی از همین نگرانی بود. پهلوی دوم در بهار 1374 که در پاریس مورد معاینات پزشکی قرار گرفته بود می دانست که به بیماری بی درمان سرطان دچار شده است.
    طبق این خاطرات نزدیکان و آگاهان، پهلوی دوم به «قضاوت تاریخ» و تفسیر مورخان و اینکه درباره اش چه خواهند نوشت اهمیت خاص می داد. رایگان اعلام کردن امر آموزش و پرورش در ایران در آگوست 1974 و اجرای آن در همه سطوح در همان راستا بود. شاه نگران تلقین های لندن (از نوع تلقین های سالهای 1351 تا کودتای آگوست 1353) به واشنگتن و سرانجام، سازش روس ها و غرب بر سر ایران و احیانا تقسیم ایران به سبک قرارداد آگوست 1907 (سازش ِ سن پترزبورگ) و یا کنفدراسیون کردن آن بود و لذا، تصمیم گرفت که به روس ها نزدیک شود تا به او اطمینان کنند و در جریانش بگذارند. این نزدیک شدن، از بدبینی او به روس ها و این باور او نکاست که حرف و عمل روس ها با هم فرق می کند و نمی شود به آنان اعتماد کرد. وی بیش از هرچیز از تحریک بعثی های عراق برضد ایران توسط روس ها نگران بود بویژه که در جریان زد و خوردهای مرزی دسامبر 1973 و ژانویه 1974 مدارکی در آن زمینه به دست آورده بود. به باور پهلوی دوم، داشتن ارتباط زمینی با عراق [از راه ایران] بزرگترین آرزوی مسکو بود و به این ترتیب روس ها می توانستند سعودی هارا که از جانب دولت کمونیستی یمن جنوبی تهدید می شدند زیر فشار بگذارند و از آمریکا دور سازند. با وجود این بدبینی به روس ها، به خرید از آنان، فروش گاز طبیعی و سیاست نزدیک شدن ادامه داد که نتیجه اش نگرانی و بدبینی غرب و دور شدن تدریجی از او بود. روزی نبود که سفیران واشنگتن و لندن در تهران، این نگرانی را به گوش دربار شاه نرسانند و حتی تلویحا نگویند که ممکن است کشتیبان را سیاست دگر آید. از سوی دیگر، سفارت مسکو در تهران که نسبت به گذشته (از براندازی 28 اَمُرداد 1332 تا 1352) فعّال تر شده بود از این اشاره به نزدیکان شاه که کرملین نگران تلقین ها و پیام های واشنگتن، لندن و پاریس از طریق تماس های تقریبا روزانه سفیران ِ شان در تهران با نیاوران (دربار شاه) است خودداری نمی کرد و همین وضعیت، شاه را در سال انقلاب «دو دِل» و دچار ضعف تصمیم گیری، دادن دستورهای ضد و نقیض، اظهارات بی عمل و سرانجام تسلیم شدن به سرنوشت کرده بود. با وجود این، تا نیمه دیماه 1357 (ژانویه 1979) باورکردنی نبود فردی که آن همه وطن ـ وطن کرده بود، وطن را به آن صورت تَرک کند و آن را به دست تقدیر بسپارد و ....
    برخی از آگاهان گفته اند که پهلوی دوم که پس از اطلاع از ابتلاء به سرطان، مرگ خودرا نزدیک می دید از کیفر آخرت می ترسید و احتمالا به همین جهت سختگیری های خرداد سال 1342 را در سال 1357 اِعمال نکرد. به علاوه، مصرف داروهای ضد سرطان و مسکن، توان تفکّر و دَرک او را بویژه در سال 1357 کاهش داده بود. به اظهار همین آگاهان، پهلوی دوم در آخرین هفته اقامت در وطن، راهکار و ترتیب درستی برای فرماندهان نیروهای مسلح که روزانه با ژنرال هایزر آمریکایی ملاقات داشتند معیّن نکرد. فرماندهان نظامی، تنها در تهران 3 لشکر کامل در اختیار داشتند، گرچه روزی نبود که شماری از افسران و افراد این لشکرها به انقلاب متمایل نشوند. به همین سبب، این ژنرال آمریکایی هم گیج و گُم به نظر می رسید.
    بعضی از آگاهان هم گفته اند که اعلام رسیدن به تمدن بزرگ از زبان پهلوی دوم، نظر او بر تجدید نظر در قانون اساسی و لغو قوانینی بود که تاسیس احزاب حتی احزاب با عقاید سوسیالیستی را منع و محدود کرده بود و آمریکا با مجاز شدن فعالیت های کمونیستی در ایران موافق نبود.
    و بالاخره، بیشتر مورّخان ابراز نظر کرده بودند که فرح پهلوی تنها فردی است که دقیقا می داند شوهرش در سال انقلاب، در چه وضعیت هایی بود و چه در سر داشت و چرا ماهها سکوت کرده بود و چرا هرچه را که دیگران در دهانش می گذاردند بیان می کرد و چرا با آن عجله از ایران خارج شد و قضاوت تاریخ را فراموش کرد.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر